گروه سیاسی/ سردبیر: در جهان مدرن، مفاهیم «هویت» و «ریشه» از جمله مفاهیمی هستند که به زندگی انسان معنا و جهت میدهند. جستوجوی هویت، تلاشی طبیعی برای شناخت خویشتن و پیوند با گذشتهای است که فرد را به تبار، زبان و فرهنگی خاص متصل میکند. این میل به خودشناسی نه تنها مذموم نیست، بلکه میتواند مایه غنای فرهنگی یک سرزمین متکثر باشد. اما بحران زمانی آغاز میشود که این میل طبیعی، در بستری از سوءتفاهمهای سیاسی و بازیهای قدرت، تغییر ماهیت داده و با اسم رمز «هویتطلبی»، به ابزاری برای ترویج «قومگرایی افراطی» تبدیل میشود.
امروز شاهد آن هستیم که برخی جریانات با سوءاستفاده از احساسات پاک مردم، مرز میان صیانت از فرهنگ بومی و ستیز با هویت ملی را مخدوش کردهاند. این روند که بهویژه در میادین ورزشی و فضای مجازی به شکلی عریان خودنمایی میکند، فراتر از یک ابراز عقیده ساده، در حال تبدیل شدن به یک تهدید وجودی برای تمامیت ارضی و همزیستی مسالمتآمیز است. ورزشگاهها که روزگاری کانون تخلیه هیجانات مثبت، سلامت روانی و ایجاد شعف و شور جمعی بودند، اکنون در برخی موارد به اتاقهای پژواکی بدل گشتهاند که در آنها شعارهای تفرقهافکن و توهین به اقوام مختلف، جایگزین تشویق تیمهای محبوب شده است. این دگردیسی نامبارک، جو نشاطبخش ورزش را مسموم کرده و بهجای آنکه پیروزی یک تیم محلی مایه افتخار ملی باشد، آن را به ابزاری برای القای تقابل خطرناک «مرکز و پیرامون» تبدیل نموده است.
این تقابل القایی، ریشه در این تصور دارد که هرگونه پیشرفت یا تمرکز در مرکز، به معنای تضییع سیستماتیک حقوق پیرامون است. اگرچه نابرابریهای اقتصادی و توزیع ناعادلانه ثروت در برخی مناطق واقعیتی انکارناپذیر است، اما جریان قومگرایی افراطی با سوار شدن بر موج این مطالبات برحق، آنها را از مسیر اصلاحی خارج کرده و به سمت بنبستهای تجزیهطلبانه سوق میدهد. در این پارادایم، هویتطلبی دیگر به معنای پاسداشت زبان مادری نیست، بلکه به معنای مرزبندی با «دیگریِ ملی» و کینهتوزی نسبت به نمادهای وحدتبخش کشور تعریف میشود. خطر اصلی زمانی رخ مینماید که این تفکر، پیروزی ورزشی یا موفقیت فرهنگی را نه یک دستاورد برای کل ایران، بلکه پیروزی یک «قوم» بر «دولت-ملت» تلقی میکند. این دقیقاً همان مسیری است که در اواخر قرن بیستم، فدراسیون یوگوسلاوی را به خاک و خون کشید. یوگوسلاوی نمونهای عبرتآموز از کشوری بود که در آن تنوع قومی به جای آنکه فرصتی برای همافزایی باشد، به واسطه تحریکات ناسیونالیستی افراطی و تبدیل ورزشگاهها به سنگرهای جنگی، به فروپاشی فیزیکی و انسانی منجر شد. در آنجا نیز همه چیز با ادعای دفاع از هویت مظلوم آغاز شد، اما در نهایت به پاکسازیهای قومی و تکهتکه شدن سرزمینی ختم شد که روزگاری مقتدرترین قدرت بالکان بود.
توهین به اقوام از یک سو و ترویج رادیکالیسم قومی از سوی دیگر، دو لبه یک قیچی هستند که ریشه وحدت ملی را نشانه رفتهاند. وقتی در یک ورزشگاه به هویت زبانی بخشی از هموطنان توهین میشود، در واقع بذری از خشم در دل «پیرامون» کاشته میشود که میوه تلخ آن، گرایش به افراطگرایی تحت لوای هویتطلبی است. این کنش و واکنشهای مخرب، فضای گفتگو را مسدود کرده و اجازه نمیدهد که مطالبات واقعی و مدنی مردم مناطق مختلف شنیده شود. قومگرایی افراطی با سادهسازی مسائل پیچیده تاریخی و اقتصادی، دشمنی موهوم میسازد تا ناکامیهای اجتماعی را به گردن آن بیندازد. در این میان، نقش رسانههای نوین و شبکههای اجتماعی در ضریب دادن به این تنشها غیرقابل انکار است. الگوریتمهایی که نفرت را بیشتر از محبت منتشر میکنند، باعث شدهاند که کوچکترین درگیری ورزشی به یک بحران ملی تبدیل شود. ما باید بپذیریم که امنیت ملی و سلامت روانی جامعه، تابعی از احساس تعلق همه شهروندان به یک پیکره واحد است. اگر بخشهایی از جامعه به دلیل القائات قومگرایانه، خود را غریبه در وطن حس کنند، آنگاه هر رویداد ورزشی یا فرهنگی بهجای آنکه جشنی برای همبستگی باشد، به رزمایشی برای نمایش شکافها تبدیل خواهد شد.
برای مقابله با این پدیده، نباید تنها به برخوردهای امنیتی بسنده کرد. ریشه این مشکل در فرهنگ و نوع نگاه ما به مفهوم «ملت» نهفته است. بازخوانی تاریخ یوگوسلاوی به ما میآموزد که سکوت در برابر نفرتپراکنیهای کوچک، در نهایت به فجایع بزرگ میانجامد. ما نیازمند بازتعریف هویت ملی هستیم؛ هویتی که در آن تنوع زبانی نه تنها تهدید نیست، بلکه ارکان اصلی قدرت ملی محسوب میشود. باید میان «حقوق زبانی» و «قومگرایی سیاسی» مرز روشنی ترسیم کرد. هویتطلبی واقعی باید در جهت تقویت موزاییک زیبای ایران باشد، نه تیشه زدن به ریشه درختی که قرنهاست سایهاش بر سر همه اقوام این سرزمین گسترده شده است. اگر فضای ورزشگاهها و میادین عمومی به همین منوال به سمت قطبیسازی پیش برود، به تدریج شور و نشاط جای خود را به ترس و کینه خواهد داد و سرمایههای اجتماعی که باید صرف توسعه کشور شوند، در چاه ویل درگیریهای فرساینده داخلی بلعیده خواهند شد. هوشیاری در برابر این «اسم رمز» و تلاش برای عدالت اجتماعی واقعی در تمام نقاط کشور، تنها راهی است که میتواند ایران را از افتادن در دام سناریوهای فروپاشی مصون بدارد و اجازه ندهد ورزش، این زیباترین تجلی بشری، به مسلخ سیاستهای نژادپرستانه برود.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه





















Friday, 12 June , 2026