گروه سیاسی/سردبیر: بحث دربارهی نام «آذربایجان» و محدودهی تاریخی آن، یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحث هویتی و جغرافیایی در جنوب قفقاز است. امروزه کمتر کسی است که از پشتوانهی تاریخی نام «آذربایجان» پرسش نکند؛ چرا که در سال ۱۹۱۸ میلادی، پس از فروپاشی امپراتوری روسیه، برای سرزمینهایی که بیش از یک سده پیش طی عهدنامههای گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) از ایران جدا شده بودند، نامی برگزیده شد که پیشتر در جنوب رود ارس، در محدودهی گستردهای از خاک ایران، قرنها با نام مبارک و زیبای«آذربایجان» وجود داشت.
انتخاب نام جمهوری آذربایجان، بهویژه در اسناد رسمی دولت موقت تازهتأسیس «جمهوری دموکراتیک آذربایجان»، با شگفتی و اعتراض بسیاری از تاریخپژوهان، شرقشناسان و ایرانشناسان روبهرو شد. چرا که در تمام منابع معتبر پیشامدرن، از عهد باستان تا دوره اسلامی، نواحی شمال رود ارس هرگز «آذربایجان» نامیده نمیشد، بلکه با عنوانهای اران و آلبانیا شناخته میگردید. از جمله دانشورانی که این تمایز را به روشنی تبیین کردهاند، خاورشناس نامدار روس، واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد است؛ چهرهای برجسته در زمینه مطالعات ایران، قفقاز و ترکان، که آثار او هنوز هم مأخذ پژوهشهای تاریخی معتبر در جهان بهشمار میرود. در این مطلب کوتاه – هر چند شاید به نظر برخی تکراری باشد- تلاش دارم تا با تاکید بر نوشتههای این ایرانشناس معتبر روس، به نام واقعی مناطق قفقازی ایران که بعدها هم نام با مناطق و استانهای شمالغربی کشور نام گرفت، بپردازم!
بارتولد و جایگاه او در ایرانپژوهی
بارتولد در سال ۱۸۶۹ در سنپترزبورگ به دنیا آمد و در خانوادهای روسی-آلمانی رشد یافت. بخش عمدهای از عمر علمی خود را صرف پژوهش دربارهی تمدنهای اسلامی، تاریخ آسیای مرکزی و حوزه فرهنگی ایران کرد. از میان آثار متعدد او، کتاب «جغرافیای تاریخی ایران» جایگاه ویژهای در میان منابع مرجع جغرافیایی دارد؛ اثری که بر پایه متون جغرافیدانان اسلامی همچون استخری، مقدسی و یاقوت حموی سامان یافته است. شوروی سابق در چاپهای بعدی نیز از این اثر برای تدوین اطلسهای تاریخی خود بهره برد، چرا که روایت بارتولد از تقسیمات جغرافیایی ایران و قفقاز، متکی بر مستندات دقیق تاریخی بود.
بارتولد در نوشتههای خود دربارهی نواحی شمال قفقاز مینویسد:
«آلبانیا در عهد باستان به تمام ناحیهای اطلاق میشد که از دربند در شمال شرق تا تفلیس در غرب و رود ارس در جنوب امتداد داشت…» (Bartold, Historical Geography of Iran, 1903).
او تاکید میکند که مورخان دوره اسلامی این سرزمین را دیگر «اران» نامیدهاند؛ محدودهای که بهروشنی میان دو رود ارس و کورا قرار داشت. در کنار آن، از ولایتهای دیگری چون شیروان (با مرکزیت باکو) و دربند نیز یاد میشود که هرگز از لحاظ سیاسی و تاریخی بخشی از آذربایجان ایران محسوب نمیگردیدند.
از اران تا شیروان و دربند
در نگاه بارتولد، منطقه اران نه هممرز سیاسی آذربایجانِ ایران، بلکه مکمل فرهنگی قفقاز جنوبی در دوره اسلامی بود. «دربند» از سدههای پیش از اسلام مرکز مرزبانان ایران در شمال قفقاز بود و همواره به عنوان خط دفاعی امپراتوری ساسانی شناخته میشد. پس از اسلام نیز، «مرزبان دربند» در منابع عربی موقعیتی ممتاز داشت و گاه وسعت قلمرو خود را تا اران و شیروان میرساند. در دورههای میانه، بهویژه در عهد عباسیان، سلسله شیروانشاهان که ابتدا از تبار عرب و سپس ایرانیشده بودند، در شرق قفقاز فرمان میراندند؛ بارتولد درباره آنان میگوید: «شیروانشاهان در آغاز عرب بودند اما در محیط فرهنگی ایرانی شمال ارس، بهکلی ایرانی شدند و زبان و آداب ایرانی یافتند» (همان، ص ۲۳۲).
این نکته از دیدگاه تمدنی حائز اهمیت است، چرا که نشان میدهد شمال ارس، گرچه از نظر فرهنگی زیر نفوذ ایران بود، از لحاظ سیاسی همواره منطقهای جداگانه محسوب میشد و هویت مستقلی با نام اران داشت.
مرزهای آذربایجان تاریخی
اسناد جغرافیای اسلامی نیز نشان میدهند که آذربایجان تاریخی، ناحیهای بوده واقع در جنوب رود ارس؛ مرز شمالی آن ارس، مرز شرقی دریای کاسپین، مرز جنوبی آن سفیدرود، و مرز غربی تا کوههای زاگرس و سرزمین ماد میرسید. در تقسیمات خلافت اسلامی، گاه ارمنستان و اران و آذربایجان را در یک حوزهی مالیاتی میآوردند؛ اما این صرفاً یک تقسیم اداری و مالی بود نه وحدت سیاسی. چنانکه جغرافیدان بزرگ قرن دهم میلادی، مقدسی، در آثار خود، آذربایجان، ارمنستان و اران را سه بخش از «اقلیم چهارم» معرفی میکند و تأکید دارد که این مجاورت، تنها برای سهولت تقسیمات حکومتی بوده است (مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ص ۳۴۲).
همچنین، به گزارش مورخ برجسته غربی کلیفورد باسورث، والیانی که از شام یا بغداد به آذربایجان اعزام میشدند، گاه مسئول نظارت بر ارمنستان و اران نیز بودند. این ارتباط اداری متغیر، نشانه آن است که مرزهای دقیق این نواحی در قرون نخست اسلامی انعطاف داشتهاند، ولی این به معنای یکی بودن هویت سیاسی این مناطق نیست (Bosworth, The Islamic Dynasties, 1996).
بنابراین، چه در متون اسلامی و چه در پژوهشهای شرقشناسان، مرز آذربایجان بهطور صریح در جنوب ارس تعریف شده است. شمال آن، یعنی ناحیه اران و شیروان، گرچه پیوند فرهنگی و مذهبی تنگاتنگی با ایران داشت، هرگز بخشی از استان آذربایجان محسوب نمیشد.
اتحاد موقت اران با آذربایجان
بارتولد یادآور میشود که در تاریخ، تنها در دورهای کوتاه، اتحاد سیاسی میان اران (شمال ارس) و آذربایجان (جنوب ارس) تحقق یافت. این مقطع، عصر حکومت شدادیان در قرن پنجم هجری است؛ سلسلهای ایرانیتبار در قفقاز که مرکز خود را در گنجه قرار داد و برای مدتی اران را با آذربایجان متحد ساخت. بارتولد مینویسد:
«شدادیان گنجه را پایتخت اران کردند و برای مدت کوتاهی اران را در قلمرو آذربایجان قرار دادند، اما این اتحاد ناپایدار بود و بهزودی هر یک از مناطق مسیر خود را پیمود» (Barthold, 1903, p. 244).
پس از این دوران، مرزهای طبیعی میان دو سوی ارس دوباره تثبیت گردید و اران هویت جداگانه خود را حفظ کرد. در دوره مغول، به تدریج زبان ترکی در اران، شیروان و دربند گسترش یافت و سرانجام در بخشهای جنوبی قفقاز، نام ادبی «قرهباغ» جایگزین اران شد. بارتولد در تحلیل زبانی خود میگوید:
«پس از سلجوقیان، آذربایجان و مناطق شمالی ارس به سوی ترکزبان شدن رفتند و پس از مغول، واژگان اران و آلبانیا جای خود را به اصطلاح ترکی قراباغ دادند؛ از آن پس “اران” تنها در متون ادبی باقی ماند» (همان، ص ۲۵۶).
از عهد صفوی تا قاجار و جدایی نهایی
در سدههای صفوی، افشار و قاجار، نواحی شمال ارس به صورت خاننشینهای تابع ایران اداره میشدند. هر یک از این خاننشینها ــ از جمله گنجه، شکی، قوبا، قرهباغ، شیروان، دربند و باکو ــ در دربار ایران خراجگزار بودند و حکمرانانشان از سوی شاه ایران تأیید میشدند. این ساختار فئودالی اما با پیشروی روسیه تزاری در سده نوزدهم پایان یافت. جنگهای ایران و روسیهی تزاری در دورهی فتحعلیشاه قاجار در نهایت با دو عهدنامه سنگین گلستان و ترکمانچای به زیان ایران خاتمه یافت و تمام نواحی شمال ارس از ایران جدا و به خاک امپراتوری روسیه ملحق شد.
پس از این جدایی، همانگونه که بارتولد اشاره میکند، از دیدگاه سیاسی و اداری، این مناطق دیگر به هیچوجه جزو آذربایجانِ ایران محسوب نمیشدند؛ بلکه هر یک به ولایت (گوبرنیا) مستقل روسیه تبدیل گردیدند و حتی مالیات و قوانین آنها تابع سنپترزبورگ شد. بدین ترتیب، از دیدگاه تاریخی، کاربرد نام «آذربایجان» برای این نواحی در قرن بیستم نهتنها بیپایه، بلکه مغایر با سنت هزارساله نامگذاری جغرافیایی بود.
تولد نام «جمهوری آذربایجان» در ۱۹۱۸
با شکست روسیه تزاری و شکلگیری حکومتهای محلی در قفقاز، رهبران منطقه اران و باکو در سال ۱۹۱۸ تصمیم گرفتند دولت تازهتأسیسی را با نام «جمهوری آذربایجان» اعلام کنند. هدف از این نامگذاری بیش از آنکه فرهنگی باشد، سیاسی بود؛ زیرا با انتخاب واژهای که در جنوب ارس (در خاک ایران) ریشه داشت، میتوانستند پیوندی ذهنی با آذربایجان ایران برقرار کنند و بدینوسیله از حمایت احتمالی مردم مسلمان جنوب ارس در برابر ارمنستان و روسها برخوردار شوند.
این اقدام بلافاصله با اعتراض روشنفکران ایرانی و حتی شماری از خاورشناسان روس و اروپایی مواجه شد. پژوهشگرانی چون برتلس، یان ریپکا و بارتولد در نوشتههای خود به نادرستی تاریخی این نام اشاره کردند. بارتولد در یادداشت کوتاهی در همان سال تأکید کرد که «واژه آذربایجان در تمام تاریخ تا پیش از قرن بیستم، هرگز بر سرزمینهای شمال ارس اطلاق نشده است» (Barthold, Collected Works, vol. 5, Moscow, 1923).
از آن پس، این نامِ جعلی در اسناد سیاسی تثبیت شد، اما در محافل علمی و دانشگاهی، نام تاریخی اران و آلبانیا همچنان در توصیف قفقاز جنوبی کاربرد یافت.
در پایان باید چنین نتیجه گرفت که؛ بر بنیاد شواهد تاریخی و نظر ایرانشناسان بزرگ، از جمله بارتولد، تمایز میان آذربایجان تاریخی (جنوب ارس) و اران و آلبانیا (شمال ارس) نه تنها روشن که در منابع متعددِ باستانی، اسلامی و مدرن تأیید شده است.
آذربایجانِ ایران بخشی از فلات تاریخی ماد و ایرانزمین است؛ سرزمینی با مرکزیت تبریز و اردبیل، که در دوران ساسانی جزو ماد آتروپاتن به شمار میرفت. اما اران، همواره بخشی از دنیای قفقاز بود که گرچه از فرهنگ ایرانی تأثیر پذیرفت، هرگز همهویت با آذربایجانِ حقیقی نبود. نامگذاری سرزمین شمال ارس به «آذربایجان» در قرن بیستم، سوءاستفادهای سیاسی از میراث فرهنگی ایران است که هدفی جز ایجاد همپوشانی هویتی با بخش جنوبی نداشت.
همانگونه که بارتولد بیش از یک قرن پیش هشدار داد، «تاریخ را نمیتوان با نام تازه بازنویسی کرد؛ زیرا نامها حامل حافظه ملتها هستند» (Barthold, 1903).
منابع و پانوشتها:
– 1Barthold, W. An Historical Geography of Iran. Translated by Svat Soucek. Princeton University Press, 1984.
– 2Bosworth, C. E. The Islamic Dynasties: A Chronological and Genealogical Handbook. Edinburgh University Press, 1996.
۳- مقدسی، محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. تصحیح دخویه، لیدن، ۱۹۰۶.
۴- مسعودی، علی بن حسین. مروجالذهب و معادنالجواهر. بیروت: دارالاندلس، ۱۹۶۵.
۵- بارتولد، واسیلی. آثار منتخب. جلد پنجم، مسکو، ۱۹۲۳.
۶- ریپکا، یان. تاریخ ادبیات ایران. ترجمه محمدنقیزاده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴.
۷- مقاله «جغرافیای تاریخی و نام آذربایجان»، ویژهنامه تاریخی، روزنامه اطلاعات، شماره ۷۵۳۴۲، ۱۴۰۲.
۸- کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Wednesday, 27 May , 2026