در دوره‌ی ساسانیان آذربایجان جایگاهی کلیدی در ساختار دفاعی، سیاسی و مذهبی کشور داشت. منابع تاریخی متعدد، به روشنی نشان می‌دهند که آذربایجان نقشی محوری در بقای دولت ساسانی و پایداری مرزهای ایران ایفا کرده است

گروه گزارش/ سردبیر: در بررسی تاریخ ایران پیش از اسلام، نام آذربایجان همواره با پایداری، خِرد و میهن‌دوستی همراه است. در دوره‌ی ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی)، این سرزمین نه فقط یکی از ایالات مهم امپراتوری ایران، بلکه جایگاهی کلیدی در ساختار دفاعی، سیاسی و مذهبی کشور داشت. منابع تاریخی متعدد، از مورخان ایرانی تا نویسندگان عرب و اروپایی، به روشنی نشان می‌دهند که آذربایجان نقشی محوری در بقای دولت ساسانی و پایداری مرزهای ایران ایفا کرده است. در این مطلب کوتاه تلاش کرده‌ام تا با پرداختن به نقش و جایگاه مهم آذربایجان برای ایرانِ دوره‌ی ساسانی، به نقش مهم وحدت و انسجام ملی تمامی اقوامِ ایرانی، بالاخص آذربایجانی‌ها، از تاریخ باستان تا امروز تاکید داشته باشم.

 

آذربایجان در آغاز حکومت ساسانیان

اردشیر بابکان، بنیان‌گذار دولت ساسانی، پس از براندازی حکومت اشکانیان و ایجاد وحدت سیاسی در ایران، توجه ویژه‌ای به مرزهای شمال‌غربی کشور داشت. او پس از لشکرکشی به ارمنستان و آذربایجان و آزادسازی این مناطق از تصرف اشکانی‌ها، آذربایجان را به مهم‌ترین پایگاه دفاعی ایران در برابر تاخت‌وتاز خزران و اقوام شمالی تبدیل کرد.

به نوشته‌ی کریستین‌سن در ایرانِ زمان ساسانی، اردشیر بابکان از همان آغاز «به اهمیت مرزهای قفقاز و آسیای صغیر آگاهی داشت و آذربایجان را نخستین سپر ایران در برابر دشمنان شمالی می‌دانست»(۱). این رویکرد بعدها توسط جانشینانش ادامه یافت و آذربایجان به یکی از مراکز نظامی و اداری کلیدی امپراتوری بدل شد.

در قرن پنجم میلادی، هرمز چهارم، فرزند انوشیروان، درگیر جنگ‌های شدیدی با خزران شد. بنا بر گزارش تاریخ یعقوبی و اخبار الطوال دینوری، در این نبردها بهرام چوبین؛ سردار بزرگ ایرانی و استاندار آذربایجان، نقش اصلی را در دفاع از مرزهای ایران داشت و از آذربایجان نیروهای خود را برای یاری پادشاه ساسانی بسیج کرد(۲).

این همکاری میان حکومت مرکزی و مردم آذربایجان، نشان‌دهنده‌ی آن است که این منطقه نه تنها از نظر جغرافیایی، بلکه از نظر سیاسی نیز جایگاهی ممتاز داشته است. فرمانداران آذربایجان معمولاً از میان برجسته‌ترین سرداران ایران انتخاب می‌شدند، زیرا مرزهای شمالی همواره در معرض خطر حمله بودند و نیاز به مدیریتی کاردان داشتند.

 

پناهگاه شاهان در روزهای بحران

اما آذربایجان در زمان ساسانیان، تنها یک ایالت نظامی نبود، بلکه پناهگاه شاهان ایران در روزهای سخت نیز به‌شمار می‌رفت. چنان‌که مسعودی در مروج‌الذهب و تاریخ یعقوبی آورده‌اند، خسرو پرویز، پسر هرمز چهارم، هنگامی که بر اثر اختلاف با پدرش جان خود را در خطر دید، به آذربایجان گریخت و در آنجا از حمایت مردم و سپاهیان برخوردار شد. سپس با پشتیبانی نیروهای آذربایجان، پدرش را خلع و خود به سلطنت رسید(۳).

بزرگان آذرباذگان نیز در همان ایام با او بیعت کردند و پس از تثبیت سلطنتش، خسرو با کمک سپاهیان همین منطقه توانست بهرام چوبین؛ شورشی و استاندار پیشین آذربایجان، را شکست دهد(۴). این رویداد تاریخی به‌روشنی جایگاه وفادارانه‌ی مردم آذربایجان را در حفظ تاج و تخت ایران نشان می‌دهد.

 

آتشکده‌ی آذرگشنسب و جایگاه معنوی آذربایجان

جنبه‌ی فرهنگی و معنوی آذربایجان در دوره‌ی ساسانی نیز کم‌اهمیت‌تر از جنبه‌ی نظامی آن نبود. در این منطقه آتشکده‌ی آذرگشنسب، یکی از سه آتش مقدس بزرگ ایران باستان، قرار داشت که ویژه‌ی شاهان و سرداران بود و مکانی برای نیایش و آیین‌های ملی‌ مذهبی محسوب می‌شد.

شاهان ساسانی پس از هر پیروزی نظامی برای شکرگزاری به این آتشکده می‌رفتند. مسعودی در مروج‌الذهب نقل می‌کند که «پادشاهان ایران هرگاه پیروزی یافتند، به آذرگشنسب درآمدند تا برای اهورامزدا قربانی کنند»(۵). همین امر سبب شده بود تا در ذهنیت عمومی جهان باستان، آذربایجان در شمار بال‌های اصلی ایران‌زمین قرار گیرد.

هنگامی که عمر بن خطاب، خلیفه‌ی دوم، از هرمزان (یکی از سرداران ایرانی) درباره‌ی چگونگی فتح ایران پرسید، هرمزان گفت: «اصفهان سر ایران است و فارس و آذرباذگان دو بال آنند؛ و ایران با گشودن این سه گشوده می‌شود»(۵). این گفتار تاریخی، جایگاه ممتاز آذربایجان را در تصور ایرانیان و بیگانگان به‌خوبی نشان می‌دهد.

 

رویارویی با تهاجمات عرب و نقش فرماندهان آذربایجان

در آخرین سال‌های امپراتوری ساسانی، آذربایجان بار دیگر به کانون مقاومت در برابر مهاجمان تبدیل شد. در زمان یزدگرد سوم، شاه آخر ساسانی، سپاه اعراب از مرزهای غربی وارد ایران شد. یزدگرد از مهران، مرزبان آذربایجان و داماد خود درخواست کمک کرد. مهران با هشتاد ‌هزار سپاهی و چندین فیل جنگی به مقابله با سپاه اعراب شتافت، اما در نبرد کشته شد(۶)(۷)(۸).

پس از مرگ مهران، فرمانداری آذربایجان به رستم فرخزاد، سردار نامدار آذربایجانی‌الاصل سپرده شد. رستم چهار ماه فرمانده‌ی کل سپاه ایران بود و با شجاعت در نبرد قادسیه جنگید، اما سرانجام در مصاف نابرابر کشته شد(۹).

چند سال پس از این رویداد، در جنگ نهاوند، واپسین نبرد ایرانیان با اعراب، آذربایجان بار دیگر نقش برجسته‌ای داشت. بنابر گزارش بلاذری در فتوح‌البلدان، این منطقه سی‌هزار رزمنده به میدان فرستاد و در کنار سپاهیان خراسان، همدان، ری و اصفهان با اعراب جنگید(۱۰). این وفاداری تا پایان عمر دولت ساسانی ادامه داشت و نمادی از روح میهن‌دوستی مردم آذربایجان بود.

 

تأسیس شهرها و دژهای دفاعی در نواحی مرزی

از جلوه‌های دیگر اهمیت آذربایجان در دوره‌ی ساسانی، اقدامات گسترده‌ی عمرانی و نظامی برای حفظ مرزهای شمالی ایران بود. مورخان اسلامی و ساسانی گزارش داده‌اند که شاهانی مانند قباد بن فیروز و انوشیروان پسر او، در راستای جلوگیری از هجوم خزران، به ساخت دژها، دیوارها و شهرهای جدید در نواحی اران (آذربایجان شمالی و جمهوری آذربایجان فعلی) پرداختند.

بلاذری در فتوح‌البلدان و یعقوبی در تاریخ خود از شهرهایی یاد می‌کنند که در این دوران تأسیس شدند: بردع (برده‌دان)، بیلقان، سغدبیل، شیرَوان (منسوب به انوشیروان)، شابران، طبرسران و لتیـران. ساسانیان برای افزایش ثبات و پایداری جمعیتی، گروه‌هایی از ایرانیان دیلم و سُغد را در این مناطق اسکان دادند(۱۱). این سیاست باعث شد مرزهای ایران از نظر نظامی و انسانی تقویت شود و قفقاز به بخش پویایی از قلمرو ساسانی تبدیل گردد.

 

نقش فرهنگی و ملی آذربایجان در ایران

در تفکر ساسانی، سرزمین ایران مفهومی فراسوی مرزهای سیاسی داشت. و «ایران» تعبیری بود از یک واحد فرهنگی، دینی و تمدنی؛ و آذربایجان با در اختیار داشتن آتشکده‌ی آذرگشنسب، پشتیبانی از نظام سیاسی و تربیت سرداران بزرگ، بخشی جدایی‌ناپذیر از این ایران بود.

از دید مورخان بعدی، پیوند عمیق آذربایجان با ایران تنها به جغرافیا محدود نمی‌شود؛ بلکه پایه‌ی تداوم تاریخی ایران تا عصر اسلامی است. پس از فروپاشی ساسانیان نیز، بسیاری از خاندان‌های ایرانی، از جمله فرزندان رستم فرخزاد و فرمانروایان محلی آذربایجان وارث سنت‌های اداری و فرهنگی ساسانی شدند و نقش مهمی در استمرار هویت ایرانی ایفا کردند.

در پایان باید گفت که به استناد منابع کهن و پژوهش‌های نوین، آذربایجان در دوران ساسانیان قلب تپنده‌ی شمال ایران به شمار می‌رفت. این ناحیه در طول بیش از چهار قرن، هم پایگاه نظامی و سیاسی دولت مرکزی بود، هم پناهگاه شاهان ساسانی در بحران‌ها، هم مرکز معنوی زرتشتیان، و هم سپر دفاعی در برابر دشمنان شمالی.

از اردشیر بابکان که مرزهای شمال‌غربی را بازسازی کرد تا خسرو پرویز که با نیروهای آذربایجانی دوباره به تخت نشست، از آذرگشنسب که نماد دین و دولت بود تا رستم فرخزاد که در میدان قادسیه جان فدا کرد، همه گواه پیوند ناگسستنی آذربایجان با ایران‌اند. این منطقه نه‌تنها در گذشته، بلکه در همه‌ی ادوار تاریخ، سهمی انکارناپذیر در پایداری و تداوم ملت ایران داشته است.

 

منابع و پی‌نوشت‌ها:

۱- کریستین‌سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمه‌ی رشید یاسمی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۳.

۲- یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب. تاریخ یعقوبی، ج ۱، صص ۹۶–۱۰۸ و اخبارالطوال دینوری، ص ۱۱۲.

۳- مروج‌الذهب و معادن‌الجواهر، مسعودی، ج ۱، ص ۲۶۶.

۴- همان، ص ۲۰۷.

۵- مروج‌الذهب، مسعودی، ج ۱، ص ۶۷۹.

۶- ابن اعثم کوفی، الفتوح، ص ۹۶.

۷- همان، ص ۱۰۶.

۸- یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۲۵.

۹- مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص ۸۲.

۱۰- بلاذری، فتوح‌البلدان، ص ۲۸۰ و یعقوبی، تاریخ، ج ۱، صص ۱–۲۲۰.

۱۱- بلاذری، فتوح‌البلدان، ص ۹۶.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه