در حالی که هویت‌های زبانی و قومیتی قفقاز جنوبی و آذربایجان پس از گذشت قرون، تکوین یافته‌اند، اما ریشه‌های عمیق سنت ادبی مسلط بر این منطقه، همچنان در گنجینه‌ی واژگان، مضامین عرفانی و ساختارهای شعری، زبان فارسی است

گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: تاریخ ادبیات جهان، گاه شاهد پدیده‌هایی شگفت‌انگیز است که در آن، یک زبان واحد به عنوان حامل اصلی مفاهیم عمیق، بر میراث فرهنگی مناطق گسترده‌ای سایه افکنده و زیربنای شکل‌گیری هویت ادبی سایر زبان‌ها می‌شود. منطقه آذربایجان و قفقاز جنوبی، نمونه‌ای بارز از این تلاقی تاریخی و فرهنگی است. در حالی که هویت‌های زبانی و قومیتی منطقه پس از گذشت قرون، تکوین یافته‌اند، اما ریشه‌های عمیق سنت ادبی مسلط بر این منطقه، همچنان در گنجینه‌ی واژگان، مضامین عرفانی و ساختارهای شعری، زبان فارسی است. مروری بر آثار بزرگ‌ترین شاعران این دیار، از نظامی گنجوی و خاقانی شروانی که فارسی را به اوج رساندند، تا نسیمی و فضولی که با وجود سرودن شعر به ترکی، وامدارِ همان سنت غنی فارسی بودند، این واقعیت را آشکار می‌سازد. این مقاله با استناد به تحلیل‌هایی نظیر آنچه در کتاب‌هایی چون «ریشه‌های رفتار سیاسی در آسیای میانه و قفقاز» آمده است، به بررسی عمق این پیوند و تداوم این سنت ادبی می‌پردازد.

 

نظامی و خاقانی، معماران زبان شعر

در قرن ششم هجری قمری، زمانی که ادبیات فارسی در اوج بلوغ خود قرار داشت، شاعران بزرگی از سرزمین‌های قفقاز، زبان فارسی را به عنوان ابزار اصلی بیان در اختیار گرفتند و آن را به مقام شاعری جهانی ارتقا دادند. نظامی گنجوی، شاعر اسطوره‌ساز و خالق منظومه‌های جاودانه‌ای چون خسرو و شیرین و لیلی و مجنون، نه تنها یک شاعر فارسی‌سرا، بلکه یک «جهان‌ساز» در ادبیات است. جهان‌بینی عرفانی، دقت فلسفی و قدرت قصه‌گویی او، چنان عمیق بود که زبان فارسی را برای بیان مفاهیم پیچیده، به ابزاری بی‌نظیر بدل ساخت.

به موازات نظامی، خاقانی شروانی قرار دارد که اشعارش را به دلیل پیچیدگی‌های زبانی، بلاغی و ارجاعات گسترده کلامی و تاریخی، «دشوارترین شعر فارسی» لقب داده‌اند. خاقانی با تسلط بی‌بدیل بر واژگان فارسی، توانست تصویری عظیم از عظمت و شکوه دیار خود (شروان) و در عین حال، اندیشه‌های عرفانی عمیق را به تصویر بکشد.

نکته کلیدی در مورد این دو شاعر این است که آن‌ها نه تنها در زبان فارسی شعر سرودند، بلکه با تثبیت واژگان و قواعد سبکی، بستر زبانی و مفهومی را برای نسل‌های بعدی فراهم آوردند. در واقع، برای بیان مفاهیم عمیق عرفانی، فارسی تنها زبان قابل اتکا در آن دوره بود.

 

شاعران ترکی‌سرا و چالش هم‌آوایی با سنت فارسی

با گسترش نفوذ زبان‌های ترکی در منطقه در قرون بعدی، شاعران بزرگی ظهور کردند که زبان مادری خود را برای بیان احساسات و اندیشه‌ها برگزیدند. با این حال، همانطور که در تحلیل‌های تاریخی ادبی دیده می‌شود، برای بیان ظرایف عرفانی، فلسفی و عاشقانه‌های عمیق، شاعران ترک‌زبان منطقه، گریزی جز توسل به واژگان و مفاهیم فارسی نداشتند.

حتی شاعرانی که پایه‌های عرفانی قوی داشتند، در تداوم این سنت، از واژگان فارسی بهره بردند. چون زبان فارسی به دلیل غنای واژگان عرفانی (مانند: عشق حقیقی، فنا، بقا، تجلی، وحدت وجود) به عنوان یک لایه زیرین مفهومی عمل می‌کرد.

 

اشعار ترکی نسیمی، شاعر حروفی و صوفی بزرگ قرن هشتم و نهم، که با عنوان «دیوان ترکی» شناخته می‌شوند، نمونه‌ای عالی از این تلاقی است. اگرچه نسیمی به زبان ترکی و حتی عربی هم سروده، اما تحلیل نشان می‌دهد که در اوج بیان مفاهیم عرفانی، اشعار او مملو از کلماتی است که صورت‌های تغییریافته‌ی واژگان فارسی هستند یا ساختار ادبی آن‌ها مستقیماً از غزل‌ها و قصاید فارسی الهام گرفته است. تلاش او برای معادل‌سازی مفاهیم عمیق عرفانی با واژگان ترکی، اغلب به پیچیدگی و گاهی ابهام می‌انجامد، زیرا این مفاهیم در زبان فارسی ریشه دوانده بودند. به عنوان نمونه به یک شعر او اکتفا خواهیم کرد:

باهار اولدی گـل ای دلبر تماشا قیل بـو گلزاره

بـوراخدی غـنچه لر پرده، بشارت بـولبول زاره

شقایق پرده دن چیخدی بویاندی باغ ایله بستان

ایـرشدی گـلشنی حسنون بویاندی رنگ ازهاره

منی منع ائتمه ای زاهد، گوونمه ذکره ای صوفی

کـی سـن مـغرورسان ذکره مـنم مشتاق دیداره

کی هر بلهم اضل بیلمز ندور کی عشقین احوالی

ایـرشمز قـاصرین عـقلی بـو مـغلق سرّ اسراره

عبیر و مشک و عنبر تک ریاحین دن چمن دولدو

در این چند بیت شعر از نسیمی، به نظر این نگارنده چهار کلمه در زبان فعلی آذربایجان کمتر مورد استعمال قرار می‌گیرد که البته یک کلمه (بلهم اضل) عربی است و سه کلمه ترکی (ایرشمز، گوونمه، ایرشدی) که بیشتر کاربرد ادبی دارند. در مقابل چندین و چند کلمه فارسی را داریم که در واقع تغییر شکل داده‌اند. مانند: باهار (بهار)، دلبر، تماشا، گولزار (گلزار)، غنچه، بشارت، بولبول (بلبل)، شقایق، بستان، پرده و…

 

فضولی بغدادی هم که عمده شهرتش در شعر ترکی است، بخش مهمی از آثار خود را به زبان فارسی سروده است (نظیر حدیقه السعداء). این امر نشان می‌دهد که فضولی خود اذعان داشته است که برای بیان کامل عمق معنایی مورد نظرش، زبان فارسی کارآمدتر است. در اشعار ترکی او نیز، شاهد تداخل گسترده واژگان فارسی و ساختارهایی هستیم که نشان می‌دهد او تحت تأثیر مستقیم مکتب شعری ایران زمین بوده است. برای مثال، واژگان کلیدی عرفانی و ادبی که معادل‌سازی کامل و دقیقی در ترکی برایشان یافت نشده، اغلب به شکل اصلی فارسی یا اندکی تغییریافته وارد شعر او شده‌اند. به عنوان نمونه، به چند بیتی از اشعار فضولی بسنده خواهیم کرد:

جانیمین جوهری اول لعل گوهر باره فدا 

عمرومون حاصلی اول شیوه رفـتاره فدا

دردچکمیش باشیم اول خال سیاه قربانی

تاب گـورموش تنـیم اول طرّۀ طرّاره فدا

گوزلریمدن ساچیلان قطرۀ اشگیم گوهری 

لبـلریندن تـوکـولن لـولـوی شـهواره فدا

در این چند بیت شعر فضولی هم بمانند شعر نسیمی هیچ لغت نامانوسی برای مردم آذربایجان وجود ندارد و همچنان شاهد خیل عظیمی از لغات تغییر شکل یافته فارسی هستیم. مانند: جان، گوهر، جوهر، عمر، حاصل، شیوه، رفتار، درد، خال، سیاه، قربانی و…

 

فراتر از مرزهای زبانی امروز

بررسی تاریخ ادبیات منطقه‌ی آذربایجان، اران و شروان (قفقاز جنوبی) نشان می‌دهد که زبان فارسی در برهه‌های حیاتی، نه تنها به عنوان یک زبان، بلکه به عنوان یک سامانه فکری و فلسفی عمل کرده است. نخبگان فکری و شعری منطقه، از جمله کسانی که به زبان ترکی نیز شعر سروده‌اند، ناگزیر بوده‌اند برای انتقال مفاهیم عمیق، از این مخزن غنی واژگان و ساختارها بهره ببرند.

ادبیات، آینه‌ای از تمدن است. در مورد آذربایجان، این آینه، تصویری چندوجهی را نشان می‌دهد که بخشی از آن به زبان فارسی، بخش دیگری به زبان ترکی و در عین حال، کل این منظومه به واسطه سنت عرفانی و بلاغی فارسی در هم تنیده شده است. بنابراین، درک شعرای بزرگ این منطقه، مستلزم پذیرش این حقیقت است که میراث ادبی آن‌ها، میراثی مشترک است که بخش عظیمی از عمق آن، با ریشه‌های فارسی پیوند خورده و به حیات خود ادامه می‌دهد. این پیوند، شاهدی بر این مدعاست که در طول تاریخ، فرهنگ‌ها پیوسته در هم تنیده شده و مرزهای زبانی، مانع از تبادل عمیق‌ترین مفاهیم انسانی نشده است.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه