در میان آثار برجای‌مانده از سده‌های نخستین شعر فارسی، برخی دیوان‌ها تنها مجموعه‌ای از قصاید و مدایح نیستند، بلکه افزون بر ارزش ادبی، به منزله سندی زنده برای فهم تاریخ، فرهنگ و فضای اجتماعی عصر خود نیز به کار می‌آیند. دیوان قطران تبریزی از همین شمار است

گروه سیاسی/ سردبیر: در میان آثار برجای‌مانده از سده‌های نخستین شعر فارسی، برخی دیوان‌ها تنها مجموعه‌ای از قصاید و مدایح نیستند، بلکه افزون بر ارزش ادبی، به منزله سندی زنده برای فهم تاریخ، فرهنگ و فضای اجتماعی عصر خود نیز به کار می‌آیند. دیوان قطران تبریزی از همین شمار است؛ اثری که هرچند در ظاهر بیشتر شامل ستایش فرمانروایان محلی آذربایجان، اران و نواحی پیرامونی است، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود، تصویری روشن از اوضاع سیاسی، فرهنگی و زبانی آذربایجان در قرن پنجم هجری به دست می‌دهد. اهمیت این دیوان تنها در شاعرانگی آن نیست، بلکه در این است که از خلال ابیاتش می‌توان نشانه‌های روشنی از دگرگونی‌های تاریخی، اختلاط فرهنگی و استمرار سنت فارسی‌سرایی در آن روزگار مشاهده کرد.

قطران تبریزی در دوره‌ای می‌زیست که آذربایجان از جهات گوناگون در معرض تحولات مهم قرار داشت. در سده‌های پیش از او، با گسترش فتوحات عربی، گروه‌هایی از قبایل، جنگاوران و حاکمان عرب در این منطقه حضور یافته بودند و این حضور، خواه‌ناخواه، در بافت جمعیتی و فضای فرهنگی منطقه اثر گذاشته بود. هم‌زمان، کشمکش‌های سیاسی و نظامی میان قدرت‌های گوناگون نیز آذربایجان را به عرصه‌ای پرتنش تبدیل کرده بود. در زمان حیات قطران، نفوذ غزنویان و سپس زمینه‌سازی برای سلطه سلجوقیان نشان می‌دهد که این منطقه تنها یک واحد جغرافیایی آرام و دور از تحولات نبوده، بلکه در متن جریان‌های مهم تاریخی قرار داشته است.

از همین رو، دیوان قطران را می‌توان نوعی «تاریخ منظوم» نیز دانست؛ تاریخی که نه در قالب سال‌شمار و روایت رسمی، بلکه در هیئت شعر، مدح، اشاره و تلمیح خود را نشان می‌دهد. همین ویژگی است که به اثر او ارزشی فراتر از یک دیوان مدحی می‌بخشد. شعر قطران، گذشته از قوت یا ضعف فنی در قیاس با قله‌های شعر فارسی، برای پژوهشگر تاریخ فرهنگی گنجینه‌ای از داده‌ها و نشانه‌هاست.

 

قطران و احیای فارسی‌سرایی در غرب ایران فرهنگی

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های جایگاه قطران تبریزی، نقش او در تداوم و تقویت فارسی‌سرایی در ناحیه آذربایجان است. در دوره‌ای که بر اثر تحولات سیاسی و فرهنگی، زبان عربی در بسیاری از مراکز علمی و ادبی غلبه یافته بود، سرودن شعر به فارسی خود حامل معنایی فرهنگی و تمدنی به شمار می‌آمد. قطران را می‌توان از چهره‌هایی دانست که در این فضا، به شعر فارسی جان تازه بخشید و آن را در حوزه غربی ایران فرهنگی استوارتر کرد.

این اهمیت از آن‌جا بیشتر می‌شود که خود شاعر نیز نسبت به کار خویش آگاه است و در بیت مشهورش می‌گوید:

گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی

من درِ شعـر دری بر شـاعران نگشودمی

 

این سخن، صرفاً ادعایی شاعرانه نیست؛ نشانه‌ای است از خودآگاهی ادبی شاعری که می‌داند در حال گشودن راهی است که می‌تواند برای دیگران نیز الهام‌بخش باشد. اگر شعر فارسی در خراسان و برخی دیگر از نواحی بالیده بود، استمرار و گسترش آن در آذربایجان نیز نیازمند چهره‌هایی مانند قطران بود تا این سنت ادبی را در محیطی متفاوت زنده نگه دارند.

نکته درخور توجه دیگر، زبان شعر قطران است. در دیوان او، چنان‌که در متن حاضر نیز اشاره شده، نشانه برجسته‌ای از کاربرد واژگان ترکی دیده نمی‌شود. این موضوع از منظر تاریخ زبان اهمیت فراوان دارد، زیرا نشان می‌دهد شاعر در محیطی می‌زیسته که فارسی برای آفرینش ادبی، زبانی طبیعی، زنده و رایج بوده است. به‌ویژه آن‌که درباره آغاز زندگی او گفته می‌شود دهقان‌زاده‌ای جوان بوده است؛ نکته‌ای که این تصور را تقویت می‌کند که پیوند او با فارسی، صرفاً حاصل آموزش رسمی نبوده، بلکه با فضای زبانی پیرامونش نیز ارتباط داشته است.

از سوی دیگر، قطران در بسیاری موارد کوشیده است برابرهای فارسی برای واژگان عربی به کار گیرد؛ کوششی که از ذوق زبانی و توجه او به ظرفیت‌های واژه‌سازی فارسی حکایت دارد. واژگانی مانند «بخشیده‌کردن»، «بیش‌دان»، «پسندکار»، «تیمارکش»، «خلیده‌دل»، «سپاس‌دار» و «نگاریده» تنها چند نمونه از این گرایش‌اند. این انتخاب زبانی را می‌توان نشانه‌ای از آگاهی شاعر به استقلال و توانمندی فارسی دانست؛ زبانی که نه فقط برای مدح و توصیف، بلکه برای ساختن مفاهیم تازه و جانشین‌کردن واژه‌های بیگانه نیز ظرفیت داشته است.

 

اما چرا دیوان قطران هنوز مهم است؟

ممکن است از منظر زیبایی‌شناسی، قطران را نتوان در شمار بزرگ‌ترین شاعران زبان فارسی قرار داد. او بیش از هر چیز قصیده‌سرا و مداح دربارهای محلی است و طبیعی است که بسیاری از سروده‌هایش در چارچوب پسند و نیاز زمانه خود شکل گرفته باشد. با این حال، ارزش یک شاعر تنها با معیار نبوغ هنری سنجیده نمی‌شود. گاه اهمیت یک اثر در آن است که بخشی از تاریخ خاموش یک سرزمین را در خود نگه می‌دارد؛ تاریخی که اگر ثبت نمی‌شد، بسیاری از جزئیات آن از میان می‌رفت.

دیوان قطران از همین حیث اهمیت می‌یابد. این اثر برای پژوهش در تاریخ فرهنگی آذربایجان، مطالعه تحول زبان فارسی در غرب ایران، بررسی مناسبات سیاسی محلی و حتی شناخت واژگان مهجور فارسی، منبعی راهگشاست. به بیان دیگر، اگرچه ممکن است خواننده امروز در جست‌وجوی شور غنایی حافظ یا پیچیدگی خیال خاقانی در دیوان قطران نباشد، اما برای مورخ ادبیات، زبان‌شناس و پژوهشگر فرهنگ، این دیوان دریچه‌ای بسیار ارزشمند است.

در این میان، باید از کوشش مصححان و پژوهشگرانی که این متون را از غبار زمان بیرون می‌آورند نیز قدردانی کرد. تصحیح علمی متون کلاسیک تنها یک کار دانشگاهی خشک نیست؛ بلکه نوعی پاسداری از حافظه فرهنگی است. هر نسخه معتبر از یک متن کهن، امکانی تازه برای شناخت دقیق‌تر گذشته در اختیار ما می‌گذارد. از این منظر، کوشش دکتر عابدی و همکاران ایشان در تصحیح و مقدمه‌نویسی این اثر، خدمتی فرهنگی و ماندگار به شمار می‌آید.

امروز که سرعت تحولات و غلبه رسانه‌های نو، مجال تأمل در میراث مکتوب را کمتر کرده است، بازخوانی آثاری چون دیوان قطران تبریزی اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. چنین آثاری به ما یادآوری می‌کنند که زبان و ادبیات، فقط ابزار ذوق‌آزمایی شاعرانه نیستند، بلکه ظرف حافظه تاریخی یک جامعه‌اند. در لابه‌لای قصایدی که شاید در زمان خود برای ستایش امیری محلی سروده شده‌اند، می‌توان ردپای زندگی، کشاکش قدرت، جابه‌جایی فرهنگی و دوام زبان را دید.

دیوان قطران تبریزی از این رو شایسته توجه است که ما را با لایه‌ای کمتر دیده‌شده از تاریخ ادبی و فرهنگی آذربایجان آشنا می‌کند؛ لایه‌ای که در آن شعر، هم سند است، هم صدا، هم حافظه. شاید ارزش بزرگ این اثر در همین باشد: اینکه نشان می‌دهد متون کهن، اگر با دقت و بی‌تعصب خوانده شوند، هنوز هم می‌توانند به ما در فهم بهتر گذشته و در نتیجه، فهم روشن‌تر امروز یاری برسانند.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه