در میان تمامی سنگرگاه‌های این سرزمین، قلعه‌ی بابک (دژ بذ) در قلب کوه‌های ارسباران آذربایجان، فراتر از یک بنای نظامی، به مثابه نمادی از تبلور اراده ملی و پیوند ناگسستنی میان اقوام ایرانی در برابر سلطه‌ی بیگانگان است

گروه سیاسی/ سردبیر: تاریخ ایران، داستانی دنباله‌دار از ایستادگی است؛ روایتی که در آن مرزهای جغرافیایی تنها خطوطی روی نقشه نیستند، بلکه رگ‌های حیاتی یک اندام واحد به نام «ایران بزرگ» محسوب می‌شوند. در میان تمامی سنگرگاه‌های این سرزمین، قلعه‌ی بابک (دژ بذ) در قلب کوه‌های ارسباران آذربایجان، فراتر از یک بنای نظامی، به مثابه نمادی از تبلور اراده ملی و پیوند ناگسستنی میان اقوام ایرانی در برابر سلطه‌ی بیگانگان است.

قلعه‌ی بابک شاهکاری از نبوغ نظامی و معماری ایرانی است. انتخاب صخره‌های مرتفع که ارتفاع آن به حدود ۲۳۰۰ تا ۲۷۰۰ متر از سطح دریا می‌رسد، نشان‌دهنده استراتژی دقیق «دفاع غیرفعال» است. ورودی قلعه به گونه‌ای طراحی شده که تنها یک یا دو نفر می‌توانند به طور همزمان از آن عبور کنند. این یعنی ارتش‌های عظیم عباسی با وجود برتری عددی، در برابر این تنگنا مستأصل می‌شدند. همچنین برج‌های دیده‌بانی دژ، دیدی ۳۶۰ درجه به کیلومترها دورتر داشتند. این هوشمندی معمارانه، به بابک اجازه می‌داد تا پیش از رسیدن قوای خلیفه، آرایش دفاعی خود را تنظیم کند.

در کنار ویژگی‌های منحصربفرد این قلعه، بابک خرمدین را هم باید پیشگام جنگ‌های نامتقارن در ایران دانست. او به خوبی می‌دانست که در دشت‌های باز، توان مقابله با سواره‌نظام سنگین عباسی را ندارد. بنابراین، از جغرافیای خشن ارسباران به عنوان متحد اصلی خود استفاده کرد. یاران بابک که به جغرافیای منطقه مسلط بودند، در نقاط کور کوهستان کمین می‌کردند و ستون‌های تدارکاتی دشمن را از پای درمی‌آوردند. جنگل‌های انبوه و مه دائمی منطقه بذ نیز به خرمدینان اجازه می‌داد تا به صورت نامرئی جابه‌جا شوند. این موضوع لرزه بر اندام سربازان خلیفه می‌انداخت، چرا که هر صخره و درختی می‌توانست محل کمین یکی از یاران بابک باشد. از طرفی بابک با طولانی و فرسایشی کردن جنگ، ارتش عباسی را دچار خستگی مزمن و ناامیدی کرد، به طوری که بسیاری از سرداران خلیفه از اعزام به جبهه‌ی آذربایجان وحشت داشتند.

 

نبرد نابرابر بابک در برابر دشمنان

مجموع این عوامل باعث شد تا بابک ۲۰ سال مقابل نیروهای عباسی پایداری و مقاومت نشان دهد؛ پایداری و مقاومتی که معتصم عباسی را ناچار کرد تا زبده‌ترین فرماندهان خود را به جنگ او بفرستد. سردارانی چون یحیی بن معاذ، عیسی بن محمد و احمد بن جنید یکی پس از دیگری در برابر دیوارهای تسخیرناپذیر بذ و شجاعت خرمدینان شکست خوردند. و اوج این تقابل در اعزام افشین (خیذر بن کاووس) بود؛ شاهزاده‌ای اشروسنه‌ای که خود از نجیب‌زادگان ایرانی بود اما برای حفظ قدرت و جایگاهش در دربار خلافت، مأمور سرکوب هم‌وطنانش شد. تقابل بابک و افشین، تنها یک نبرد نظامی نبود، بلکه تراژدی برخورد دو رویکرد ایرانی در آن دوران بود که یکی سودای آزادی ایران از یوغ خلافت عباسی در سر داشت و دیگری در خدمت خلیفه بود تا به زعم خود موقعیت ایرانیان را در دستگاه اداری حفظ کند.

سرانجام دژ بذ پس از ماه‌ها محاصره‌ی سخت توسط افشین و با استفاده از منجنیق‌های سنگین سقوط کرد. بابک به ارمنستان گریخت اما با خیانت یکی از متحدانش دستگیر و به سامرا فرستاده شد. نحوه کشته شدن او و بردباری‌اش در برابر شکنجه‌های معتصم، او را به اسطوره‌ای ابدی در تاریخ ایران بدل کرد.

مطلب مهمی که نباید بدان بی‌توجه بود این که قیام بابک در تداوم حرکت‌هایی بود که پیش از او توسط به‌آفرید در خراسان، سنباد در ری و نیشابور آغاز شده بود؛ و در واقع نباید این قیام علیه ظلم و جور عباسی را منحصر به آذربایجان دانست.

مکاتبات و اتحاد میان بابک در آذربایجان و مازیار در طبرستان، سندی محکم بر وحدت استراتژیک شمال و غرب ایران علیه اشغالگری است. معتصم همواره از این بیم داشت که این دو سردار با پیوستن به یکدیگر، قلب خلافت را در بغداد نشانه بروند. و این که بسیاری از یاران بابک از مناطق مرکزی و جنوبی ایران به آذربایجان می‌شتافتند تا در زیر پرچم سرخ خرمدینان بجنگند نیز دلیلی محکم بر سراسری بودن قیام داشت!

 

بذ؛ گهواره استقلال و رستاخیز دولت‌های ایرانی

قیام بابک را نباید صرفاً یک واقعه نظامی نگریست؛ این جنبش «کاتالیزور» یا شتاب‌دهنده‌ای بود که ساختار یکپارچه و سرکوبگر خلافت را از هم گسیخت. در حالی که بابک در شمال غرب، بخش اعظم توان نظامی و مالی بغداد را به خود مشغول کرده بود، در سایر نقاط ایران فضایی برای تنفس و خوداظهاری پدید آمد.

معتصم عباسی برای سرکوب بابک مجبور شد ثروت‌های کلانی را هزینه کند و هزاران سرباز و فرمانده تراز اول خود را به کوهستان‌های ارسباران بفرستد. این تمرکز نیرو در یک نقطه، کنترل خلافت بر مناطق دوردستی چون سیستان و خراسان را تضعیف کرد. به طوری که تنها چند دهه پس از سقوط دژ بذ، یعقوب لیث صفاری در سیستان قد علم کرد. یعقوب که خود پرورده فرهنگ عیاری و جوانمردی ایرانی بود، میراث‌دار همان روحیه استقلال‌طلبی بود که بابک شعله‌اش را روشن نگه داشته بود. او با تکیه بر همان هویت ملی، زبان فارسی را رسمی کرد و بر خلیفه شورید.

اگرچه طاهریان با تایید خلیفه به قدرت رسیدند، اما جنبش‌های وسیعی مانند قیام بابک، خلفا را به این نتیجه رساند که اداره ایران بدون سپردن قدرت به نخبگان بومی ایرانی غیرممکن است. این «ایرانیزاسیون» تدریجی دستگاه قدرت، در نهایت به ظهور سامانیان انجامید که عصر طلایی فرهنگ و تمدن ایرانی را رقم زدند.

یکی از درخشان‌ترین جلوه‌های وحدت ملی در این دوران، اتحاد نانوشته اما استراتژیک میان بابک در آذربایجان و مازیار در طبرستان بود. مازیار که از خاندان اسپهبدان طبرستان بود، با الهام از پایداری بابک، از پرداخت خراج به خلیفه خودداری کرد. نامه معروف مازیار به بابک که در آن او را برادر و متحد خود خطاب می‌کند، نشان‌دهنده یک «شبکه مقاومت ملی» است که از دریای خزر تا کوه‌های قفقاز گسترده شده بود. این اتحاد لرزه بر اندام دستگاه خلافت انداخت، چرا که آن‌ها می‌دیدند ایران بزرگ در حال بازگشت به ریشه‌های خود و اتحاد میان اقوام مختلف (آذری، طبری، دیلمی و…) است.

 

بابک، معمار هویت نوین ایران

می‌خواهم در پایان این گونه نتیجه بگیرم که؛ اگر قلعه‌ی بابک سقوط نمی‌کرد و اگر آن حماسه‌ها در دل کوه‌های ارسباران خلق نمی‌شد، شاید فرآیند استقلال ایران قرن‌ها به تأخیر می‌افتاد! بابک با خون خود و یارانش، «هزینه اشغال ایران» را برای متجاوزان به قدری بالا برد که دیگر ادامه‌ی اشغالگری میسر نبود.

این قیام که آذربایجان را به سنگر دفاع از کیان کل ایران تبدیل کرد، نشان داد که زبان، آیین و هویت ایرانی با فشار نظامی از بین نمی‌رود. و این که راه را برای حاکمان محلی ایرانی هموار کرد تا قدرت را بازپس بگیرند.

در پایان باید یادآوری کنم که یافته‌های باستان‌شناسی در قلعه بابک، از جمله سفال‌های منقوش، فرضیه پیوستگی تمدنی را تقویت می‌کند. سفال‌های یافت شده که قدمت برخی به دوران ساسانی بازمی‌گردد، ثابت می‌کند که این قلعه پیش از یورش اعراب نیز یک مرکز تمدنی بوده است. حضور احتمالی زرتشتیان و اقوامی از جنوب غربی دریای کاسپین در این منطقه، گواهی بر این است که قلعه بابک یک پناهگاه ملی برای تمامی کسانی بود که به دنبال حفظ آیین و سنت‌های اصیل ایرانی بودند.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه