گروه سیاسی/ سردبیر: در روزگار رسانههای پرهیاهو و شبکههای اجتماعی بیدر و پیکر، مفهوم «ملت ایران» بیش از گذشته آماج حملاتی قرار گرفته است که از بیرون مرزها طراحی میشوند اما با صداهایی از درون کشور تکرار میگردند. این حملات نه با توپ و تفنگ، بلکه با کلمات و شعارهای هویتی صورت میگیرد؛ همان جایی که «پانترک»، «پانکرد» یا «پانارمنی» در ظاهر از حق قوم خود میگویند اما در واقع از شکاف میان اقوام ایرانی نردبانی برای تحقق خواست بیگانگان میسازند. استراتژی مشترک همهی این جریانات واگرا به تقابل کشاندن ایرانیان با یکدیگر، با برجستهسازی اختلافات قومی و زبانی و به حاشیه راندن عناصر وحدتبخش ملی است.
تاریخ معاصر ایران، متأسفانه از این بازی خطرناک بینصیب نبوده است. از روزگاری که امپراطوریهای روس و عثمانی، مرز شمال غربی ایران را صحنهی رقابت نفوذ خود کردند تا دوران پس از جنگ جهانی اول که قدرتهای اروپایی در لباس روشنفکری و قومگرایی وارد منطقه شدند، همواره تلاش بر آن بوده که اقوام ایرانی را از هم جدا کنند. نمونههای تاریخی فراوانی از این پروژه وجود دارد؛ مانند بزرگنمایی ماجرای جیلولوق و نسبت دادن آن به ارمنیها برای تحریک کینهی قومی! در این ماجراها هدف متداول، انتقال دشمنی میان اقوام تیرههای ایرانی به درون خانهی ایران، و بازآفرینی بدبینی متقابل در میان کردزبانها، ترکزبانها، فارس زبانها و… که قرنها در کنار هم زیستهاند.
اما سؤال اینجاست که این استراتژی تا چه اندازه موفق بوده است؟ آیا واقعاً توانسته مردم ایران را به جان هم بیاندازد؟
پاسخ را باید نه در شعارها، بلکه در زندگی روزمره مردم جست. نگاهی به ترکیب جمعیتی شهرهای آذربایجان غربی، از شاهیندژ و میاندوآب تا ارومیه و نقده، نشان میدهد که کردزبانها، ترکزبانها و … نه تنها در کنار هم زندگی میکنند، بلکه با پیوندهای خونی و خانوادگی در هم تنیدهاند. در خیابانهای ارومیه، ممکن است مغازهای را ببینی که در آن فروشنده کرد است و شاگرد ترک، یا خانوادهای که مادربزرگش کردی سخن میگوید و دامادش ترکزبان است. این پیوندها واقعیتی اجتماعی هستند، نه شعار تبلیغاتی. ازدواجهای میانقومی در این مناطق به اندازهای فراگیر است که نسل جدید اغلب خود حامل چند فرهنگ و چند زبان است.
نمونهای از این همگرایی در سخنان یکی از اعضای کردزبان شورای شهر ارومیه در سالهای نه چندان دور روشن بود، آنگاه که در بحبوحهی جنجال بر سر زبان مکالمه در شورا گفت: «چهار عروس خانوادهی من ترکزباناند.» این جمله در ظاهر ساده، اما در عمق خود بیانگر حقیقتی عظیم است که اقوام ایرانی در زندگی واقعی، جداییناپذیرند. کسانی که از بیرون میکوشند آنان را در جبهههای خیالی در برابر هم قرار دهند، درکی از این پیوندهای تاریخی و عاطفی ندارند.
نکتهی دیگر آنکه این روابط میانقومی تنها خاص استانهای چندزبانه نیست. در تهران، پایتخت سیاسی و فرهنگی کشور، درهمتنیدگی قومی از هر جای دیگر بیشتر است. میلیونها تهرانی با ریشههای آذربایجانی، کردی، گیلکی، لر، عرب و بلوچ در یک فضای شهری مشترک زیست میکنند و ازدواج، همکاری اقتصادی، و دوستی میان آنها واقعیتی انکارناپذیر است. گسستن چنین پیوندهایی با شعارهای قومیتی، بهویژه آنها که معمولاً در نزدیکی موعد انتخابات شدت میگیرند، نهتنها دشوار بلکه ناممکن به نظر میرسد.
اما چرا با وجود این همبستگی عمیق، جریانهای قومگرا همچنان به تحریک احساسات قومی ادامه میدهند؟ پاسخ را باید در دو عامل جست؛ نخست، دستور کار بیگانگان که همواره از تضعیف انسجام ملی ایران سود میبرند؛ و دوم، نارضایتیهای محلی واقعی که برخی از این جریانها با سوءاستفاده از آن، بذر تفرقه میکارند. آنها محرومیتها را به زبان قومیت ترجمه میکنند تا سرمایه اجتماعی ملت را هدف بگیرند. در حالیکه همهی شواهد تاریخی نشان میدهد در هر زمان که ایران تکهتکه شده، دشمن خارجی قدرت گرفته است؛ از شکاف دوران قاجار تا دوران معاصر، هر بار که صدای قومگرایی بر وحدت ملی غلبه کرده، نتیجهاش جز تضعیف کل کشور نبوده است.
افراط در قومگرایی نه سودی برای کردزبان دارد، نه برای ترکزبان و نه برای هیچ ایرانی دیگر. این دود، هر بار که از آتش تعصب برمیخیزد، چشم همه را میسوزاند. ملت ایران در تاریخ خود نه بر مبنای خون و نژاد، بلکه بر اساس فرهنگ و تمدنی واحد شکل گرفته است؛ تمدنی که زبانها و لهجههای گوناگون را همانقدر گرامی میدارد که وحدت و همزیستی را. همانگونه که در یک قالی ایرانی، رنگها متفاوتاند اما نقش، یگانه است.
در این میان، نباید از نقش وحدتساز زبان فارسی در ایجاد همگرایی ملی غافل شد. فارسی، زبان رسمی و فرهنگی کشور، نه رقیب دیگر زبانها بلکه پلی ارتباطی میان آنهاست. در استانهایی مانند آذربایجان غربی، خراسان و کردستان، فارسی امکان مکالمهی مشترک را فراهم آورده و از سوءتفاهمهای زبانی کاسته است. زبان فارسی حافظ پیوندهای فرهنگی اقوام گوناگون ایران است، نه تهدیدی برای هویت آنان. این نکته را شادروان غلامحسین ساعدی، نویسندهی بزرگ آذربایجانی، به زیبایی گفته بود: «زبان فارسی ستون فقرات یک ملت عظیم است. هرچه از بین برود، این زبان باید بماند.» سخنی که از دل اعتقاد به تنوع زبانی برخاسته و معنایش پاسداری از تاروپود مشترک ملی است.
در نهایت، جریانات واگرا باید بدانند که ایران نه مجموعهای از اقوام پراکنده، بلکه خانوادهای تاریخی است که هر عضو آن ریشه در خاک مشترکی دارد. مردمان این سرزمین در غم و شادی، در جنگ و صلح، در آهنگها و اسطورهها و در زبانهایشان، از هزاران سال پیش همسایه و همسرنوشت بودهاند. نیروهایی که با شعار آزادی قوم خود به تفرقهافکنی روی میآورند، در حقیقت ضد آزادی عمل میکنند؛ زیرا آزادی فقط در سایهی امنیت و وحدت ملی معنا دارد.
پاسخ ملت ایران به این توطئهها همان است که تاریخ بارها نشان داده: گفتوگو، مهر، و آگاهی. هرچند دشمنان در بیرون مرزها و مزدوران درون مرزها از نفاق تغذیه میکنند، اما واقعیت اجتماعی، پیوندی است که نه با شایعه و نه با شعار گسستنی نیست. در پایان، شاید بهتر باشد بار دیگر به جملهی دولتآبادی در وصف قفقاز بازگردیم: «خدا کند باقیمانده را بتوانیم نگاه داریم…» آری، نگاه داشتن همان چیزی است که امروز بر عهدهی همهی ماست؛ نگاه داشتن وحدت، دوستی، و غرور مشترک ایرانی که نه در برابر زبان، بلکه در برابر دشمن، معنا مییابد. این رسالتی است که در برابر استراتژی واگرایی باید با آگاهی و همدلی انجام گیرد تا تقابل جای خود را به تکامل دهد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Wednesday, 27 May , 2026