گروه سیاسی/ سردبیر: پرونده جدایی بحرین از ایران، یکی از مناقشهبرانگیزترین و در عین حال تلخترین اوراق تاریخ معاصر ماست؛ زخم کهنهای که هرچند سند رسمی آن در سال ۱۳۴۹ و در دوران پهلوی دوم امضا شد، اما ریشهها، ناتوانیها و بسترهای سیاسی آن را باید در سالهای دورتری جستجو کرد. برخلاف تصور عامه که همهچیز را به یک تصمیم ناگهانی در دهه چهل خورشیدی تقلیل میدهند، روند خروج عملی بحرین از حاکمیت ایران، حاصل یک فرآیند فرسایشی در دوره پهلوی اول بود؛ دورانی که مصلحتسنجیهای مرزی و ضعف در اعمال قدرت دریایی، قافیه را به سود استعمار پیر بریتانیا تغییر داد.
بحرین از عهد باستان، پیوندی ناگسستنی با فلات ایران داشته است. از روزگار هخامنشیان و ساسانیان گرفته تا عصر صفوی و افشاری، این جزیره راهبردی همواره به عنوان لنگرگاه اقتدار ایران در خلیج فارس شناخته میشد. حتی در دوران ضعف قاجار نیز، با وجود دستاندازیهای بریتانیا، حکام محلی بحرین خود را تابع دولت ایران میدانستند، به والی فارس مالیات میپرداختند و پرچم ایران را برمیافراشتند. با این حال، با دگرگونی مناسبات قدرت در آغاز قرن بیستم و روی کار آمدن رضاشاه، استراتژی کلان کشور دچار تغییری بنیادین شد که خواسته یا ناخواسته، سرنوشت این استان چهاردهم را به سمتی دیگر سوق داد.
در دوره پهلوی اول، دغدغه اصلی حکومت مرکزی، تثبیت امنیت در مرزهای خشکی، سرکوب شورشهای داخلی و نوسازی ساختار اداری و دفاعی بود. در این میان، نیروی دریایی نوپای ایران توان و لجستیک لازم را برای چالش کشیدن ناوگان قدرتمند بریتانیا در آبهای خلیج فارس نداشت. بریتانیاییها که از سال ۱۸۲۰ با تکیه بر قراردادهای تحتالحمایگی با خاندان آلخلیفه جای پای خود را محکم کرده بودند، به مرور زمان ساختار اداری، پولی و آموزشی بحرین را از تهران منقطع کردند.
بزرگترین چالش ژئوپلیتیک ایران در آن مقطع، نگاه سازشکارانهای بود که در اسنادی چون پیمان سعدآباد تجلی یافت. در تفکر استراتژیک آن زمان، حفظ رابطه با بریتانیا و ایجاد یک جبهه متحد منطقهای در برابر خطر شوروی، بر حفظ وجببهوجب خاک کشور ترجیح داده شد؛ سیاستی که به واگذاری اروندرود به عراق، دشت ناامید به افغانستان و ارتفاعات آرارات به ترکیه انجامید و عملاً در پرونده بحرین نیز دست ایران را خالی گذاشت. هرچند وزارت امور خارجه ایران در سال ۱۳۰۶ شکایت تندی را به جامعه ملل تسلیم کرد و بر حاکمیت مطلق خود بر جزیره پای فشرد، اما این اعتراضات دیپلماتیک به دلیل نبود پشتوانه قدرت سخت و نیروی دریایی کارآمد، هرگز از حد کاغذ فراتر نرفت. در واقع، پهلوی دوم در سال ۱۳۴۹ تنها تیر خلاص را به پروندهای زد که دههها پیش در ساختار قدرت بینالمللی منجمد شده بود.
رویای بازپسگیری بحرین در افکار عمومی ایران زنده است
فراسوی این نگاه تاریخی، رویای بازپسگیری بحرین و الحاق دوباره آن به خاک مادری، همچنان به عنوان یک آرزوی نوستالژیک و ملیگرایانه در لایههایی از افکار عمومی ایران زنده است. ولیکن، تحلیل این ایده در بستر «رئالپولیتیک» و قواعد امروز جهان، ما را با واقعیتهای سرسختی روبرو میکند. از منظر حقوق بینالملل، ایران نخستین کشوری بود که استقلال بحرین را به رسمیت شناخت و با این اقدام، هرگونه ادعای ارضی بعدی را در محافل حقوقی جهان از اعتبار انداخت؛ بنابراین، هرگونه تلاش برای تغییر مرزها در شرایط کنونی، از سوی جامعه جهانی به عنوان تجاوز نظامی قلمداد خواهد شد.
از طرف دیگر در طول نیم قرن گذشته، بافت جمعیتی جزیره با سیاستهای هدایتشده حاکمیت منامه و اعطای تابعیتهای گسترده به اعراب غیربومی، دگرگون شده است. حتی شیعیان بحرین که پیوندهای عمیق مذهبی و فرهنگی با ایران دارند، مطالبات خود را در چارچوب اصلاحات داخلی و حقوق شهروندی تعریف میکنند، نه الحاق به یک کشور دیگر.
در نهایت باید گفت که بازپسگیری فیزیکی و نظامی بحرین در جهان امروز، گزینهای هزینهزا است. اما اگر بخواهیم واقعبینانه به این آرزوی دیرینه بنگریم، راهکار اصلی نه در جابجایی مرزهای جغرافیایی، بلکه در احیای نفوذ نرم است. ایران میتواند از طریق توسعه دیپلماسی فرهنگی، پیوندهای اقتصادی و همگراییهای منطقهای، چنان مرزهای اعتباری را کمرنگ کند که روح تاریخ مشترک دو سرزمین، بار دیگر در پهنه خلیج فارس زنده شود.
منابع و مراجع تحلیلی
برای نگارش این بررسی تاریخی و ژئوپلیتیک، از تقاطع اسناد رسمی وزارت امور خارجه ایران، مکاتبات آرشیو ملی بریتانیا و پژوهشهای اسنادی معاصر استفاده شده است که مهمترین آنها به شرح زیر است:
– بایگانی اسناد وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران: پروندههای روابط ایران و انگلیس در خلیج فارس (سالهای ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ خورشیدی)؛ به ویژه مکاتبات عبدالحسینخان تیمورتاش (وزیر دربار پهلوی اول) و شکایت رسمی دولت ایران به جامعه ملل در سال ۱۳۰۶ (۱۹۲۷ میلادی) در اعتراض به قرارداد جدّه میان بریتانیا و نجد.
– اسناد آرشیو ملی بریتانیا – لندن؛ بهویژه پروندههای موسوم به FO 371 (دفتر امور خارجه بریتانیا) مربوط به گزارشهای کارداران سیاسی انگلیس در بحرین و بوشهر در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی، که روند تثبیت پایگاههای نظامی بریتانیا و تغییرات ساختار اداری جزیره را روایت میکنند.
– منشور گرایان و بحران بحرین در روابط ایران و انگلیس؛ بازخوانی مذاکرات دیپلماتیک دوره پهلوی اول، منشورات مرکز اسناد و تاریخ دیپلماتیک وزارت امور خارجه.
– بحرین و خلیج فارس؛ بررسی حاکمیت ایران و سیاستهای استعماری بریتانیا؛ اثر دکتر حسین میرمحمد صادقی، نشر دادگستر.
– سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی اول؛ تالیف دکتر علیرضا امینی، نشر صدای معاصر (فصل مرتبط با معاهدات مرزی و پیمان سعدآباد ۱۳۱۶).
– تاریخ روابط خارجی ایران؛ از قاجاریه تا سقوط پهلوی؛ دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر پیکان.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه





















Monday, 1 June , 2026