گروه سیاسی/ سردبیر: با پایان جنگ جهانی اول، جهان شاهد فروپاشیهایی بود که ساختار قدرت را در بسیاری از کشورها دگرگون ساخت. در روسیه، حکومت سیصد سالهی خاندان رومانوف زیر فشار بحرانهای جنگ و آشفتگیهای داخلی در سال ۱۹۱۷ میلادی از هم پاشید. پس از چند ماه هرجومرج، دولت بلشویکی لنین قدرت را در دست گرفت و با امتیازدهی به آلمانها، از ادامهی جنگ کناره گرفت. خروج روسیه از صحنهی جنگ جهانی، نیروهای این کشور در شمال ایران و قفقاز را دچار فروپاشی کرد و خلأ قدرتی پدید آورد که ارتش عثمانی توانست به سرعت آن را پر کند و در بسیاری از مناطق جایگزین نیروهای روس شود.
سه جمهوری از دل بحران
در این شرایط، مردمان قفقاز ـ شامل گرجیها، ارامنه و مسلمانان ـ که دیگر سلطهی روس را بر فراز سر خود نمیدیدند، برای اعلام جدایی از امپراتوری روسیه، اقدام به تشکیل فدراسیونی مشترک کردند. اما پیشروی ارتش عثمانی این فدراسیون نوپا را ظرف چند ماه از هم پاشاند و زمینه را برای اعلام استقلال سه جمهوری تازه فراهم کرد؛ گرجستان، ارمنستان و جمهوری موسوم به آذربایجان در ماه مه ۱۹۱۸ میلادی.
آنچه در این میان مایهی شگفتی و واکنش گسترده شد، انتخاب نام «آذربایجان» برای سرزمینی بود که پیشتر هرگز با این عنوان شناخته نمیشد. منطقهای که در طول تاریخ در متون یونانی با نام آلبانیای قفقاز، در منابع ارمنی آلوانک، و در منابع فارسی و عربی با نامهای اران و الران شناخته میشد، ناگهان با نامی تازه پا به عرصهی سیاست گذاشت.
از اران تا آذربایجان؛ نامی که پرسشهای تاریخی برانگیخت
جدا شدن سرزمین اران از ایران در نتیجهی جنگهای ایران و روس در سدهی نوزدهم زخمی ژرف بر پیکرهی ایران برجای گذاشت. اما اینبار اعلام استقلال آن منطقه با نامی غیرواقعی و تازه، نگرانیهای تازهای را در محافل فرهنگی و سیاسی ایران دامن زد. بسیاری از صاحبنظران در همان زمان تأکید کردند اگر رهبران مسلمان قفقاز نامی منطبق با واقعیت تاریخی سرزمین خود برمیگزیدند، هیچ شبههای پدید نمیآمد؛ اما نامگذاری «آذربایجان» برای سرزمینی که ارتباط تاریخی با آذربایجان ایران نداشت، آنهم در شرایطی که نیروهای عثمانی همزمان آذربایجان ایران را در اشغال خود داشتند، نشانهای آشکار از نقشهای سیاسی برای تجزیهی آذربایجان ایران تلقی شد.
اما پایداری این جمهوری نوپا بیش از دو سال دوام نیاورد. و با قدرتگیری کمالیستها در ترکیه و تثبیت حکومت بلشویکی در روسیه، دو طرف در معاملهای سیاسی، ارانِ قفقاز را به عنوان جمهوری «آذربایجان» به شوروی واگذار کردند. دولت جدید شوروی نیز نه تنها نام آذربایجان را حفظ کرد، بلکه با نظریهپردازیهای نادرست و تاریخسازیهای سیاسی، تلاش کرد هویتی تازه بسازد.
در این روایت ساختگی، تبلیغ شد که «آذربایجانیان از آغاز یک ملت واحد بودهاند» و جنگهای ایران و روس، این ملت را به دو نیم تقسیم کرده است؛ نیمی که در شمال، زیر سایهی کمونیسم مسیر ترقی را پیموده و نیمی که در جنوب، در خاک ایران، اسیر ارتجاع مانده است. این تئوری بعدها پایهی تبلیغات گستردهای علیه ایران شد.
ضرورت بازخوانی جغرافیای تاریخی و هویت ملی
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ میلادی، سه جمهوری قفقاز بار دیگر استقلال یافتند. اما در جمهوری آذربایجان، آن روایت نادرست تاریخی همچنان بهعنوان هویت رسمی قومی و ملی پابرجا ماند و حتی با شدت بیشتر از سوی زمامداران و محافل فرهنگی آن کشور ترویج شد.
تبلیغات سازمانیافته در شمال ارس، در طول چند دهه توانست تا حدی بر ذهن و باور برخی از مردم اینسوی ارس نیز اثر بگذارد؛ از همینرو، بررسی دقیق ریشهها و انگیزههای این نامگذاری و پیامدهای سیاسی و فرهنگی آن، امروزه از ضروریات پژوهش تاریخی ایران است.
نام «آذربایجان» در تاریخ ایران با سرزمینهای کهنِ تبریز، اردبیل، ارومیه و زنجان پیوند دارد. مناطقی که در فرهنگ ایرانی و زبان فارسی جایگاهی بنیادین دارند. اران یا الران در شمال ارس، هرچند با ایران درهمآمیختگی فرهنگی داشت، اما همواره جغرافیایی متفاوت و هویتی تاریخی مستقل از آذربایجان ایران محسوب میشد.
بازشناسی همین تمایز تاریخی میتواند از سوءتفاهمهایی که برخی جریانهای سیاسی و قومی ایجاد کردهاند جلوگیری کند؛ زیرا هویت تاریخی، محصول سند و فرهنگ است، نه جعل و قدرت نظامی. از اینرو، آگاهی از چگونگی پدید آمدن نام جعلی «آذربایجان» برای اران، نه فقط برای فهم تاریخ قفقاز، بلکه برای حفظ انسجام فرهنگی و تاریخی ایران ضروری است. پژوهشهای منصفانه و دقیق در این زمینه، میتواند سره را از ناسره جدا کرده و سدّی در برابر تأثیرات مخرب تبلیغات تجزیهطلبانه باشد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Wednesday, 27 May , 2026