گروه سیاسی/ سردبیر: در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته است، بازگشت برخی گفتمانهای نژادمحور و قومگرایانه پرسشی جدی پیش روی ما میگذارد و آن این که آیا تفاوتهای ظاهری، زبانی و فرهنگی میتواند مبنایی برای برتریجویی بر دیگران باشد؟ بحث نژاد، اگر از هیاهوی سیاسی و ایدئولوژیک فاصله بگیرد، بیش از آنکه ریشه در ذات و آفرینش انسان داشته باشد، تحت تأثیر عامل جغرافیا، اقلیم و شرایط زیستی شکل گرفته است. انسانها در اصل خلقت و آفرینش یکساناند؛ تفاوت رنگ پوست، شکل چشم، زبان و آداب، محصول سازگاری تدریجی با طبیعتهای گوناگون است، نه نشانه برتری ذاتی گروهی بر گروه دیگر.
در سطح کلان، دو جهانبینی عمده درباره ریشه انسان در جهان وجود دارد. جهانبینی دینی، که در ادیان ابراهیمی و بسیاری از سنتهای الهی مشترک است، بر این باور استوار است که همه انسانها از یک پدر و مادر نخستین پدید آمدهاند و در کرامت انسانی برابرند. این نگاه، وحدت نوع بشر را اصل میداند و تفاوتها را بخشی از حکمت آفرینش تلقی میکند. در چنین چارچوبی، تقسیمبندی انسانها بر اساس نژاد یا قومیت، هیچ مبنای ارزشی ندارد و معیار برتری، نه خون و تبار، بلکه اخلاق و رفتار است.
در سوی دیگر، جریان علمی و پوزیتیویستی قرار دارد که با تکیه بر یافتههای زیستشناسی، منشأ انسان را در فرایندهای طبیعی میجوید؛ از انفجار بزرگ به عنوان آغاز کیهان تا نظریه تکامل که پیدایش و تحول گونه انسان را در بستر میلیونها سال توضیح میدهد. در این روایت نیز، انسانها از یک ریشه مشترک زیستی برخاستهاند. مطالعات ژنتیکی معاصر نیز نشان میدهد که تفاوتهای ژنتیکی میان جمعیتهای انسانی بسیار اندک است و مفهوم «نژاد» به معنای کلاسیک آن، بیش از آنکه واقعیتی زیستی باشد، ساخته و پرداخته تاریخ و سیاست است. بنابراین، چه از منظر دینی و چه از منظر علمی، بنیان انسان یکی است و تمایزهای ظاهری نمیتواند مبنای ارزشگذاری نابرابر قرار گیرد.
با این حال، تاریخ نشان داده است که ایدههای نژادپرستانه چگونه میتوانند از دل همین تفاوتهای ظاهری، روایتهایی خطرناک بسازند. در سدههای گذشته، استعمار اروپایی با توسل به نظریههای نژادی، برتری سفیدپوستان را توجیه میکرد و فجایع بزرگی رقم زد. در قرن بیستم نیز ایدئولوژیهای افراطی با تکیه بر اسطوره «خون پاک» و «نژاد برتر» میلیونها انسان را قربانی کردند. این تجربههای تلخ، هشداری است که هرگونه بازگشت به ادبیات نژادمحور، میتواند بذر تفرقه و خشونت را در جامعه بیفشاند.
در منطقه ما نیز گاه گرایشهایی دیده میشود که میکوشند با برجستهسازی تفاوتهای قومی و زبانی، هویتهای سیاسی تازهای خلق کنند. برخی اندیشههای نژادپرستانه، از جمله جریانهایی مانند پانترکیسم، تلاش دارند با چسباندن شخصیتهای مهم تاریخی به یک چارچوب قومی خاص، برای خود پیشینهای یکدست و منسجم بسازند. در این رویکرد، تاریخ نه به عنوان عرصهای پیچیده و چندلایه، بلکه به صورت ابزاری برای مشروعیتبخشی به پروژههای سیاسی امروز بازخوانی میشود. چنین تاریخسازیهایی معمولاً با سادهسازی گذشته، حذف تنوعها و نادیده گرفتن تعاملات فرهنگی همراه است.
حال آنکه اگر با نگاهی واقعبینانه به تاریخ بنگریم، درمییابیم که تمدنها حاصل آمیزش و دادوستد مداوم فرهنگها بودهاند. جغرافیا، کوهها، دشتها، دریاها و بیابانها، مسیر مهاجرتها و شکلگیری زبانها را تعیین کردهاند. مردمانی که در اقلیمهای سرد میزیستهاند، ویژگیهای جسمانی متفاوتی نسبت به ساکنان مناطق گرمسیری یافتهاند؛ زبانها در انزوا یا در تعامل با هم دگرگون شدهاند؛ و فرهنگها در تماس با یکدیگر غنا یافتهاند. این تنوع، نتیجه مستقیم طبیعت و جغرافیاست، نه محصول برتری یا فروتری ذاتی.
از منظر اخلاقی نیز نژادپرستی رفتاری مذموم و ناپسند است، زیرا کرامت انسانی را به امری بیرونی و تصادفی تقلیل میدهد. هیچکس در انتخاب رنگ پوست، زبان مادری یا محل تولد خود نقشی نداشته است. چگونه میتوان ویژگیهایی را که خارج از اراده فرد شکل گرفتهاند، ملاک ارزشگذاری اخلاقی قرار داد؟ چنین نگرشی، نه با اصول دینی سازگار است و نه با دستاوردهای علمی. در بهترین حالت، نژادپرستی ناشی از ناآگاهی تاریخی و علمی است و در بدترین حالت، ابزاری آگاهانه برای بسیج احساسات و کسب قدرت سیاسی.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند تقویت نگاه انسانی و فراگیر هستیم. جهانی که با بحرانهای مشترکی چون تغییرات اقلیمی، بیماریهای فراگیر و نابرابری اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، تاب تفرقههای ساختگی را ندارد. اگر بپذیریم که ریشه ما یکی است، چه آن را در روایت دینی جستوجو کنیم و چه در روایت علمی، آنگاه تفاوتها را نه تهدید، بلکه فرصت خواهیم دید. تنوع زبانی و فرهنگی میتواند سرمایهای برای گفتوگو و خلاقیت باشد، نه بهانهای برای مرزبندیهای خصمانه.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Wednesday, 27 May , 2026