کهن‌شهرِ تبریزِ قهرمان، جایگاهی منحصربه‌فرد و راهبردی در قوام‌بخشی به هویت ایرانی داشته است. این دیار مهد تمدن، مشعل‌دار پیشرفت‌های علمی، فرهنگی و ادبی ایران بوده و پناهگاهی امن برای آزادی‌خواهان و خردورزان در تمام اعصار به شمار رفته است.

گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: ایران‌زمین در درازنای تاریخ پرفرازونشیب خود، همواره همچون فرشی هزاررنگ بوده است که تاروپود آن از تنوع فرهنگی و پودهای محکم آن از وحدت ملی بافته شده است. در میان تمام مناطق این مرزوبوم، آذربایجان‌شرقی و به‌ویژه کهن‌شهرِ تبریزِ قهرمان، جایگاهی منحصربه‌فرد و راهبردی در قوام‌بخشی به هویت ایرانی داشته است. این دیار مهد تمدن، مشعل‌دار پیشرفت‌های علمی، فرهنگی و ادبی ایران بوده و پناهگاهی امن برای آزادی‌خواهان و خردورزان در تمام اعصار به شمار رفته است. آذربایجان گرچه خطه‌ای است که مردمان سلحشور و وفادارش به زبان شیرین و آهنگین تُرکی آذربایجانی سخن می‌گویند، اما در طول تاریخ، همواره خود را پاسدار و دیده‌بانِ بیدار زبان، ادب و فرهنگِ فارسی دانسته است. این پیوند وثیق و ناگسستنی، نشانه‌ای آشکار از همگرایی ریشه‌های عمیق فرهنگی در پهنه جغرافیایی ایران دارد؛ جایی که تفاوت‌های زبانی نه تنها عاملی برای جدایی نبوده‌اند، بلکه به عنوان ثروتی ملی، پایه‌های وحدت سرزمینی ما را استوارتر کرده‌اند.

 

تبریز؛ تجلی‌گاه پیوندِ جاودانِ زبان تُرکی و ادبِ فارسی

نگاهی به شناسنامه ادبی ایران نشان می‌دهد که آذربایجان‌ چگونه در آغوش خود، ستارگان درخشانی را پرورش داده که هر یک در آسمان فرهنگ و ادب این مرزوبوم جاودانه شده‌اند. چهره‌های بزرگی چون قطران تبریزی، اوحدی مراغه‌ای و در دوران معاصر، صائب تبریزی و شهریارِ بزرگ، نمونه‌های بارز این پیوند ارگانیک هستند. حکیم قطران تبریزی در قرن پنجم هجری، نخستین دیوان شعر به زبان فارسی دری را در این خطه پدید آورد تا نشان دهد آذربایجان از آغاز، سهمی بنیادین در تکوین شعر فارسی داشته است. در دوران معاصر نیز، سیدمحمدحسین شهریار با خلق شاهکارهایی همچون دیوان غزلیات فارسی و منظومه بی‌نظیر «حیدر بابایه سلام»، عالی‌ترین شکل همزیستی و ارادت میان دو زبان تُرکی و فارسی را به نمایش گذاشت.

این خطه فرزانه‌پرور همواره با قله‌های رفیع فرهنگ ایران، چون فردوسی، سعدی و حافظ، پیوندی استوار و قلبی داشته است. مقبرهالشعرای تبریز که مدفن بیش از چهارصد شاعر و عارف بزرگ است، گواهی روشن بر این مدعاست که تبریز پایتخت عاطفی و ادبی ایران‌زمین بوده است. مردم این دیار در طول قرن‌ها، اشعار حافظ و سعدی را در مکتب‌خانه‌ها آموختند و شاهنامه را در قهوه‌خانه‌ها و شب‌نشینی‌ها بازخوانی کردند. این رویکرد نشان می‌دهد که در تبارشناسی فرهنگی آذربایجان، حفظ زبان مادری (تُرکی) همواره در طول و راستای تقویت زبان ملی (فارسی) معنا یافته است، چرا که مردمان این خطه به درستی دریافته‌اند که تکثر زبانی، زیباییِ ساختارِ واحد هویت ایرانی است.

 

زبان فارسی؛ شیرازه تمدنی و زبان معیارِ همبستگی ملی

برای درک اهمیت این همگرایی، باید جایگاه زبان فارسی را در ظرف زمانی تاریخ ایران واکاوی کرد. زبان فارسی نه تنها یک وسیله‌ی ساده برای ارتباطات روزمره، بلکه معمار، صیانت‌کننده و سازنده‌ی اصلی هویت ملّی ما ایرانیان در طول قرن‌ها بوده است. در کشوری با این حجم از تنوع قومی و اقلیمی، زبان فارسی به عنوان «زبان معیار» و ملاتِ پیونددهنده، توانسته است اقوام مختلف را زیر یک چتر واحد گرد هم آورد. این زبان، رمزی است که یک بلوچ در شرق، یک کُرد در غرب، یک عرب در جنوب و یک ترک در شمال ایران را به هم متصل کرده و به آن‌ها درک مشترکی از یک سرنوشت تاریخی می‌دهد.

در میان همه چالش‌ها، جنگ‌ها، هجوم‌های بیگانگان و گسست‌های سیاسی که در طول تاریخ، موجودیت ایران را به مخاطره انداخته است، این زبان با تلاش، تعهد و پایمردی بزرگان ادب، و در رأس آن‌ها حکیم فردوسی بزرگ، نه تنها حفظ شد، بلکه به شاخص بزرگ و تفاخرآمیز تمدن و فرهنگ جهانی بدل گردید. شاهنامه فردوسی، این اثر جاودان، حماسی و بی‌مرگ، فقط سروده‌ای از گذشته‌ی پر افتخار و اساطیری نیست، بلکه بیانیه‌ای راهبردی و پیامی زنده برای آینده است. شاهنامه پیام‌آور حفظ اتحاد، پاسداری از مرزها، هویت ملی، اخلاق‌گرایی و شناخت جایگاه ارزشمند فرهنگ ایرانی در جهان است. آذربایجان و تبریز، همواره یکی از اصلی‌ترین پایگاه‌های شاهنامه‌خوانی و نسخه‌نویسی شاهنامه (مانند شاهنامه شاه‌طهماسبی) بوده‌اند که این خود، عمق ارادت این خطه را به معمار زبان فارسی نشان می‌دهد.

 

الگوی همزیستی چندزبانی؛ رسالت امروز جامعه ایرانی

شهر تبریز و آذربایجان در دوران معاصر نیز نه تنها از این میراث گرانبها عقب ننشسته‌اند، بلکه بی‌نظیر و پیشگام ظاهر شده‌اند. شواهد این همت بالا و پویا را می‌توان در فعالیت‌های ادبی، پژوهشی و هنری گسترده‌ی این منطقه مشاهده کرد. امروزه فعالیت چشمگیر انجمن‌های ادبی سنتی و مدرن در تبریز، ترجمه‌ی آثار فاخر ادبیات کلاسیک و معاصر فارسی به زبان تُرکی آذربایجانی و بالعکس، و رویکرد آکادمیک به تدریس زبان‌ها، نمادهای بارز یک «رویکرد دوستی میان زبان‌ها» است. این جریانات فرهنگی نشان می‌دهند که میان زبان مادری و زبان ملی هیچ تضاد ذاتی وجود ندارد و هر دو می‌توانند در یک ساختار هم‌افزا، به رشد یکدیگر کمک کنند.

مسئولیت تاریخی ما امروز، به عنوان میراث‌داران این تمدن کهن، بسیار سنگین‌تر از گذشته است. ما در کنار گرامی‌داشت فردوسی و صیانت از زبان‌ فارسی به عنوان رکن رکین وحدت ملی، موظف به حفظ، تقویت و پاسداشت این پیوندِ چندزبانی در قالب و چارچوب یک هویتِ واحد و فراگیر ایرانی هستیم. اگر زبان فارسی نقش وحدت‌‌بخش، اداری، دانشگاهی و تاریخی در میان مردمِ این سرزمین داشته و دارد، زبان‌های دیگر این مرزوبوم، چون تُرکی، کُردی، گیلکی، عربی، لری و بلوچی نیز ستون‌های پرشکوه، رنگارنگ و عمارت‌ساز تنوع و غنای فرهنگی ایران هستند.

بنابراین، راهبرد اصولی جامعه و نخبگان فرهنگی باید بر این اصل استوار باشد که تقویت زبان‌های بومی و محلی، نه تنها تهدیدی برای زبان ملی نیست، بلکه به معنای غنی‌تر کردن پشتوانه فرهنگی کل کشور است. ایران زمانی قدرتمند و آسیب‌ناپذیر است که تمام اقوام آن، هویت، زبان و آیین‌های خود را در آینه هویت ملی تماشا کنند. تبریز در این میان، الگویی زنده و تمام‌عیار از این همزیستی شکوهمند است؛ دیاری که با زبان تُرکی، برای سرود ملی ایران سینه سپر می‌کند و با ارادت به حافظ و فردوسی، مرزهای اعتقادی و فرهنگی وطن را پاس می‌دارد. این همان فرمول طلایی و اصیلی است که بقای ایران را در هزاره‌های پیش‌رو تضمین خواهد کرد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه