گروه سیاسی/ سردبیر: تحولات ژئوپلیتیک در منطقهی غرب آسیا، هرچند در ظاهر حول محور درگیریهای جاری میان رژیم اسرائیل و گروههای فلسطینی متمرکز شده است، اما در باطن، عرصهی آزمون و خطای استراتژیهای بلندمدت قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای برای مهندسی ساختار قدرت در تهران بوده است. در این میان، عملیات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، نه تنها جغرافیای نظامی غزه را متأثر ساخت، بلکه بهانهای برای فعالسازی طرحهای قدیمی اما خاموش در پایتختهای استراتژیک غرب شد. تنها ۹ روز پس از آن واقعه، در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۳، پیشنهادی سیاسی منتشر شد که هسته اصلی آن، نه غزه، بلکه سیاست فعالسازی گسلهای قومی در ایران با هدف تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران بود.
مارک ای. هلر، پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، در همکاری با شومیت گانگولی، استاد ممتاز علوم سیاسی دانشگاه ایندیانا، مقالهای مشترک با عنوان «برای نابودی حماس، رژیم ایران باید سقوط کند» منتشر کردند. این تحلیل، نقطهی عزیمت خود را از نبرد حماس فراتر برده و تهران را بهعنوان «پشتیبان تاریخی و راهبردی» حماس معرفی مینماید. ونتیجهگیری منطقی نویسندگان این بود تا زمانی که زیرساختهای حامی – یعنی جمهوری اسلامی – پابرجا باشد، نابودی کامل حماس ناممکن است.
اینجاست که طرح «فعالسازی گسل اقوام» وارد میدان میشود. هلر و گانگولی، با نگاهی به ترکیب جمعیتی ایران، استدلال میکنند که تنها حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد جمعیت را فارس زبانهای شیعه تشکیل میدهند. این بدان معناست که بخش بزرگی از شهروندان ایران، شامل آذریها، کردها، عربهای خوزستان و بلوچها، در مناطق پیرامونی ساکناند و نسبت به مرکزیت قدرت مرکزی در تهران، دارای نارضایتی هستند.
الگوی عراق و بازی خطرناک بر آتش هویت
کنشگران خارجی، بهویژه اسرائیل و متحدانش، بر این باورند که میتوان با حمایتهای مالی، فناوری، لجستیکی و سیاسی، این مطالبات (که از حقوق فرهنگی و اقتصادی آغاز میشود) را تشویق کرد. الگوی محوری پیشنهادی آنها، مدل خودمختار اقلیم کردستان عراق است.
نویسندگان مقاله بهصراحت بیان میکنند که هدف لزوماً نباید تجزیه کامل باشد، زیرا این امر ممکن است منجر به اتحاد ناسیونالیستهای فارس حول پرچم رژیم شود. در عوض، هدف اصلی «ایجاد حکومتی است که نسبت به نیازهای فرهنگی، زبانی و اقتصادی آنها مدارامحورتر و محترمانهتر رفتار کند.» به عبارت دیگر، هدف، ایجاد ضعف ساختاری و فرسایشی از درون از طریق تقویت خودمختاریهای منطقهای تحت نفوذ خارجی است.
آنها همچنین هشدار میدهند که چنین سیاستی بدون آمادگی برای مرحله دوم – یعنی حمایت نظامی، اطلاعاتی و عملیاتی – نهتنها بیاثر خواهد بود، بلکه از نظر اخلاقی نیز پرمخاطره است؛ زیرا اقلیتها ممکن است در میانه راه، مانند تجربیات تاریخی در عراق، توسط حامیان خارجی خود رها شوند.
زمانبندی، نقشه راه را آشکار میکند
نکته بسیار قابل تأمل، زمانبندی انتشار این مقاله است. طرح این ایده تنها یک هفته پس از شوک ۷ اکتبر نشان میدهد که این تحلیل، یک فرآوردهی فکری واکنشی به بحران غزه نبوده، بلکه محصولی است که برای زمانبندی مشخصی در نظر گرفته شده بود. نخبگان استراتژیک غرب، بحران جاری را فرصتی برای اجرای مرحلهای از یک پروژه بزرگتر برای تغییر موازنه قوا در سطح منطقه با آغاز از تهران دیدند.
امروز دیگر نمیتوان این تحرکات را صرفاً تحلیلهای آکادمیک یا توطئههای رسانهای ساده دانست. افزایش تحرکات سیاسی، پوشش رسانهای هدفمند، و فعالیتهای میدانی در مناطق قومیتی نظیر آذربایجان غربی و شرقی، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان، نشان میدهد که این خطوط فکری به مرحله اجرا نزدیک شدهاند.
پروژهی «فعالسازی گسل اقوام» این بار با انسجام بیشتری، بودجهای قابل توجه، و با هماهنگی رسانهای متمرکز دنبال میشود. هدف نهایی هم به دام انداختن نظام سیاسی ایران در یک وضعیت فرسایشی چندوجهی است. یعنی همزمان با فشار اقتصادی و چالشهای سیاست خارجی، جبههای داخلی از مطالبات هویتی و منطقهای به شکلی سازمانیافته و با تحریک بیرونی، فعال شود تا توانایی نظام برای پاسخگویی به تهدیدات کلان کاهش یابد.
درک وحدت تاریخی و مبارزه با دوگانهسازی کاذب
مواجهه با این سیاست فعال، نیازمند درک عمیق از واقعیت تاریخی و فرهنگی ایران است. ایران یک «هستهی فارس» نیست که بر اقلیتهای بیگانه حکمرانی کند؛ بلکه یک پیمان ملی تاریخی بر بستر تمدنی مشترک است که اقوام مختلف، از فارس و آذری تا کرد و بلوچ، سهم یکسانی در شکلگیری آن داشتهاند.
تجربه تاریخی نشان داده است که وقتی فشار خارجی و تهدید علیه تمامیت ارضی افزایش مییابد، پیوندهای هویتی درونمرزی تقویت میشود. پروژههایی که سعی در دوگانهسازی کاذب میان «مرکز» و «پیرامون» یا «فارس» و «غیرفارس» دارند، در حقیقت تکرار نسخههای ضعیفشدهای از سیاستهای استعماری برای ایجاد دولتهای دستنشانده یا منطقه ضعیفشده هستند.
راهحل نیز در تقویت گفتمان انسجام ملی فراقومی نهفته است؛ گفتمانی که حقوق مدنی، اقتصادی و فرهنگی همهی شهروندان را به رسمیت شناخته و در عین حال، بر هویت مشترک ایرانی به عنوان سپری در برابر دسیسههای تجزیهطلبانه تأکید نماید. نخبگان فکری و سیاسی باید هوشیار باشند که سیاست «فعالسازی گسل اقوام»، نه یک مطالبه اصیل، بلکه ابزاری در دست بازیگران منطقهای برای رسیدن به اهداف بزرگتر خود در مهندسی خاورمیانه است. تاریخ، معیار قضاوت است؛ و هرگونه تلاشی برای تکهتکه کردن پیکر ایران، محکوم به شکست خواهد بود، زیرا ریشههای وحدت این سرزمین عمیقتر از آن است که با تحریکات زودگذر سیاسی از هم گسسته شود.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Wednesday, 27 May , 2026