آذربایجان همواره یکی از کانون‌های مهم جذب و پرورش زبان فارسی بوده و ظهور شاعرانی چون قطران تبریزی پنجره‌ای گشوده به سوی وضعیت زبانی و فرهنگی این منطقه در دوران پیش از سلطه کامل زبان ترکی آذربایجانی

گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: زبان فارسی، میراث‌دار تمدن ایران کهن، در طول تاریخ خود همواره نقشی محوری در گسترش فرهنگ، ادب و دانش در پهنه‌های وسیعی از آسیای میانه تا آسیای صغیر ایفا کرده است. آذربایجان، به دلیل موقعیت استراتژیک و پیوندهای دیرین تاریخی با مرکزیت‌های فرهنگی ایران، همواره یکی از کانون‌های مهم جذب و پرورش این زبان بوده است. ظهور شاعرانی چون قطران تبریزی (متوفی حدود ۴۶۴ هجری قمری) در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری، پنجره‌ای گشوده به سوی وضعیت زبانی و فرهنگی این منطقه در دوران پیش از سلطه کامل زبان ترکی آذربایجانی به عنوان زبان اکثریت محلی!

این مقاله تحلیلی بر زندگی و شعر قطران تبریزی، شاعر دهقان‌زاده‌ای از اطراف تبریز، متمرکز است. هدف اصلی، بررسی این نکته است که چگونه سرودن اشعار پیچیده و فاخر فارسی توسط شاعری با پیشینه روستایی، در محیطی که بسیاری از عامه مردم آن دیار احتمالاً بی‌سواد بودند، دلالت بر رواج عمیق و جایگاه ممتاز زبان فارسی به عنوان زبان ادبی، علمی و احتمالاً محاوره‌ای اقشار متمول و تحصیل‌کرده در آذربایجان قرن چهارم هجری دارد.

 

قطران تبریزی؛ شاعر دهقان‌زاده و بستر تاریخی

زندگی‌نامه و خاستگاه اجتماعی قطران: نام اصلی او محمد بن داود قطران، یکی از برجسته‌ترین شاعران قرن چهارم هجری و از پیشگامان زبان فارسی در منطقه‌ی آذربایجان است. منابع تاریخی نظیر لباب‌الانساب، تاریخ بیهق و مدخل‌های تذکره‌نویسان، اطلاعات محدودی از زندگی وی ارائه می‌دهند، اما یک نکته اساسی در مورد او مورد تأکید قرار گرفته است: او از طبقه دهقانان یا زمین‌داران روستایی، در روستای شادآباد در اطراف تبریز برخاسته بود.

دهقانان در دوره پس از اسلام، گرچه از طبقات بومی و مالک زمین بودند، اما برخلاف اشراف درباری، لزوماً از مراکز بزرگ شهری نبودند. خاستگاه روستایی قطران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که یادگیری و تسلط بر زبان فارسی، دیگر محدود به طبقات ممتاز شهری و درباری نبوده، بلکه به لایه‌های پایین‌تر اجتماعی که دارای ثروت (از طریق کشاورزی) و تمایل به کسب اعتبار فرهنگی بودند، نفوذ کرده بود.

 

تبریز کانون‌ تمدنی در قرن چهارم: تبریز در قرن چهارم هجری، تحت حاکمیت سلسله‌های محلی، مرکزیت اقتصادی و تجاری مهمی بود. این شهر پلی بین شرق (ایران مرکزی) و غرب (ارمنستان و آناتولی) محسوب می‌شد. در این دوره، زبان فارسی به عنوان زبان مشترک اداری (دیوان)، علمی و ادبی در تمامی فلات ایران، از جمله آذربایجان، تثبیت شده بود. مورخانی چون ابن الندیم (فهرست) و یاقوت حموی در توصیف مراکز علمی و فرهنگی، همواره بر نقش محوری زبان فارسی در ثبت دانش تأکید دارند. آذربایجان، خصوصاً تبریز و مراغه، بخشی جدایی‌ناپذیر از این اکوسیستم فرهنگی محسوب می‌شد.

 

شعر قطران، نمایش تسلط بر زبان فارسی

دیوان قطران، هرچند به طور کامل باقی نمانده است، اما ابیات منقول از او، به ویژه قصاید مدحی و غنایی‌اش، شاهدی قوی بر تسلط کامل او بر فنون شاعری و زبان فارسی معیار آن دوره است.

اشعار قطران، به ویژه آن‌هایی که به تقلید از شاعران بزرگ‌تر مانند رودکی، عنصری یا فرخی سیستانی سروده شده‌اند، نشان‌دهنده آشنایی عمیق او با واژگان فاخر، آرایه‌های ادبی پیچیده و اوزان عروضی دشوار است. به عنوان مثال، استفاده او از واژگان نادر و ساختارهای نحوی دشوار (مانند تکرار موصوف و صفات در پی هم یا تضمین‌های ادبی)، نیاز به سطح بالایی از آموزش زبانی دارد. این سبک، سبک شعر درباری و متأثر از سبک خراسانی (سبک غزنوی) است که در آن زمان، معیار زیبایی‌شناسی ادبی به شمار می‌رفت. اگر قطران، شاعری روستایی بود که تنها با زبان محلی (گویش‌های آذری یا تاتی آن دوره) سر و کار داشت، این سطح از تسلط بر فارسی معیار (که زبان شعرای بزرگ دربارها بود) غیرقابل توجیه می‌نماید. این امر نشان می‌دهد؛ یا محیط روستایی او دارای مدرسه یا مکتبی (کاتبان یا فضلا) بوده است که زبان فارسی را به شکلی استاندارد آموزش می‌داده‌اند. و یا او برای کسب علم، به یکی از مراکز بزرگ شهرنشین از جمله تبریز سفر کرده و در آنجا زبان فارسی معیار را فراگرفته و در خدمت نظام فرهنگی – سیاسی قرار گرفته است.

بخش عمده شهرت قطران به دلیل قصاید مدحی او برای حاکمان محلی است. شعر مدح، اساساً نوعی قرارداد اجتماعی-سیاسی بود که تنها با استفاده از زبان رسمی دربارها قابل اجرا بود.

حاکمان و شاهان، فارسی را به عنوان زبان مشروعیت و ابزار نگارش فرمان‌ها و ثبت تاریخ می‌شناختند. شاعری که می‌خواست در سایه این قدرت‌ها امرار معاش کند و نامی برای خود دست و پا کند، می‌بایست کاملاً در چارچوب زبانی و فرهنگی فارسی فعالیت می‌نمود. حضور شاعری چون قطران در این عرصه، تأکیدی بر این واقعیت است که نهادهای قدرت در آذربایجان، کاملاً فارسی‌محور بودند.

 

شواهد غیر مستقیم از جایگاه فارسی در آذربایجان

مسئله اصلی این مقاله، تفسیر حضور قطران در بستر زبانی آذربایجان قرن چهارم است. رواج فارسی در این دوره، فراتر از دایره نخبگان بوده است. دوران مورد بحث، یعنی قرن چهارم و پنجم هجری، دورانی بود که سوادآموزی همگانی (به معنای امروزی) وجود نداشت. اکثریت قریب به اتفاق جمعیت روستایی، بی‌سواد بودند و به احتمال زیاد با گویش‌های محلی (که در آن زمان ترکی هنوز به صورت گسترده و مسلط در منطقه نبود، بلکه در حال نفوذ از شمال و غرب بود) صحبت می‌کردند.

در چنین محیطی، ظهور شاعری چون قطران، که با زبان ادبی فاخر فارسی شعر می‌سراید، دو تفسیر اصلی را ممکن می‌سازد:

تفسیر یکم: این تفسیر می‌گوید که فارسی، زبان قشری کوچک اما قدرتمند بود؛ روحانیون، کاتبان، دیوان‌سالاران و دهقانان ثروتمندی که می‌خواستند خود را با مراکز فرهنگی ایران مرکزی پیوند دهند. و قطران نماینده دهقان‌زادگان موفقی بود که توانسته‌اند فرزندان خود را به مدارج بالای سواد فارسی برسانند.

تفسیر دوم: نکته‌ای که اغلب مورد توجه قرار نمی‌گیرد، گسترش فارسی به عنوان زبان دوم یا حتی زبان اصلی محاوره در میان طبقاتی است که با حکومت‌ها و تجارت در ارتباط بودند. حتی اگر دهقان ساده تنها به زبان محلی سخن می‌گفت، کاتب روستا، قاضی شهر، و خود زمین‌دار بزرگ (دهقان) مجبور بودند برای حفظ ارتباطات رسمی، تجاری و دینی، به فارسی سخن بگویند و آن را بفهمند.

شعر قطران، اگرچه فاخر است، اما انعکاسی از جهان‌بینی یک فرد است که در روستاهای تبریز زیسته است. اگر زبان شعر او فارسی است، این سؤال پیش می‌آید که آیا او با پیرامون خود به فارسی سخن می‌گفته است؟

اگرچه شواهد قطعی مبنی بر مکالمه روزمره عامه مردم آذربایجان در قرن چهارم به فارسی در دست نیست، اما وجود شاعری با پیشینه او در این سطح، نشان‌دهنده نفوذ این زبان تا حدی است که حتی در محیط‌های دور از پایتخت‌های سیاسی، مفاهیم کلیدی فرهنگی و هویت‌بخش از طریق فارسی منتقل می‌شده است.

در مقایسه با دوره‌های بعدی که زبان ترکی در آذربایجان تثبیت می‌شود (پس از قرن دهم به بعد)، دوران قطران یک دوره گذار است که در آن فارسی نه تنها زبان ادبی، بلکه زبان مسلط در ساختارهای قدرت و فرهنگ شهری است و دهقان‌زاده‌ها نیز به شدت تحت تأثیر این جریان قرار گرفته‌اند.

نتیجه‌گیری ضمنی که از این گفتار گرفته می‍‌شود این است که؛ تسلط قطران بر فارسی به حدی است که می‌توان فرض کرد در مکالمات رسمی، تجاری و حتی مکالمات روشنفکرانه در اطراف تبریز، فارسی زبان غالب بوده است. دهقان‌زادگان ثروتمند، برای حفظ موقعیت خود، مجبور به یادگیری این زبان بوده و این یادگیری از طریق آموزش‌های سنتی یا مکاتبات صورت می‌گرفته است.

 

چارچوب‌های تحلیلی و مستندسازی

تحلیل جایگاه زبان فارسی در آذربایجان متکی بر شواهد ادبی و تاریخی زیر است:

– یکم این که در قرن چهارم، مناطق وسیعی از آذربایجان و قفقاز به زبان‌های هند و اروپایی مانند آذری پهلوی و تاتی (گویش‌های ایرانی نزدیک) تکلم می‌شدند. با ورود تدریجی ترکان به منطقه (که در قرن‌های بعد منجر به ترک‌سازی گسترده‌ی زبان مردم شد)، زبان ترکی به تدریج نفوذ کرد. اما در زمان قطران، فارسی همچنان زبان برتر فرهنگی بود. بررسی واژگان فارسی در متون آذری قرون بعدی نشان می‌دهد که این زبان عمیقاً در ساختار واژگانی گویش‌های محلی رخنه کرده بود، و این ریشه باید حداقل به قرن چهارم بازگردد؛ قرنی که شاعران محلی مانند قطران به راحتی فارسی می‌سرودند.

– دوم: پیش از حضور سلجوقی‌ها و حتی در دوران حضور سلجوقیان ترک زبان، دیوان‌های اداری، حتی در نواحی مرزی مانند آذربایجان، به طور کامل فارسی‌نویس بودند. کاتبان محلی می‌بایست تعلیم دیده باشند. این امر یک تقاضای دائمی برای آموزش زبان فارسی ایجاد می‌کرد. قطران به عنوان شاعری که از همین بستر برخاسته است، نماد موفقیت فردی در ورود به این نظام زبانی است.

– سوم: شاعران معاصر قطران در خراسان و عراق، معیار شعر فارسی بودند. وقتی شاعر آذربایجانی، خود را با آن معیارها می‌سنجد و در همان قالب‌ها شعر می‌گوید، این نشان‌دهنده این است که “فرهنگ معیار” در آن دوره، یک فرهنگ مرکزی ایرانی-فارسی بود که آذربایجان در مدار پذیرش کامل آن قرار داشت. اگر فارسی در آذربایجان صرفاً زبان نخبگان درباری بود، انتظار می‌رفت که شعر قطران بیشتر تحت تأثیر زبان‌های محلی قرار گرفته و نوآوری‌های زبانی او بیشتر در جهت بومی‌سازی باشد؛ اما اشعار او نشان از پیروی دقیق از سنت‌های معیار فارسی دارد.

 

رواج بنیادین فارسی در آذربایجان قرن چهارم

در پایان باید نتیجه بگیریم که حضور قطران تبریزی، شاعر دهقان‌زاده‌ای که به زبان فارسی روان و فاخر شعر می‌سرود، در آذربایجان قرن چهارم هجری، یک رویداد تاریخی مهم تلقی می‌شود. این پدیده، فراتر از صرفاً وجود چند شاعر تحصیل‌کرده در پایتخت‌های محلی است و دلالت بر چند نکته مهم دارد:

یکم این که؛ رواج گسترده و تثبیت زبان فارسی به عنوان زبان علم، ادبیات و امور رسمی در کل منطقه آذربایجان وجود داشته است.

دوم این که؛ نفوذ عمیق این زبان به لایه‌های اجتماعی-اقتصادی پایین‌تر (مانند دهقانان مرفه) که برای حفظ موقعیت خود نیازمند کسب مهارت‌های زبانی طبقه مسلط بودند، صورت گرفته بود.

سوم این که؛ احتمال قوی‌تر بودنِ زبان فارسی به عنوان زبان محاوره در میان طبقات متمول و در تعاملات روزمره شهری و روستایی فرهیخته، فراتر از نقش صرفاً نوشتاری آن وجود داشت.

در دوره قطران، آذربایجان بخشی لاینفک از حوزه فرهنگی زبان فارسی محسوب می‌شد و شعر او سندی زنده بر این موضوع است که چگونه این زبان توانست از مراکز قدرت عبور کرده و حتی ریشه‌هایی در خاک دهقان‌زادگان روستایی این منطقه بدواند. این جایگاه ممتاز، زمینه را برای تأثیرگذاری‌های فرهنگی بعدی فراهم آورد، هرچند که گذر زمان و تحولات سیاسی-اجتماعی مسیر زبان در منطقه را به تدریج تغییر داد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه