گروه گزارش/ سردبیر: به مناسبت سالگرد درگذشت سید محمدحسین طباطبایی تبریزی، این گزارش به بررسی ابعاد چندوجهی این حکیم معاصر میپردازد. ایشان نه تنها مفسر بزرگ قرآن کریم و احیاگر فلسفه اسلامی در قرن بیستم بود، بلکه الگویی از خردورزی، اعتدال و تخصص عمیق در حوزههای مختلف قلمداد میشود. جایگاه ایشان فراتر از یک فقیه و فیلسوف، جایگاه یک «متجدد» فکری است که توانست جهانبینی اسلامی را در برابر چالشهای مدرنیته به شیوهای منسجم و استوار ارائه دهد. ایشان به حق میتوانست «فیلسوف ذوالقرنین» زمانه خود باشد؛ کسی که در مشرق علم قدم نهاد و غبار ابهام را از چهره حقایق دینی زدود. تمرکز این گزارش بر سه محور کلیدی است: تفسیر نوگرایانه (المیزان)، جایگاه زبان فارسی و دیدگاه ایشان نسبت به شخصیتهای تاریخی، که همگی نشان از جامعیت فکری علامه دارند.
تفسیر المیزان، گفتگوی قرآن با زمانه
کتاب «تفسیر المیزان» بزرگترین و شاید تأثیرگذارترین اثر آیتاله طباطبایی است. این تفسیر نه صرفاً مجموعهای از روایات یا تفاسیر فقهی، بلکه تلاشی است برای بازخوانی کل قرآن به مثابه یک نظام فکری واحد. علامه در این اثر، با روشی بدیع و منسجم، کوشید تا ساختار معرفتی قرآن را به مخاطب امروزی عرضه کند.
علامه طباطبایی به شدت بر روش «تفسیر قرآن به قرآن» تأکید داشت. در این روش، آیه به آیه به کمک سایر آیات قرآن تفسیر میشود تا معنای نهایی و منظور اصلی کلام وحی آشکار گردد. این شیوه پاسخی بود به پراکندهگوییها و تفاسیر جزیرهای که پیش از ایشان رایج بود. علامه معتقد بود که قرآن کریم کتابی است که اجزای آن یکدیگر را توضیح میدهند و هیچ تناقضی در آن راه ندارد. ایشان با مهارت تمام، آیات الاحکام، آیات اخلاقی، آیات اعتقادی و آیات قصص را در یک شبکه منطقی به هم پیوند داد.
آنچه المیزان را از تفاسیر سنتی متمایز میسازد، رویکرد فلسفی و کلامی عمیق آن است. علامه طباطبایی، بهویژه در مقدمات و ذیل آیاتی که به مباحث هستیشناسی، معرفتشناسی و معاد میپردازند، تفسیری از دین ارائه میدهد که مستقیماً با پرسشهای بنیادین فلسفه مدرن درگیر میشود. او توانست مفاهیم پیچیده فلسفی مانند «وجود»، «ماهیت»، «علت و معلول»، و «ادراک حسی و عقلی» را با زبان قرآنی تبیین کند.
به عبارت دیگر، المیزان یک «فلسفه دین» اسلامی است که در آن، دین به مثابه یک نظام تام و کامل برای فهم هستی مطرح میشود. این اثر پاسخی منسجم به چالشهای الحاد، مادهگرایی و نسبیگرایی بود که جهان را در قرن بیستم فرا گرفته بود. علامه نشان داد که حکمت اسلامی، که ایشان آن را در حکمت متعالیه به اوج رسانده بود، تنها یک بحث نظری نیست، بلکه ریشه در حقایق صریح قرآن دارد.
کوروش ذوالقرنین؛ نگاهی تاریخی-قرآنی
یکی از برجستهترین و بحثبرانگیزترین دیدگاههای علامه طباطبایی که عمق نگاه میانرشتهای و شجاعت فکری ایشان را نمایان میسازد، دیدگاه ایشان در خصوص هویت «ذوالقرنین» در سوره کهف است.
علامه طباطبایی در تحلیل آیات مربوط به سفر ذوالقرنین، پس از بررسی دقیق منابع تاریخی، جغرافیایی و تفسیری، نتیجه گرفت که ذوالقرنین موعود در قرآن کریم، همان کوروش کبیر هخامنشی است. ایشان در تحلیل خود بر ویژگیهای ذوالقرنین در قرآن متمرکز شد:
۱. سفر به مغرب (محل غروب خورشید): اشاره به فتوحات وسیع او تا سواحل مدیترانه یا اقیانوس اطلس.
۲. سفر به مشرق (محل طلوع خورشید): اشاره به فتوحاتش در آسیای مرکزی و شرق ایران.
۳. سفر به سرزمین بین دو سد: اشاره به احداث سد یا مانع در برابر اقوام یاجوج و ماجوج در نواحی قفقاز (بین دریای خزر و دریای سیاه).
۴. عدالتگستری و خداباوری: تأکید بر اینکه ذوالقرنین، بر خلاف برخی پادشاهان مستبد، به خدا ایمان داشت و با عدل و قدرت الهی حکومت میکرد.
علامه با ارجاع به مدارک تاریخی آن دوران، نشان داد که کوروش کبیر، به دلیل فتوحات گسترده و حکومت مبتنی بر عدالت و مدارا، تنها شخصیتی است که با تمام اوصاف قرآنی منطبق میشود.
این تفسیر نشاندهنده دو جنبه حیاتی از شخصیت فکری علامه است:
الف) تلفیق میان متن مقدس و منابع تاریخی: علامه طباطبایی هرگز متن مقدس را در برابر تاریخ تحریفشده یا یافتههای ناقص تاریخی قرار نداد. او با دیدی باز، منابع تاریخی معتبر (هرچند غیرمسلمان) را مورد مطالعه قرار داد و آنچه را که با ساختار کلی قرآن سازگار بود، پذیرفت. این امر نشان میدهد که ایشان حقیقت را تنها در چارچوب متون دینی جستجو نمیکرد، بلکه مرزهای معرفت بشری را نیز به رسمیت میشناخت.
ب) رویکرد میانهرو و گفتگو محور: این نگرش، برخلاف برخی دیدگاههای تندرو که هر شخصیت تاریخی غیردینی را نفی میکنند، تمایل علامه به گفتوگو با میراث بشری و ارج نهادن به شایستگیهای تاریخی را آشکار میسازد. او اثبات کرد که ایمان و عدالت میتواند در هر انسانی، حتی پادشاهی باستانی، تجلی یابد، اگر این تجلی با معیارهای قرآن همخوانی داشته باشد.
شاعری پارسیگو؛ اهمیت زبان فارسی نزد علامه
اگرچه قلم اصلی فعالیتهای فقهی، اصولی و فلسفی علامه طباطبایی زبان عربی بود، اما ارادت ایشان به زبان فارسی و جایگاه آن در تمدن اسلامی، امری انکارناپذیر است. ایشان خود اشعاری نیز در این زبان سرودهاند که نشان از ارتباط عمیق ایشان با فرهنگ ایرانی دارد:
همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستیست در کیش مهر
برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور
ندارند کاری دل افگارها
بجز اشک چشم و بجز داغ دل
نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوه ها
چه حلاج ها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان
نبازند هرگز به مردارها
مهین مهرورزان که آزاده اند
بریدند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند
چه گل های رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر
به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت سبزه به هامون و دشت
زند بارگه گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار
در آیینهی آب رخسارها
رود شاخ گل دربر نیلُفر
برقصد به صد ناز گلنارها
دَرَد پرده غنچه را باد بام
هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ
خروشد ز سرو و سمن تارها
به یاد خم ابروی گلرخان
بکش جام در بزم می خوارها
گره را ز راز جهان باز کن
که آسان کند باده دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان
که بسته است چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابی ست چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش
بهل گر بگیرند بیکارها
علامه طباطبایی که خود اصالتاً تبریزی بود و در قلب تمدن ایرانی-اسلامی رشد کرده بود، فارسی را نه صرفاً یک ابزار ارتباطی، بلکه حامل هویت و میراث فکری ملت ایران میدانست. در حالی که حوزه علمیه سنتی بر عربی تکیه داشت، علامه به خوبی میدانست که بخش عظیمی از میراث عرفانی و ادبی که مکمل حکمت نظری است، در این زبان مدون شده است.
این احترام به زبان فارسی، در اشعار عرفانی و اخلاقی ایشان نمود عینی یافته است. این اشعار، اگرچه ممکن است از نظر تعداد به پای آثار فلسفی نرسند، اما از نظر عمق احساس و اصالت محتوا، بسیار قابل توجهاند.
علامه در تفسیر خود و در درس و بحثهای اخلاقی، پیوسته از اشعار مولانا جلالالدین محمد بلخی و حافظ شیرازی به عنوان بیانهای هنری و عمیق مفاهیم عرفانی استفاده میکرد. برای ایشان، این شعرای بزرگ، نه صرفاً شاعر، بلکه مترجمان روح بلند انسان به زبان شعر بودند. استفاده از اصطلاحات عرفانی رایج در ادبیات فارسی (مانند سفر، سلوک، فنا و بقا) در محاورات و حتی مکاتبات ایشان، نشان از عمق درک و پذیرش این میراث داشت.
استفاده علامه طباطبایی از زبان فارسی در سرودن شعر، تأکیدی بود بر این باور که حکمت اسلامی در بستر فرهنگ ایرانی، به شکلی بیبدیل بالیده است. این امر نشان میدهد که ایشان، برخلاف رویکردهای قومگرایانه، زبان فارسی را به عنوان بخشی حیاتی از هویت فکری خود پذیرفته بود. او کسی بود که میتوانست در پیچیدهترین مباحث فلسفی عربی سخن بگوید، اما در بیان احساسات و حکمت اخلاقی، از ظرفیتهای شاعرانه زبان مادری و تمدنی خود (فارسی) بهره ببرد. این ویژگی او را به نمادی از تلفیق موفق سنتهای فکری و فرهنگی تبدیل کرد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه





















Friday, 12 June , 2026