هر از چندگاهی تلاش‌هایی سیستماتیک و غیر علمی صورت می‌گیرد تا افسانه‌ی «دده قورقود» را به عنوان «حماسه طبیعی ترک زبانان آذربایجان» معرفی کنند. این ادعا، که غالباً با انگیزه‌های سیاسی منتشر می‌شود، نیازمند بازبینی دقیق علمی و تاریخی است

گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: هر از چندگاهی در فضای مجازی، تلاش‌هایی سیستماتیک و البته غیر علمی و غیر آکادمیک صورت می‌گیرد تا افسانه‌ی «دده قورقود» را به عنوان «حماسه طبیعی ترک زبانان آذربایجان» معرفی کنند. این ادعا، که غالباً با انگیزه‌های سیاسی منتشر می‌شود، نیازمند بازبینی دقیق علمی و تاریخی است. هدف از این مقاله نیز بررسی انتقادی این ادعا با استناد به پژوهش‌های معتبر زبان‌شناسی، تاریخ ادبیات و جغرافیاست. در این مسیر، از تحلیل‌های پژوهشگران برجسته، به‌ویژه کتاب «آذربایجان و شاهنامه؛ تحقیقی دربارۀ جایگاه آذربایجان، ترکان و زبان ترکی در شاهنامه و پایگاه هزارسالۀ شاهنامه در آذربایجان» به قلم دکتر سجاد آیدنلو، به عنوان مبنای تحلیلی استفاده خواهد شد تا جایگاه واقعی دده قورقود در بافت فرهنگی آذربایجان روشن گردد.

بیش از ورود به بحث اصلی باید گفت که؛ تأکید بر «حماسه طبیعی» بودن یک متن، مستلزم وجود ریشه‌های عمیق، انعکاس جغرافیای محلی، و تداوم در حافظه شفاهی و مکتوب جامعه‌ای است که آن را مدعی مالکیت آن می‌داند. بررسی این مؤلفه‌ها در مورد دده قورقود و مقایسه آن با شاهنامه‌ی فردوسی، نشان خواهد داد که چرا این مجموعه، هرچند از نظر زبان‌شناسی ترکی اهمیت دارد، اما نمی‌تواند به عنوان میراث بنیادین و بومی آذربایجان تلقی شود.

 

ماهیت دده قورقود و حوزه جغرافیایی روایات

افسانه‌ی «دده قورقود» شامل دوازده داستان پهلوانی است که از نظر مطالعات زبان ترکی در معنای عام، به ویژه در حوزه زبان‌های اوغوز، اهمیت فراوانی دارد. این مجموعه، به دلیل قدمت زبانی و سبک روایی خاص خود، منبعی مهم برای شناخت جهان‌بینی و ساختارهای اجتماعی قبایل کوچ‌نشین اوغوز در سده‌های میانه میلادی محسوب می‌شود.

تحلیل دقیق محتوای متنی این داستان‌ها، تمرکز جغرافیایی روایات را به وضوح در قلمرو تاریخی اوغوزها نشان می‌دهد. این قلمرو، که جغرافیای تاریخی نویسندگان و محققین درباره آن توافق دارند، عمدتاً در آسیای میانه و مناطقی پیرامون رود سیحون (سیردریا) و استپ‌های شمال دریای آرال قرار داشته است. مناطق اصلی ذکر شده در روایات بدین ترتیب است: قبچاق؛ منطقه‌ای وسیع در استپ‌های شرقی دریای خزر- سوغد؛ اشاره به نواحی شرقی‌تر. و سرزمین‌های رود سیحون که این منطقه به عنوان خاستگاه اصلی بسیاری از درگیری‌ها و زندگی شخصیت‌ها معرفی می‌شود.

این مناطق امروزه بیشتر شامل بخش‌هایی از قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان می‌شوند. شخصیت‌های اصلی مانند «سالور قازان»، «بامسی بییرک» و دیگر قهرمانان، غالباً در حال جنگ با دشمنانی مانند «کفرها»، «گورج‌ها» و ساکنان سرزمین‌های شرقی‌تر هستند.

 

جایگاه آذربایجان در متن: اگرچه در برخی تحریرهای متأخر (که ممکن است تحت تأثیر مهاجرت‌ها و تماس‌های فرهنگی بعدی شکل گرفته باشند)، مناطقی از آناتولی یا قفقاز به ساختار برخی داستان‌ها راه یافته‌اند، اما این شواهد پراکنده، هسته مرکزی و جغرافیای روایی اصلی مجموعه را تغییر نمی‌دهند. دکتر آیدنلو در پژوهش‌های خود بارها تأکید کرده است که ارتباط این مجموعه با آذربایجان تاریخی بسیار سست و مبتنی بر اشتراکات زبانی عام‌تر ترکی است، نه پیوند جغرافیایی یا تاریخی خاص. «دده قورقود» بیشتر یک حماسه «اوغوز-ترکمنی» یا «آسیای مرکزی» است که زبان آن، سلف زبان‌های امروزی ترکی است، اما از نظر محتوا، فاقد هویت سرزمینی آذربایجان است.

 

غیبت نام آذربایجان در متن دده قورقود

یکی از قوی‌ترین دلایل رد ادعای «حماسه‌ی طبیعی» بودن دده قورقود برای آذربایجان، سکوت کامل متن در ذکر نام این سرزمین است.

در حالی که یک حماسه ملی یا طبیعی، به ناچار باید انعکاس دهنده محیطی باشد که در آن شکل گرفته و رواج یافته است. این انعکاس باید در ذکر مکان‌های کلیدی، نام‌گذاری شهرها، رودخانه‌ها، کوه‌ها یا اشاره مستقیم به هویت قومی/سرزمینی خود را نشان دهد. فرض کنید اگر دده قورقود حماسه‌ای بود که ریشه‌های عمیقی در فرهنگ آذربایجان داشت، انتظار می‌رفت که حداقل یک بار نام این سرزمین یا مراکز مهم آن مانند «اردبیل»، «تبریز»، «مراغه» یا حتی اشاره به جغرافیاهایی نظیر «قره‌باغ» (به عنوان منطقه‌ای مورد نزاع یا اهمیت) در میان دوازده داستان ذکر شود. اما واقعیت متن دده قورقود عاری از هرگونه اشاره مستقیم به نام آذربایجان است و این فقدان، به ویژه وقتی در مقابل حماسه‌های رقیب یا مکمل قرار می‌گیرد، اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.

در مقابل، نویسندگان ادعاهای مذکور، اغلب شاهنامه فردوسی را حماسه‌ای «مصنوعی» می‌خوانند تا ارزش دده قورقود را بالا ببرند. با این حال، بررسی شاهنامه نشان می‌دهد که این اثر، علیرغم اینکه یک حماسه به زبان فارسی است، اما جایگاه بسیار ستوده و نمایانی برای پهلوانان و شهرهای واقع در قلمرو آذربایجان تاریخی قائل است:

ذکر دائم پایتخت‌ها و رزمگاه‌ها: شاهنامه به طور مداوم از شهرهایی که امروزه در محدوده آذربایجان قرار دارند (یا جزئی از قلمرو تاریخی آن بوده‌اند) یاد می‌کند.

شخصیت‌های آذربایجانی: حضور پررنگ شخصیت‌ها و پهلوانان دیگر ساکن در منطقه‌ی آذربایجان نشان‌دهنده حضور این منطقه در ادبیات حماسی رایج در ایران است.

هویت جغرافیایی ایرانی: آذربایجان در شاهنامه همواره به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از ایران بزرگ (فارغ از مناسبات سیاسی زمان فردوسی) معرفی می‌شود.

در نهایت باید بگویم که غیبت “آذربایجان” در “دده قورقود” و برعکس حضور برجسته‌ی آن در شاهنامه، تفکیک واضح حوزه جغرافیایی و فرهنگی این دو اثر را اثبات می‌کند.

 

نفوذ فرهنگی؛ شاهنامه در برابر دده قورقود

سنجش نفوذ فرهنگی یک اثر حماسی در یک جامعه، از طریق میزان بهره‌برداری عامه مردم از نمادها، اسامی و تلمیحات آن قابل اندازه‌گیری است. در آذربایجان، شواهد تاریخی نشان می‌دهد که شاهنامه صدها سال پیش از آنکه دده قورقود به شکل مکتوب شناخته شود، بخشی از جهان‌بینی مردم بوده است.

به طوری که تا قرن بیستم میلادی و حتی امروز، استفاده از نام‌های شخصیت‌های شاهنامه در میان مردم آذربایجان به طور گسترده‌ای رواج داشته است. نام‌هایی نظیر «رستم»، «سهراب»، «فریدون»، «شیرین» و «بهزاد» در آذربایجان به کار رفته‌اند. و این نشان می‌دهد که فرهنگ روایی شاهنامه، به دلیل نزدیکی زبان فارسی به زبان‌های محلی و تماس‌های فرهنگی دیرینه، توانسته است وارد زندگی روزمره شود.

در مقابل، تقریباً هیچ اثری از رواج گسترده اسامی شخصیت‌های روایات دده قورقود (مانند «بامسی بییرک»، «بوقاچ»، «اُروج اوغلو») در میان اهالی آذربایجان، چه در متون تاریخی و چه در اسامی مرسوم، به چشم نمی‌خورد. و این امر نشان می‌دهد که این مجموعه، هرگز به عنوان منبع نام‌گذاری یا الگوی شخصیتی در این منطقه پذیرفته نشده است.

دکتر آیدنلو به درستی اشاره می‌کند که شاهنامه یک «پایگاه هزارسالۀ» ادبی در آذربایجان دارد. این پایگاه نشان‌دهنده پیوستگی تاریخی و فرهنگی است. در مقابل، دده قورقود، هرچند از نظر زبان‌شناسی ترکی اهمیت دارد، اما نفوذ و پذیرش فرهنگی آن در آذربایجان، بسیار محدودتر و متأخرتر است و بیشتر در دوران معاصر و در پی تلاش‌های پان‌ترکیستی برای بازسازی یک هویت حماسی واحد، مورد توجه قرار گرفته است.

این عدم استقبال تاریخی و فرهنگی از نام‌ها و نمادهای دده قورقود، قوی‌ترین دلیل بر عدم تعلق «طبیعی» این حماسه به آذربایجان است.

 

فقدان میراث شفاهی و تلمیحات ادبی

میراث حماسی یک قوم، نخست در حافظه شفاهی و روایت‌های سینه‌به‌سینه آن زنده می‌ماند و سپس در ادبیات مکتوب بازتاب می‌یابد. فلذا اگر دده قورقود حماسه‌ای «طبیعی» برای مردم آذربایجان بود، انتظار می‌رود که داستان‌های آن از سده‌ها پیش به صورت شفاهی و سینه‌به‌سینه در مجالس و در میان عاشیق‌ها نقل می‌شد. در حالی که روایت‌های شفاهی عاشیقی آذربایجان، به شدت متأثر از منظومه کوراوغلو و همچنین شاهنامه هستند، ارجاعات مشخص به شخصیت‌ها یا طرح‌های اصلی دده قورقود در منابع شفاهی قدیمی آذربایجان نادر و یا اصلاً وجود ندارند.

بررسی اشعار شاعران بزرگ ترکی‌سرای آذربایجان در طول قرون (از فضولی و خاقانی گرفته تا شهریار) نیز تفاوت فاحشی را آشکار می‌سازد. و آن این که شاعران آذربایجانی به وفور از تلمیحات اساطیری ایرانی و شاهنامه‌ای (مانند سخاوت حاتم طایی، شجاعت رستم، یا عشق لیلی و مجنون) استفاده کرده‌اند که این نشان‌دهنده پیوند عمیق ادبی منطقه با ادبیات اساطیری جنوب بوده است. اما ارجاع به نام‌ها و داستان‌های دده قورقود در ادبیات کلاسیک آذربایجان بسیار کم و یا غایب است. این بی‌اعتنایی در میان نخبگان ادبی و فرهنگی، نشان می‌دهد که این مجموعه برای آن‌ها نه یک میراث بومی، بلکه یک اثر ادبی ترکی با منشأ جغرافیایی دیگر بوده است که در بافت فرهنگی منطقه آذربایجان تأثیر بنیادین نداشته است.

این فقدان میراث شفاهی تداوم‌دار و انزوای نسبی در حوزه ادبیات مکتوب، نشان می‌دهد که دده قورقود فاقد ریشه‌های طبیعی و بومی در آذربایجان است.

بر اساس شواهد متنی، جغرافیایی و تأثیرات فرهنگی، نتیجه‌گیری روشن است: مجموعه دده قورقود یک گنجینه ارزشمند از ادبیات و زبان ترکی اوغوز است، اما ادعای ارتباط مستقیم و بنیادین آن با هویت حماسی مردم آذربایجان به عنوان «حماسه طبیعی»، فاقد پشتوانه تاریخی و پژوهشی لازم است!

 

تحلیل زبان‌شناختی و قدمت زبانی

یکی از نقاط تمرکز مدعیان ارتباط دده قورقود با آذربایجان، زبان ترکی این مجموعه است. برای درک بهتر ابعاد این مسئله، لازم است به تمایز میان «زبان ترکی اوغوز» و «زبان ترکی آذربایجانی» پرداخته شود:

زبان به کار رفته در دده قورقود، زبانی از شاخه‌ی ترکی اوغوز است که متعلق به دوران پیش از شکل‌گیری زبان‌های متمایز کنونی در قرون ۱۲ تا ۱۵ میلادی است. این زبان، اگرچه سلف مشترک ترکی آذربایجانی، ترکی استانبولی و ترکمنی امروزی است، اما تفاوت‌های واژگانی و صرفی قابل توجهی با ترکی آذربایجانی دارد.

از جمله این که بسیاری از کلمات و ساختارهای صرفی در دده قورقود، بازتاب دهنده‌ی ترکی رایج در آسیای میانه در قرون میانه هستند. اما در زبان ترکی آذربایجان که تحت تأثیر زبان‌های ایرانی (پهلوی میانه و فارسی) و سپس عربی، شکل نوینی یافته، این کلمات و ساختارهای صرفی استفاده‌ی چندانی ندارند. و برای همین است که در یکی از چاپ های این کتاب در ایران، گردآورنده و مصحح مجبور شده در پایان کتاب برای درک این افسانه توسط مردم آذربایجان، لغت نامه‌ای را بگنجاند!

اگر دده قورقود واقعاً حماسه بومی آذربایجان بود، باید زبان آن، حتی با در نظر گرفتن تغییرات تاریخی، بازتاب‌دهنده مسیر تکامل زبان در این منطقه می‌بود. اما شواهد زبان‌شناسی نشان می‌دهد که این متن بیشتر به ذخایر زبانی مرتبط با ترکمنستان و قزاقستان امروزی نزدیک است تا ترکی رایج در تبریز و اردبیل.

همچنین باید مدنظر داشت که در طول تاریخ، نفوذ زبانی متقابل بوده است. در حالی که زبان‌های ایرانی (فارسی و آذری میانه) بر واژگان ترکی آذربایجانی تأثیر گذاشته‌اند، زبان اوغوز اولیه در دده قورقود کمتر نشانه‌ای از این تأثیرات منطقه‌ای خاص را منعکس می‌کند. این تأکید بر «طبیعی بودن» یک متن، باید بر مبنای تأثیرات متقابل در طول زمان سنجیده شود؛ تأثیراتی که در مورد دده قورقود به ندرت در منطقه آذربایجان دیده می‌شوند.

 

تحلیل اساطیری و جهان‌بینی

حماسه‌ها بازتاب‌دهنده‌ی جهان‌بینی، نظام خدایی و ساختار اجتماعی قوم سازنده خود هستند. جهان‌بینی دده قورقود، عمیقاً ریشه در شمنیسم و باورهای آلتایی دارد که در آسیای میانه رایج بود. در ادامه به برخی ویژگی‌های شخصیت دده‌قورقود اشاره می‌شود تا بدانیم که چه اندازه با فرهنگ و جهان بینی رایج در آذربایجان متفاوت است:

دده قورقود به عنوان پیشگو: نقش دده قورقود به عنوان فردی که نام‌گذاری می‌کند و آینده‌بینی می‌کند، نمادی از نقش روحانیون و حکیمان در جوامع کوچ‌نشین است تا مردمان یکجانشینی چون آذربایجان!

تأکید بر اسب و شکار: داستان‌ها سرشار از توصیف نبردهای سواره، اهمیت اسب و شکار است که مشخصه زندگی استپی است، نه لزوماً زندگی مستقر در مناطق کوهستانی و نیمه‌آبی آذربایجان.

خدایان و نیروهای ماوراءالطبیعه: ارجاعات به آسمان، کوه، و طبیعت در چارچوب جهان‌بینی آسیای مرکزی نمودار می‌شود نه در خداپرستی مردم آذربایجان چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام!

اما در مقابل، جهان‌بینی شاهنامه، علیرغم حضور عناصر اساطیری کهن، در چارچوب یک تاریخ‌نگاری ملی ایرانی شکل گرفته است که تأکید بر اسطوره‌های کشاورزی، شهرنشینی (مدنیت) و مفهوم پادشاهی متمرکز دارد؛ مفاهیمی که با زندگی فرهنگی غالب در آذربایجان (به ویژه از دوران ساسانی و پس از آن) همخوانی بیشتری داشتند. پهلوانان آذربایجانی (در ادبیات متأثر از شاهنامه) غالباً مدافع مرزهای متمدن در برابر اقوام غیرمتمدن‌تر (که اغلب از شمال و شرق می‌آمدند) تصویر شده‌اند، که این نقش با ساختار روایی دده قورقود کاملاً در تضاد است.

اگر قرار بود دده قورقود حماسه طبیعی آذربایجان باشد، باید در ساختار اساطیری آن، نشانه‌هایی از تأثیر ساسانی، فرهنگ آتش و مفاهیم مرتبط با جغرافیا و تاریخ ایران باستان مشاهده می‌شد؛ مفاهیمی که در دده قورقود غایب‌اند اما در شاهنامه حضوری پررنگ دارند.

 

تاریخ دریافت و بازتعریف متأخر

نحوه کشف و معرفی دده قورقود به جهان، خود نشان‌دهنده جایگاه آن به عنوان یک اثر «ترکی» اما نه لزوماً «آذربایجانی» است. نسخه‌های مکتوب اصلی دده قورقود، که سنگ بنای مطالعات امروزی را تشکیل می‌دهند (مانند نسخه کتابخانه واتیکان، نسخه درسدن و نسخه باکو)، عمدتاً در مناطقی جمع‌آوری یا ثبت شده‌اند که از نظر جغرافیایی به آسیای مرکزی یا قفقاز شرقی نزدیک‌تر بودند، یا توسط محققینی که به دنبال ریشه‌های زبان‌های ترکی بودند، گردآوری شده‌اند.

ادعای «حماسه طبیعی آذربایجان» بودن دده قورقود، پدیده‌ای است که بیشتر به قرن بیستم و تلاش‌های ایدئولوژیک برای ایجاد یک هویت حماسی مشترک برای تمامی اقوام ترک‌زبان معطوف می‌شود. در این تلاش‌ها، تلاش می‌شود با برجسته کردن قدمت زبانی، تعلق جغرافیایی آن به آذربایجان نیز اثبات شود.

این رویکرد، از منظر پژوهش‌های تاریخی و جغرافیایی، یک «پس‌زنی تاریخی» محسوب می‌شود؛ یعنی تلاش برای انتساب یک میراث متعلق به منطقه الف (آسیای میانه) به منطقه ب (آذربایجان) صرفاً بر اساس اشتراک زبانی کلی.

بنابراین ضروری است که میان ادبیات با زبان ترکی و ادبیات با هویت فرهنگی و جغرافیایی آذربایجانی تمایز قائل شویم. دده قورقود قطعاً بخشی از ادبیات ترکی (اوغوز) است، اما نه لزوماً ادبیات بومی و طبیعی آذربایجان.

همانطور که اشاره شد، شاهنامه فردوسی، با اینکه به زبان فارسی است، به دلیل ارتباطات فرهنگی و تاریخی هزارساله، به طور کامل در بافت فرهنگی آذربایجان جذب شده و به عنوان یک حماسه «طبیعی» پذیرفته شده است. اما این فرایند جذب و هضم فرهنگی، برای دده قورقود در طول تاریخ، هرگز رخ نداده است.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه