گروه جامعه: زبان مشترک نه تنها ابزار ارتباط، بلکه ستون فقرات همبستگی اجتماعی و فرهنگی یک ملت است. وجود زبانی که افراد بتوانند از طریق آن اندیشهها، احساسات و تجربههای خود را بیواسطه منتقل کنند، زمینهساز شکلگیری فهم مشترک، هویت ملی و انسجام درونی جامعه است. زبان مشترک همچون پلی میان اقوام و گروهها عمل میکند و امکان همکاری، آموزش، و پیشرفت علمی و فرهنگی را فراهم میسازد. بیآن، جامعه به جزایر جداگانهای بدل میشود که ارتباط میان آنها سخت و گاه ناممکن است. پاسداشت و تقویت زبان مشترک در کنار احترام به گویشها و زبانهای محلی، نه نوعی سلطهجویی، بلکه ضرورتی برای حفظ پیوند، ثبات و تداوم تاریخی یک ملت است.
داستان زیر را استادم “یدالله کریمی پور” هر از چندگاهی در کلاس (دوره دکترا) مطرح میکردند. و چند روز قبل دیدم که دوباره در کانال تلگرامی خود درج کردهاند. بی مناسبت ندیدم که در تارنمای آذرپژوه هم که هدفی جز سعادت و خوشبختی مردم ایران در کنار هم و برای هم ندارد، مورد استفاده قرار دهم!
چرا زبان مشترک برای ایرانیان نیاز است؟
«… دههی هفتاد بود؛ یک اردوی کوهنوردی سهروزه با ۲۶ دانشجوی پرشور به قلهی “باغروداغ” تالش. مسیر، جنگلی و به طرزی وحشتناک زیبا بود؛ ولی در یال کوه، ناگهان طوفان و کولاک شروع شد! مجبور شدیم در یک کلبهی چوبی پایین قله پناه بگیریم.
آتش برپا شد، چای دم کشید و دانشجویان (که من استاد سرپرست بودم و در همان حال سر آشپز ) گرم شدند. بحثها شروع شد، بحثی که در آن سالها داغ بود: زبان ملی در برابر زبانهای قومی.
در جمع ما از تمام ایران نماینده بود: کُرد (سورانی و اورامی)، بلوچ، تُرک، لک، بویراحمدی، مازنی، گیلک، عرب خوزستانی و یزدی.
ابوالفضل، یکی از دانشجویان، بلند گفت: «این فارسها همه را زیر سلطهی خود گرفته و زبانشان را به ما تحمیل کردهاند.» بحث موافقان و مخالفان در کلبه بالا گرفت.
شام در حال آماده شدن بود. من یک پیشنهاد دادم: «بسیار خب! برای یک ساعت، بیایید یک آزمایش کنیم. هر ۲۶ نفر، فقط و فقط با زبان محلی خودتان با هم گفتگو کنید و نظرتان را بگویید.»
همه با هیجان پذیرفتند!
اما چه شد؟
ده دقیقه نگذشت که صدای خنده و قهقهه کلبه را گرفت! ترکی، لکی، اورامی، گیلکی و بهبهانی (زبان خودم) در هم آمیخت… هرکس به زبان خودش حرف میزد و هیچکس دیگری را نمیفهمید! آن “عاشق مدینه” یزدی بیچاره، فقط هاجوواج مانده بود!
آزمایش شکست خورد! خود دانشجویان، بعد از ۱۰ دقیقه، یکصدا اعتراف کردند که برای تفاهم و ادامهی بحث، چارهای جز بازگشت به یک زبان مشترک نیست. در همان حال، بخشی از “ایراننامهی” خودم را سرودم:
اگر خوان گسترده آراستی
ز هر قوم ایران یکی خواستی
بلوچ و لر و کُرد و گیل و لکی
عرب، تُرک، آسوری و اَرمنی
تپور و گَلش، تالِش و مازنی
چگونه بپرسند احوال یکدِگَری؟
اگر پارسی گفت ایران نبود
سه و هفت دولت وزان زاده بود
بسی رنج برده است از سال سی
که تا نو کند بست همبستگی
پیام اصلی این تجربه برای من دو نکته بود:
۱- ضرورت زبان مشترک: برای بقای همبستگی و امکان گفتوگو در جامعهای با این همه تنوع، وجود یک زبان واسط (Lingua Franca) اجتنابناپذیر است. این زبان میتواند فارسی باشد یا هر زبان دیگری که با رأی و توافق عمومی انتخاب شود.
۲- حفاظت از ریشهها: اما این ضرورت، هرگز توجیهی برای نادیده گرفتن زبان های مادری نیست. پاسداری سخت، سیستماتیک و ساختاری از فرهنگ و زبانهای قومی، مسئولیت ملی همهی ماست. زبان مادری هویت است و زبان مشترک، پلی برای وحدت. ما به هر دو نیاز داریم.
- نویسنده : یداله کریمی پور
- منبع خبر : آذرپژوه





















Friday, 12 June , 2026