گروه سیاسی/ سردبیر: قفقاز جنوبی در سالهای اخیر، و بهویژه با گذشت از نقاط عطف نظامی و سیاسی سالهای اخیر، از یک منطقهی بحرانی به یک «میدانِ جنگِ تمامعیارِ ژئوپلیتیک» بدل شده است. این منطقه که گلوگاهِ اتصال آسیای مرکزی، روسیه، ایران، ترکیه و اروپا است، اکنون نه تنها محل رقابتهای سنتی، بلکه کانون اصلی تقابلهای نسلِ جدید میان قدرتهای منطقهای و بازیگران فرامنطقهای است. در این میان، آنچه بیش از تهدیدات نظامی و تحرکات پادگانی، مخاطب را بر میانگیزد، ظهور یک تهدیدِ پنهان و ساختارمند در عرصهی «جنگ نرم» است. بروز جریان نگرانکنندهای از پروژههای «شبهتحلیلی» که با هدفِ مهندسیِ افکار عمومی و انحرافِ روایتهای ملی، در حالِ کار بر روی پروندهی قفقاز هستند.
در سال ۱۴۰۵، با تغییر معادلات امنیتی در قفقاز جنوبی و تغییر وزنِ بازیگرانِ میدانی، اهمیتِ «روایتسازی» بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. ما با جریانی روبرو هستیم که برخلافِ تحلیلگرانِ کلاسیک، از ابزارهای مدرنِ رسانهای، لوکیشنهای گرانقیمت و ظاهری آکادمیک استفاده میکنند تا تحلیلهایی سطحی و جهتدار را در قالبِ پژوهشهای تخصصی عرضه کنند. این پروژهها با استفاده از واژگانی پرطمطراق و عناوینِ جذاب، سعی دارند بستری ایجاد کنند که در آن، واقعیتهای پیچیدهی امنیتی، در برابرِ مفاهیم انتزاعیِ «تعاملگراییِ بیقیدوشرط» و «همگراییِ فرامرزی» گم شوند.
خطر اصلی اینجاست که این جریانها، با بهرهگیری از پوششِ «فرهنگگرایی» یا «مطالعاتِ منطقهای»، تلاش میکنند نقشِ حیاتی و استراتژیکِ جمهوری اسلامی ایران در حفظ ثبات قفقاز را به حاشیهی تاریخ برانند. در حالی که گزارشهای میدانی و رصدهای اطلاعاتی در سالهای اخیر، از تعمیقِ نفوذ رژیم صهیونیستی در زیرساختهای نظامی، فناوریهای نظارتی و شبکههای اطلاعاتیِ کشورهای این منطقه خبر میدهند، برخی از این پروژههای «تحلیلنما»، این حضورِ خطرناک را یا به کلی نادیده میگیرند و یا با توصیفِ آن به عنوان یک «توازنِ قدرتِ طبیعی»، سعی در عادیسازیِ آن دارند. آنها با ترویجِ رویکردِ «تنشزداییِ مستقل از سیاستهای رسمی کشور»، عملاً در پیِ ایجادِ شکاف میانِ «دستیابی به منافع ملی» و «تعاملاتِ منطقهای» هستند؛ یعنی تلاش برای متقاعد کردنِ افکار عمومی به اینکه هرگونه تقابل با مداخلاتِ بیگانه، مانعِ پیشرفتِ اقتصادی و ثباتِ منطقه است.
تحلیلهای دقیقتر نشان میدهد که این جریانها، فراتر از یک اشتباهِ علمی، دارایِ «ساختارِ هدایتشده» هستند. بسیاری از افرادی که این روایتهای انحرافی را منتشر میکنند، نه تنها فاقدِ تجربه و حضورِ مستمر در میدانهای میدانیِ قفقاز هستند، بلکه پیوندهایِ مشکوکی با نهادهای مطالعاتیِ وابسته به اندیشکدههای فرامنطقهای دارند. در برخی موارد، نام این تولیدکنندگانِ محتوا در لیستِ همکاریکنندگانِ مراکزِ پژوهشی که از رویکردهای «تضعیفِ محورِ مقاومت» حمایت میکنند، دیده میشود. این یعنی ما با یک «جنگِ روایت» روبرو هستیم که در آن، هدف نهایی، از کارانداختنِ توانِ نظامی و «بیاراده کردنِ تحلیلگرِ ملی» و «بیاعتماد کردنِ شهروند به ضرورتِ حفظِ حاکمیتِ ملی» در حاشیه گسلهای امنیتی است.
این پروژهها با استفاده از تکنیکِ «وارونهسازیِ واقعیت»، تلاش میکنند جریانهای فکریِ فعال و اصیل در منطقه را معرفیِ نادرست کرده و نقشِ ایران در بازسازیِ ثبات را به عنوان یک «مانع» جلوه دهند. این در حالی است که قفقاز جنوبی، با توجه به تغییراتِ اخیر در ساختارِ قدرتهای منطقهای، به نقطهای تبدیل شده که کوچکترین خلأ در «هوشیاریِ تحلیلیِ» ما میتواند منجر به از دست رفتنِ دسترسیهای راهبردی و ایجادِ محدودیتهای ترانزیتیِ دائمی شود.
بنابراین، ضرورتِ برخورد با این «سیاستِ انحرافی» بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. مراکز پژوهشیِ معتبر، رسانههای ملی و نهادهای تصمیمساز نباید اجازه دهند میدانِ روایتسازی دربارهی قفقاز، به حراجگاهِ پروژههای «تحلیلنما» تبدیل شود. ما نیازمندِ توسعهی «تحلیلگریِ راهبردیِ بومی» هستیم؛ تحلیلی که نه تنها بر متغیرهای اقتصادی و جغرافیایی، بلکه بر «هوشیاریِ امنیتی» و «شناختِ عمیقِ کارگزارانِ پنهان» استوار باشد. قفقاز جنوبی صرفاً یک همسایه نیست؛ بلکه یکی از حساسترین گرههای زنجیره امنیت ملی ایران است. اگر روایتِ ما در این منطقه از روایتِ دشمن و تحلیلگرانِ مزدوری پیشی نگیرد، ما پیش از آنکه در میدانِ جنگِ فیزیکی شکست بخوریم، در میدانِ جنگِ معنا و حقیقت، منزوی و بیدفاع خواهیم شد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Friday, 9 October , 2026