گروه سیاسی/ سردبیر: آتشبس پایان جنگ نیست؛ بلکه آغاز نبردی دیگر است. چالشی دیگر که از منظر روانشناختی نبردی پنهان در اعماق روان انسانهای درگیر در جنگ است.
پس از دو دور جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران در قالب جنگ دوازده روزه و 40 روزه، آنچه بر جای مانده نه فقط خرابیهای فیزیکی و خسارات اقتصادی، بلکه یک جامعهی زخمی و نگران است. صدای آژیرها شاید خاموش شده باشد، اما صدای گریههای شبانهی کودکان، اضطراب مادران، و وحشتهای خاموش نسل جوان هنوز در حافظهی جمعی زنده است! و در چنین فضایی، نهادهای فرهنگی و هنری، بیش از هر زمان دیگر، نقش راهبردی و حیاتی پیدا میکنند. این نهادها میتوانند به مثابه درمانگر جمعی، روح خستهی جامعه را ترمیم کنند، امید را بازآفرینی کنند، و انسجام ملی را تقویت نمایند.
هنر، زبان آرامش در زمان پس از بحران
تجربهی جهانی نشان داده که هنر، در اشکال مختلف خود – از تئاتر و سینما تا شعر، موسیقی و نقاشی – میتواند جای خالی کلمات را پر کند. آنجا که زبان رسمی و سیاسی ناکارآمد میشود، هنر وارد میشود تا به مردم کمک کند آنچه را که نمیتوانند بگویند، احساس کنند و ببینند.
در روزهای پس از جنگ و البته این روزها که بوی جنگی دوباره به مشام میرسد، بسیاری از مردم ایران، بهویژه در شهرهای مرزی یا مناطقی که مستقیماً درگیر حملات بودند، با ترس، فرسودگی روانی و بیاعتمادی نسبت به آینده روبرو هستند. در این شرایط، تئاترهای خیابانی، فیلمهای کوتاه، نمایشگاههای هنری و موسیقیهای آرامشبخش، میتوانند فضایی فراهم کنند که مردم در آن خود را بازتعریف کنند.
نهادهایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداریها، خانههای هنرمندان، سازمان صدا و سیما و رسانههای عمومی و خصوصی، انجمنهای هنری و مردمی در شهرهای مختلف باید مسئولانه وارد عمل شوند و با برنامهریزی هدفمند، فضاهایی برای گفتوگو، ابراز احساسات، همدلی، بازسازی امید و اتحاد اجتماعی ایجاد کنند.
برگزاری هفتههای فرهنگی، اجرای تئاترهای مردمی در محلات، ساخت آثار هنری درباره همدلی، فداکاری مردم و نجات جمعی، و همچنین دعوت از هنرمندان مردمی برای حضور در مناطق آسیبدیده، بخشی از این مأموریت است.
فرهنگ، راهی برای ترمیم انسجام ملی
یکی از خطرات اصلی و بنیادین پس از هر جنگی، گسترش شکافهای اجتماعی، قومی یا طبقاتی است. جنگ، علاوه بر تخریبهای کالبدی، میتواند حس بیاعتمادی نسبت به ساختارهای حکومتی، خشم نسبت به سیاستهای کلان و ترس از آینده را در لایههای مختلف جامعه تقویت کند. اینجاست که نهادهای فرهنگی و هنری باید با حساسیت و هوشمندیِ تمام، در نقش «چسب اجتماعی» عمل کنند. آنها با برجستهکردن مفاهیم والایی چون «ما»، «وطن»، «همدلی» و «همسرنوشتی»، میتوانند مردم را دوباره دور یک سفرهی معنوی و هویت مشترک جمع کنند.
با این حال، با مشاهده برخی رویکردهای فرهنگی در برخی شهرهای مرزی از جمله شهرهای آذربایجان با واقعیت تلخی روبهرو هستیم؛ برگزاری تئاترها و نمایشنامههایی با تمهای صرفاً قومی و متمایزکننده که بهجای بهرهگیری از غنای تاریخی و نقشآفرینی آذربایجانیها در ساختار ملی، بر جداسازی و تفاوتها تمرکز میکنند. این دست اقدامات، بهجای تقویت حس وحدت، ناخواسته به تضعیف انسجام ملی و ایجاد غبار تردید در ذهن نسل جوان منجر میشود.
همانطور که در دوران دفاع مقدس، موسیقی حماسی و ادبیات مقاومت نقش حیاتی در روحیهبخشی و همسویی ملی ایفا کرد، اکنون نیز فرهنگ باید ستون بازسازی روانی باشد؛ اما فرهنگی که نه بر پایه «تکثرِ گسستهساز»، بلکه بر پایه «تکثرِ پیونددهنده» بنا شده باشد تا از تبدیل شدن شکافهای احتمالی به گرههای ناگشودنی جلوگیری کند.
علاوه بر نهادهای رسمی، استادان دانشگاه، شاعران، نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندان مستقل نیز وظیفه دارند در بازگشت آرامش به جامعه نقشآفرینی کنند.
کارگاههای روانشناسی با رویکرد هنری، جلسات شعر و خاطرهگویی، فیلمهای کوتاه با محور امید و ترمیم، و حتی نقاشی دیواریهای شهری، ابزارهایی ساده اما عمیق برای بازسازی روحی مردم هستند.
هنر، پس از جنگ، صدای آرامش است
پس از هر جنگی، اگر گلولهها خاموش شوند ولی ترس در ذهن مردم زنده بماند، ما همچنان در جنگ به سر میبریم. اگر نهادهای فرهنگی و هنری در این برهه وارد صحنه نشوند، این خلأ با ناامیدی و بیهویتی پر میشود.
امروز، مسئولیت بازسازی فقط بر دوش مهندسان عمران نیست؛ بلکه بر دوش هنرمندان، نویسندگان، بازیگران، معلمان و پدیدآورندگان فرهنگی نیز هست. آنها میتوانند کاری کنند که مردم نه تنها زنده بمانند، بلکه زندگی را دوباره باور کنند.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه


















Wednesday, 30 September , 2026