گروه سیاسی/ سردبیر: در تاریخِ تحولاتِ صفوی، سال ۹۶۴ خورشیدی (۱۵۸۵ میلادی) نقطهی عطفی تراژیک است. در حالی که امپراتوری صفوی درگیرِ بیثباتیهای داخلیِ پس از مرگ شاه تهماسب اول و چالشهای جانشینی بود، دولت عثمانی با درکِ درست از این ضعفِ مرکزی، تهاجمِ بزرگی را به فرماندهی ازدمیراوغلو عثمان پاشا سازماندهی کرد. تبریز، به عنوان پایتختِ پیشین و قلبِ اقتصادی و فرهنگیِ فلات ایران، نخستین هدفِ این لشکرکشیِ بزرگ بود. در ۳ مهر ۹۶۴، با ورود سپاه عثمانی، تبریز سقوط کرد؛ اما این «سقوط»، پایانِ ماجرا نبود، بلکه آغازِ یک فصلِ خونین و در عین حال حماسی از مقاومتِ مدنی بود که در تاریخِ شهرنشینیِ ایران، کمتر مورد واکاوی قرار گرفته است.
تصرفِ نظامی تبریز توسط عثمانیان، تنها یک جابجاییِ قدرت در سطح کلان نبود. بافتِ فشرده، مارپیچ و هزارتویِ تبریز که محصولِ سدهها توسعهیِ ارگانیکِ شهری بود، برای سربازانِ ینی چری که به استراتژیهایِ دشتنبرد عادت داشتند، به یک کابوسِ امنیتی تبدیل شد. تبریزیان با درکِ این برتریِ تاکتیکی، به جای رویاروییِ مستقیم در میدانهایِ باز، شیوهای از «جنگِ نامتقارن» یا «مقاومتِ چریکی شهری» را برگزیدند.
در طول روز، شهر در سکوتی سنگین فرو میرفت. کسبه و مردم، ظاهری آرام و مطیع از خود نشان میدادند تا سربازانِ اشغالگر را فریب دهند. اما با غروبِ خورشید، تبریز چهرهای دیگر مییافت. گروههای کوچکِ مردمی، آشنا به کوچهپسکوچههای شهر، همچون سایه در تاریکی حرکت میکردند. این مقاومت، صرفاً یک اقدامِ کور نبود؛ بلکه تلاشی سازمانیافته برایِ بیثباتسازیِ حضورِ عثمانی بود. هدفِ اصلی، شکستنِ روحیهیِ اشغالگران از طریقِ ناامنسازیِ تمامِ فضاهای عمومی بود. وقتی عثمان پاشا تصمیم به ساختِ یک قلعهی نظامی برای تحکیمِ سلطهیِ خود گرفت، تبریزیان شبانه به محلِ پروژه هجوم میبردند و هرآنچه در روز ساخته شده بود را تخریب میکردند. این یک «جنگِ فرسایشیِ معماریمحور» بود که عثمانیان را به مرزِ جنون رساند.
و اما نقطهیِ اوجِ این تنش، در مکانهایی رخ داد که نمادِ زندگیِ خصوصی و آسایشِ عمومی بودند. در یکی از همین شبها، عملیاتی در حمامهایِ شهر به مرگِ دوجین سربازِ عثمانی منجر شد. این حادثه برایِ عثمان پاشا، چیزی فراتر از مرگِ چند سرباز بود؛ این یک ضربهیِ حیثیتی بود. او که نمیتوانست این نوعِ مقاومتِ پنهان و غیرقابلِ پیشبینی را مهار کند، دستورِ یک «کشتارِ نمادین» را صادر کرد تا با ایجادِ وحشتِ مطلق، شهر را وادار به تسلیم کند.
سربازانِ عثمانی، خشمگین و مستاصل، به کوچهها ریختند. در این قتلعام، تمایزی میانِ رزمنده و غیرنظامی قائل نشدند. خانهها غارت شد، مردان در برابرِ خانوادههایشان به قتل رسیدند و زنان و کودکان به اسارت درآمدند. گزارشهای مورخان عثمانی، از جمله پچوی، از کشتار حدود ۱۲ هزار نفر سخن میگویند، در حالی که منابعِ داخلیِ صفوی عدد را در حدود هفت تا هشت هزار نفر تخمین میزنند. فارغ از دقتِ این ارقام، آنچه در روایتها مشترک است، عمقِ توحش و ویرانی است که این شهر را برای هجده سال در سایهیِ سنگینِ یک پادگانِ نظامیِ اشغالی فرو برد.
پس از این جنایت، جعفر پاشا به حکومتِ شهر گمارده شد و تبریز برای هجده سال، دورانِ تاریکِ سلطهیِ مستقیم عثمانی را تجربه کرد. دیوارها و قلعههایی که ساخته شد، بیش از آنکه نمادِ قدرتِ امپراتوری باشد، گواهی بر ترسِ دائمیِ اشغالگران از جمعیتِ محلی بود.
و سرانجام در ۱۱ مهر ۹۸۲ (۳ اکتبر ۱۶۰۳)، شاه عباس اول با یک عملیاتِ غافلگیرانه، تبریز را بازپس گرفت. این بازگشت، پایانِ یک دوره رنجِ طولانی بود. اما اهمیتِ این واقعه در تاریخِ ایران، صرفاً در شکستِ نظامیِ عثمانی نیست. قتلعامِ تبریز در سال ۹۶۴، داستانی از «مقاومتِ شهری» است که ثابت میکند قدرتِ نظامیِ یک امپراتوری، همواره در برابرِ ارادهیِ جمعیِ مردمی که برایِ حفظِ خانهاشان به هر وسیلهای متوسل میشوند، شکننده است.
آنچه در تبریزِ آن سال رخ داد، بازتعریفِ هویتِ شهری بود؛ شهری که ثابت کرد دیوارهایش را میتوان ویران کرد و خیابانهایش را به خون کشید، اما «روحِ مقاومت» آن را نمیتوان به راحتی به بند کشید.
منابع مورد استفاده در این مقاله:
۱. اسکندر بیگ منشی ترکمان، عالمآرای عباسی
۲. قاضی احمد قمی، خلاصةالتواریخ
۳. ابراهیم پچوی، تاریخ پچوی
۴. سلانیکی مصطفیافندی، تاریخ سلانیکی
۵. روجر سیوری، ایران عصر صفوی
۶. اندرو نیومن، ایرانِ صفوی: تولد دوباره یک امپراتوری
۷. غلامرضا طباطبایی مجد، تاریخ تبریز از دوران باستان تا سدههای اخیر
۸. رودی متی، روابط ایران و عثمانی در دوران صفویه
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه

















Friday, 16 October , 2026