گروه سیاسی/ سردبیر: تاریخ ایران، تاریخ مقاومت است. در طول سدههای متمادی، این سرزمین آزمونهای سختی را از سر گذرانده؛ از یورشهای مغول و تاتار تا تهاجمات روسیه و عثمانی در روزگار قاجار. اما آنچه ایران را از بسیاری از سرزمینهای همسایه متمایز کرده، این بوده است که هرگاه آحاد مردم به همدلی و همبستگی رسیدهاند و ارادهای واحد برای دفاع از کیان وطن شکل گرفته، دشمن نتوانسته است از گردنههای سخت عبور کند و سرانجام به ساحل ناامیدی نشسته است. این انسجام اجتماعی، همان سپر پولادینی است که تاریخ بشریت به کرات بر درستی آن گواهی داده است؛ ملتی که تار و پود اتحاد خود را حفظ کند، از هر گردنهای عبور میکند و ملتی که در این آزمون کوتاهی ورزد، فروپاشی را از درون آغاز میکند.
این حقیقت را در روزهای اخیر بار دیگر به چشم دیدیم. در حملهای که آمریکا و اسرائیل علیه ایران طراحی کردند، شاهد اتحاد و انسجامی بودیم که کمتر در تاریخ معاصر نمونه دارد. فارغ از تفاوتهای قومی، مذهبی و سیاسی، ملت ایران یکدل و یکصدا در برابر تجاوزگران ایستاد و نشان داد که در بزنگاههای سرنوشتساز، پیوندهای درونیاش را محکمتر از هر زمان دیگری برقرار میکند. ارادهای که از این همبستگی برخاست، نهتنها دشمن بیرونی را ناامید کرد، بلکه درسآموز آن شد که هیچ تهدیدی، توان شکستن یک ملت متحد را ندارد.
اشغال تبریز و قتلعام مردم به دست عثمانی؛ آنگاه که انسجام فروپاشید
در برابر این نمونههای درخشان اتحاد، تاریخ ایران لحظههای تلخ و عبرتآمیزی نیز ثبت کرده است؛ روزهایی که نبود انسجام، ضعف ارتش و کوتاهی در مقابله با دشمن، به اشغال خاک و قتلعام و فجایع انسانی انجامید. نمونهی بارز اینگونه رخدادها، اشغال تبریز و آذربایجان به دست عثمانیها در پایان سده شانزدهم میلادی است؛ واقعهای که وضعیت اسفباری برای ایران و بهویژه مردم آذربایجان رقم زد و در صدر همین شرایط، گواهیِ ماندگارِ یک ناظر عینی و بیطرف برجای مانده است.
اسکندر بیگ ترکمان، منشی ویژه شاه عباس و نویسنده مهمترین اثر تاریخی دوران صفوی، کتاب «عالمآرای عباسی»، در حدود سال ۹۹۴ هجری قمری و در زمان شاه محمد خدابنده، پس از عقبنشینی عثمانی به حومه تبریز و حدود شنبغازان، از شهر آزادشده تبریز بازدید کرد و مشاهدات خود را با دقتی بیمانند به قلم آورد. او شهر تبریز را «طرفه شهری» وصف میکند که خانههای طلاکاری و لاجوردیاش به خاک و خون کشیده شده بود. به روایت او، جمیع خانهها که به طلا و لاجورد تزئین یافته بود، خراب شده، درها و پنجرههای نقاشی از جا کنده و به جای هیزم سوخته بود. درختان باغها و باغچهها قطع شده و هیمه سالیانه به قلعه کشیده بود. از چندین هزار خانه دلنشین، نه یک خانه که استعداد نشیمن یکی از اواسطالناس را داشته باشد، سالم نمانده بود. دکانها، خانات کاشیکار دوباش طبقه و حمامات، همه ویران بود و اجساد کشتهشدگان تبریزی همچنان در کوچهها، خانهها و بازارها بر زمین افتاده بود.
این شهرِ نشاطانگیز که زمانی با آن همه نزاهت و خرمی میدرخشید، چنان ویرانه به نظر میآمد که از مشاهده آن، خاطرها مشوش و دماغ سنگیندلان پریشان میشد؛ چنان که مولانا فروغی تبریزی در واکنش به این قتلعام و ویرانی سرود: «وقوع کربلا تسکین دردم میدهد، ورنه دلم در حسرت تبریز، ویرانتر ز تبریز است.» ویرانیای چنان عمیق که حتی مقایسه آن با مصیبت کربلا، تنها برای تسکین درد بر زبان آمده است.
اسکندر بیگ در ادامه روایت میکند که شاهزاده میرجعفر، محتسبالممالک، مأمور شد چند روز اوقات را صرف تکفین و تجهیز قتیلان کند و به خاکسپاری کشتهشدگان بپردازد و کوچهها و محلات را از لوث روث و لاشه ستورانی که از فقدان علیق بر روی یکدیگر ریخته بودند، پاک کند. مردم تبریز که به قری و مزارع پراکنده شده بودند، بهتدریج به شهر بازگشتند، اما خانههای ویران خود را یافتند و از ذخایر و دفاین خود هیچ اثری ندیدند. امرا و ارکان دولت و ارباب مناصب، هر یک در منزلی فرود آمده بودند و فیالجمله تعمیری که محل سکنی بتواند بود، انجام شد و شهر تبریز با سعی اهالی اردو و خود تبریزیان تا حدی آباد گشت تا آنجا که در آن زمستان، قشلاق همایون در آن بلده جنتنمون واقع شد.
روایت اسکندر بیگ، تنها یک گزارش تاریخی نیست؛ بازتاب زخمی عمیق است که بر پیکر ایران و آذربایجان وارد آمد و هشداری جاودانه برای نسلهای آینده. این قتلعام و ویرانی، حاصل وضعیتی بود که در آن، یا بهدرستی مقابل دشمن مقابله نشده بود و یا ارتش چنان ضعیف بود که یارای ایستادگی در برابر تهاجم را نداشت. آنگاه که توان دفاعی سست شود و انسجام درونی فروبپاشد، دشمن از فرصت بهره میجوید و شهرها به ویرانه بدل میشوند؛ اما آنگاه که ملت، فارغ از تفاوتها، خود را در یک کشتی واحد بداند و ارادهای پولادین برای مقاومت شکل گیرد، همانگونه که در دفاع از ایران در برابر آمریکا و اسرائیل شاهد بودیم، هیچ موج سهمگینی توانایی درهمشکستن آن را نخواهد داشت. اتحاد ملی، سرمایهای است که باید نسل به نسل بنا شود تا در طوفانها، سپر بلای هر بحران و چراغ راه هدایت در تاریکترین شبها باشد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه

















Friday, 16 October , 2026