گروه سیاسی/ سردبیر: در نظریات کلاسیک علوم سیاسی و جامعهشناسی، «ملت» صرفاً تجمعی از افراد با تبار یا زبانهای متفاوت نیست؛ بلکه یک «جامعهی خیالی» است که بر پایه قراردادهای فرهنگی، تاریخی و سیاسی، خود را به عنوان یک واحدِ منسجم و سرنوشت مشترک میشناسد. انسجام ملی، خونی است که در رگهای یک کشور جریان دارد و اجازه میدهد تنوعِ درونی، به جای آنکه عامل فروپاشی باشد، به نقطه قوت و زیباییِ کثرت تبدیل شود. اما هنگامی که این «هویت ملیِ جامع» تحت فشار «هویتهای قومیِ انزواطلب» قرار میگیرد، ملت از یک پیکرهی واحد به تکههای پراکندهای از گروههای رقیب تبدیل میشود که به جای همافزایی، در مسیر قومگرایی و تخریب یکدیگر حرکت میکنند.
تفاوت میان «تنوع فرهنگی» و «قومگرایی سیاسی»
پیش از ورود به تحلیل آسیبها، باید مرز ظریف میان «تنوع فرهنگی» و «قومگرایی سیاسی» را ترسیم کرد. تنوع فرهنگی، ستونهای زیباییِ یک ملت است؛ زمانی که زبانها، آداب و رسوم و سنتهای مختلف، زیر سایهی یک پرچم واحد و یک هویت ملی مشترک میدرخشند. در این حالت، یک فرد میتواند همزمان به ریشههای قومی خود افتخار کند و هم خود را با تمام وجود، متعلق به «ملت» بداند.
اما «قومگرایی سیاسی»، زمانی آغاز میشود که هویت قومی از یک عنصرِ فرهنگی، به یک ابزارِ سیاسی برای کسب قدرت، منابع و استقلال از بدنه اصلی ملت تبدیل شود. در این مرحله، هویت قومی نه برای «بسط دادن» فرهنگ، بلکه برای «جدا کردن» خود از مرزهای مشترک استفاده میشود. در این فرآیند، «ما» (قوم) در تقابل با «آنها» (ملت یا سایر اقوام) قرار میگیرد و هویت ملی، دیگر نه یک چترِ محافظ، بلکه یک مانع برای پیشرفتِ قوم تصور میشود.
قومگرایی و ضربات جبرانناپذیری که بر پیکرهی ملی وارد میکند!
قومگرایی، از درون با تکیه بر احساساتِ هیجانی و روایتهای تاریخیِ تحریفشده، به پیکرهی ملت آسیب میزند. این آسیبها را میتوان در سه سطح دستهبندی کرد:
الف) فرسایش اعتماد اجتماعی: بنیان هر جامعهی پایدار، «اعتماد» است؛ اعتماد میان شهروندان به یکدیگر. وقتی قومگرایی بر طبل هویتهای جزئی و محلی میکوبد، اعتماد میان گروههای مختلف شکسته میشود. شهروندان دیگر خود را همسنگ و همسرو با دیگری نمیبینند، بلکه از یکدیگر با تردید و بدگمانی مینگرند. این «بریدگی اجتماعی»، توانِ بسیج ملی را در زمان بحرانها (جنگ، بلایای طبیعی یا بحرانهای اقتصادی) به شدت کاهش میدهد.
ب) استخراج منابع و فساد ساختاری: در سیستمهای تحت تأثیر قومگرایی، توزیع منابع و قدرت به جای «شایستهسالاری»، بر پایه «قومسالاری» شکل میگیرد. این امر منجر به ایجاد دولتهای جزیرهای میشود که در آن گروههای قومیِ قدرت، منابع ملی را برای تقویتِ خود و قوم خود تصاحب میکنند. این روند، عدالت اجتماعی را از بین برده و باعث بروز حسادت و کینه میان اقوام دیگر میشود، که خود چرخهی معیوبِ تفرقهافکنی را بازتولید میکند.
ج) تضعیف قدرت دفاعی و حاکمیت: یک ملت که درگیر چالشهای داخلیِ هویتی است، عملاً توان دفاع از مرزهای خارجی را از دست میدهد. هویتهای قومیِ رادیکال، حاکمیت مرکزی را «بیگانه» یا «سرکوبگر» جلوه میدهند، که این امر زمینهساز نفوذ قدرتهای بیگانه برای استفاده از این شکافها و تجزیهی کشور است.
ایران؛ در میانهی تلاطم هویتها و ضرورت انسجام
ایران، به عنوان یک کشور با قدمتِ تاریخیِ چند هزارساله، همواره نمونهای از تلاقیِ عظیمِ فرهنگها بوده است. از تمدنهای باستانی تا دورانهای مختلف اسلامی، ایران همواره با قدرتِ «هویت ملی» خود توانسته است تنوعِ عظیمِ اقوام، زبانها و مذهبهای مختلف را در قالب یک واحدِ سیاسی و فرهنگیِ منسجم، در کنار هم نگه دارد.
با این حال، در دوران معاصر، ایران با چالشهای بسیار جدی در زمینه «هویتطلبیِ قومی» مواجه شده است. در زمانی که ایران به دلیل فشارهای ژئوپلیتیک، تحریمهای اقتصادی و چالشهای امنیتی در منطقه، بیش از هر زمان دیگری به «اتحاد ملی» و «انسجام داخلی» نیاز دارد، برخی جریانها با بزرگنماییِ تفاوتهای قومی و سوءاستفاده از نیازهای فرهنگی، در پی ایجاد شکافهای عمیق هستند.
سوءاستفاده از «هویتطلبی» در ایران، از مسیرهای چندگانه و خطرناکی عبور میکند که بزرگترین آنها، تلاقیِ تقابلهای تاریخی با سیاستهای مدیریتِ نادرست است:
۱. مسیر هیجانی-تاریخی: بازخوانیِ تحریفشدهی تاریخ به گونهای که در آن، همزیستیِ تاریخیِ اقوام، به جای تجلیِ همکاری، به عنوان یک نبردِ از پیش تعیینشده و پر از تقابل تصویر میشود.
۲. مسیر سیاسی-استخراجی و نفوذ نهادی: این مسیر که یکی از مخاطرهآمیزترین ابعادِ مسئله است، تنها از سوی گروههای زیرزمینی نیست؛ بلکه گاهی با اشتباهات استراتژیکِ برخی دستگاههای دولتی و نیمهدولتی همراه میشود. تأکیدِ بیش از اندازه و نادرست بر «هویتهای قومی» در لایههای مدیریتی و رسمی، خواه ناخواسته به جای تقویتِ کثرت، به تضعیفِ هستهی مرکزیِ هویت ملی میپردازد و مرز میان «تنوع فرهنگی» و «تفرقهی سیاسی» را از بین میبرد.
۳. سلاحِ «احساسِ محرومیتِ نسبی»: یکی از ابزارهای اصلیِ قومگرایان، پروراندنِ هدفمندِ «احساسِ محرومیتِ نسبی» در میان تودههاست. این جریانها به جای آنکه از طریق سازوکارهای قانونی و مطالبهگریِ ساختاری، به دنبال رفع نیازهای واقعیِ مردم باشند، از هیجاناتِ قومی برای ایجادِ یک «بسیجِ تودهایِ احساسی» استفاده میکنند. هدف نهایی این استراتژی، نه بهبودِ وضعیتِ معیشتی یا فرهنگیِ مردم، بلکه ایجاد یک «فضای امنیتیِ بحرانی» است؛ فضایی که در آن، با ایجاد بیثباتی و تضعیفِ ملیگرایی، آنها بتوانند با استفاده از این تنشها، به قدرتِ سیاسیِ فراتر و نفوذِ بیرویه در بدنه حاکمیت دست یابند.
در واقع، این جریانها با زیر سوال بردنِ مفاهیم بنیادینِ «وحدتِ ارگانیکِ ایران»، در حال اجرای یک عملیاتِ «خودتخریبگریِ استراتژیک» هستند. وقتی هویت قومی، به جای آنکه مکمل و غنایبخشِ هویت ملی باشد، به ابزاری برای ایجادِ رقابت و تقابل تبدیل شود، کلِ ساختارِ سیاسی و اجتماعی کشور در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.»
بازگشت به مفهومِ «میهنِ مشترک»
برای مقابله با مخاطرات قومگرایی، راهکار در «سرکوبِ تنوع» نیست؛ چرا که سرکوبِ هویتهای فرهنگی، خود منجر به رادیکالیزهشدن و شورش میشود. راهکار اصلی، تقویتِ «هویت ملیِ فراگیر» است.
ما نیازمندِ ساختاری هستیم که در آن، هر فرد بتواند با افتخار به زبان، مذهب و سنتِ خود، خود را به طور کامل و بدون هیچگونه تبعیضی، بخشی از یک «میهنِ واحد» بداند. تقویتِ عدالت اجتماعی، توزیع عادلانه ثروت، برخورداری از حقوق برابر برای همه شهروندان و، مهمتر از همه، بازتعریفِ تاریخ به گونهای که «همزیستی» را محور قرار دهد، تنها راههای نجات از تلهی قومگرایی است.
اگر ایران نتواند از این بحرانِ هویتی عبور کند و انسجام ملی خود را بازسازی نماید، آسیبهای ناشی از این تفرقه، نه تنها در سطحِ ساختار سیاسی، بلکه در عمقِ روانِ اجتماعیِ ملت، جبرانناپذیر خواهد بود. ملتها زمانی زنده میمانند که «ما» بر «من» و «آنها» پیشی بگیرد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Monday, 19 October , 2026