گروه سیاسی/ سردبیر: تحدید جغرافیایی و تبارشناسی نام «ارّان» از دیرباز یکی از مناقشهبرانگیزترین سرفصلهای جغرافیای تاریخی قفقاز جنوبی بوده است. بازخوانی متون کهن نشان میدهد که مرزهای این اقلیم، نه خطوطی فرضی و لغزان بر پهنه نقشه، بلکه بر پایهی عوارض طبیعی پایدار، بهویژه بستر شتابان دو رود کُر و ارس، انتظام یافته بود. بررسی اسناد نشان میدهد این خطکشی آبی در طول قرون متمادی فراتر از جداسازی اقلیمی، نقشی تعیینکننده در تمایز حوزههای تمدنی، سیاسی و نژادی ایفا کرده است.
نخستین دادههای روشمند پیرامون این خطه را در گزارشهای یونانی و رومی دوران باستان مییابیم. استرابن، جغرافیدان نامدار سده نخست پیش از میلاد، در اثر دایرهالمعارفی خود سیمای «آلبانیا» (نام باستانی اران) را بهروشنی ترسیم میکند: «آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشتهکوههای قفقاز تا رود کُر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد آتروپاتن [آذربایجان] محدود است» [رضا، ۱۳۷۲: ۳۲]. در این صورتبندی کهن، نه تنها رود کُر کرانه جنوبی اران شمرده شده، بلکه تفاوت ذاتی آن با ماد آتروپاتن (آذربایجان تاریخی) بهعنوان سرزمینی در جنوب این حوضه تثبیت گشته است.
با ورود به عصر اسلامی و تکوین رسالههای مسالک و ممالک، دانشمندان مسلمان نیز این جغرافیای آبی را با دقتی موشکافانه پی گرفتند. ابوعبداله مقدسی در کتاب «احسن التقاسیم»، اران را سرزمینی «جزیرهمانند میان دریای خزر و رود ارس» توصیف میکند که «نهرالملک (رود کُر) از طول آن را قطع میکند» [همان: ۴۶]. همعصران او نیز همین دیدگاه را بازتاب دادهاند؛ ابن فقیه همدانی در تقسیمبندی اداری خود، ارمنستان را به چهار بخش تفکیک نموده، اران را ذیل بخش نخست ارمنستان گنجانده [ابن فقیه، ۱۳۴۹: ۱۲۹-۱۳۰] و با صراحتی تام، رود ارس را خط فارق و مرز قطعی میان آذربایجان و اران اعلام داشته است [همان: ۱۳۹].
اندکی پس از او، ابن حوقل در «صوره الارض» بر این تحدید صحه میگذارد: «مرز ناحیه الران از طرف پایین، رودخانه رس (ارس) و در ساحل آن شهر ورثان است» [ابن حوقل، ۱۳۴۵: ۸۲]. نکتهی تاریخی شایان توجه در شرح ابن حوقل این است که با وجود استقلال جغرافیایی اران، او فرمانروایان آن را خراجگزاران و تابعان امرای آذربایجان میداند [همان: ۹۵]؛ گزارشی که تقدم سیاسی آذربایجان را در کنار تفاوت سرزمینی این دو واحد به تصویر میکشد.
خاورشناسان و محققان معاصر غربی نیز بر این گسست طبیعی و تاریخی مهر تأیید زدهاند. برتولد اشپولر، اسلامشناس برجسته آلمانی، در نقشه تفصیلی اثر ماندگار خود «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی»، بدون هیچ ابهامی آذربایجان را در جنوب و اران را در شمال رود ارس جای داده است [اشپولر، ۱۳۷۹: ۴۲۷]. گای لسترنج نیز اران را در قالب «مثلث بزرگی در مغرب ملتقای دو رود سیروس (کُر) و اراکسس (ارس)» میشناساند [لسترنج، ۱۳۶۷: ۱۹۰]. واسیلی بارتولد، مورخ پرآوازه روس، گستره تاریخی این منطقه را با دیدگاهی تمدنی بازگو میکند: «آلبانیا در روزگار باستان و نیز بعدها به هنگامی که اران نامیده شد، به سرزمینی گفته میشد که از ناحیه دربند در شمال شرق تا شهر تفلیس در غرب و تا رود ارس در جنوب و جنوبغرب امتداد داشت. بعدها مؤلفان متأخر، سرزمینی را که میان شیروان و آذربایجان نهاده شده است، اران نامیدند» [رضا، ۱۳۷۲: ۵۴]. بارتولد میافزاید: «رود ارس که اکنون آذربایجان ایران را از قفقاز جدا میکند، در روزگاران کهن مرز قومی و نژادی قاطعی بوده میان سرزمین ایران ماد و سرزمین آلبانیا که اقوام آن یافثی بودهاند» [همان: ۵۵].
این گستره خاکی در آینه زبانها و خطوط ملل کهن با واژگانی ناهمسان بازتاب یافته است. در رسالههای یونانی و رومی از آن با نامهای «آلبانیا» و «آریانیا» یاد شده [مقدسی، ۱۳۶۱: ۵۵۴-۵۵۵]، در کتیبههای پارتی به صورت «اردن» و در منابع گرجی تحت عنوان «رانی» ثبت گردیده است [کسروی، ۱۳۵۶: ۳۶۸؛ رضا، ۱۳۷۲: ۳۸؛ بجنوردی، ۱۳۶۸، ج ۷: ۴۲۱]. از سویی دیگر، ارمنیان آن را «آلوانک» یا «آغوانک» نامیدهاند [رضا، ۱۳۷۲: ۳۹] و جغرافیدانان مسلمان نیز نام آن را به اشکال معرب «الران» و «ارّان» نگاشتهاند [کسروی، ۱۳۵۶: ۳۶۸؛ معین، ۱۳۷۱، ج ۵: ۱۱۴؛ لسترنج، ۱۳۶۷: ۴۰۵؛ ابن حوقل، ۱۳۴۵: ۸۲؛ زیدان، ۱۳۵۲: ۲۵۴].
اران پیش از اسلام
سیطره بر گذرگاههای قفقاز و دامنههای پیرامونی خزر، خطه «اران» (آلبانیای باستان) را در موقعیتی استراتژیک و کانون توجه قدرتهای کهن قرار داده بود. با این حال، تاریکروشن تاریخنگاری باستان سبب شده تا فهم هویت تباری، بافت زبانی و دگرگونیهای سیاسی این اقلیم نیازمند واسازی انتقادی متون تاریخی باشد. خطهای که هم از منظر مردمشناختی و هم از حیث بستر مذهبی، هویتی مجزا و متمایز از ماد کوچک (آذربایجان) در جنوب رود ارس داشت و سرنوشت آن تا آستانه سدههای میانه اسلامی، با مسیحیت قفقازی و کشاکشهای ساسانی–بیزانسی گره خورد.
آگاهیهای باستانشناختی درباره اعماق دوران پیش از تاریخ آلبانیای قفقاز، سخت اندک و پراکنده است. هرودوت، مورخ بنام عهد باستان، اقوام بومی شرق قفقاز را در سه تیره «میکها»، «کاسپیان» و «اوتی» صورتبندی میکند؛ قبایلی که بیگمان هسته نخستین سکونت در آلبانیای کهن را سامان دادند [رضا، ۱۳۷۲: ۹۸]. این جامعه موزاییکی هرگز ماهیتی همگن با ساکنان جنوب ارس نداشت. مردم آلبانیای قفقاز نه از حیث تبار و نژاد و نه از نظر بستر گفتمانی زبان و دین، سنخیتی با مردمان ماد کوچک نداشتند.
واسیلی بارتولد با تکیه بر اسناد زبانی و قومی تصریح میکند که همزمان با فتوحات نخستین اسلامی، زبان بومیان اران (ارانی) پیوندی استوار با شاخه زبانهای یافثی (قفقازی) داشت. از سوی دیگر، در حالی که جوامع آذربایجان قرنها بر کیش کهن زرتشتی استوار مانده بودند، اهالی اران هویت جمعی خود را ذیل بیرق مسیحیت تعریف میکردند [همان: ۱۰۷–۱۰۸]. این گسست زبانی و عقیدتی سدی نفوذناپذیر در برابر یکپارچگی هویتی دو سوی رود ارس پدید آورده بود.
سرنوشت سیاسی اران در اواخر سده چهارم میلادی دستخوش چرخشی تند شد. در سال ۳۸۵ میلادی، فرسایش درونی دولت اشکانیان ارمنستان، شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری بیزانس را بر آن داشت تا این اراضی حائل را میان خود بخش کنند؛ سهم ایران از این مرزبندی، سرزمین اران را نیز در بر میگرفت. با وجود تابعیت اسمی، امیران محلی اران در پی فرصتی برای احیای خودمختاری بودند. پس از مرگ یزدگرد دوم در سال ۴۵۷ میلادی و افتادن تیسفون در مغاک بحرانهای جانشینی، فرمانروای اران سر به شورش برداشت. با این حال، پیروز یکم (حکـ: ۴۵۹–۴۸۴ م) در حدود سال ۴۶۴ میلادی آتش قیام را فرو نشاند. با شکست این شورش، نهاد کهن پادشاهی اران پس از پنج قرن حیات برچیده شد. ساسانیان برای مهار تحرکات استقلالطلبانه، مرکز مرزبانی را از دژ شمالی «چور» (دربند) به کرانه راست رود کر، یعنی دژشهر امنترِ «پرتو» (بردعه) منتقل کردند [بجنوردی، ۱۳۶۸، ج ۷: ۴۲۲].
در روزگار پادشاهی قباد یکم (۴۸۸–۵۳۱ م)، شهر بردعه نوسازی شد و جایگاهی ممتاز در ساختار دفاعی قفقاز یافت [ابن خردادبه، بیتا: ۱۲۲]. در این اثنا، گرایش مذهبی آلبانها بزرگترین چالش را پیش پای ساسانیان مینهاد. گرویدن شاهان آلبانیا به شاخه ارمنیِ مسیحیت در سده چهارم میلادی [فرای، ۱۳۷۲، ج ۴: ۱۹۷]، ناهمگونی بنیادی میان مرکز و پیرامون ایجاد کرد؛ زیرا ایمان مسیحی پیوند عاطفی و سیاسی این قلمرو را به سوی بیزانس سوق میداد. خیزشهای پیاپی ارانیان در قرن پنجم هویتی کاملاً مذهبی به خود گرفت و به جهادی علیه ساختار دینی زرتشتی تبدیل شد؛ سرکوبهای خونین یزدگرد دوم و تحمیل آیین بهی نیز نتوانست ریشههای مسیحیت قفقازی را بخشکاند.
پیامد گسستناپذیر این نوزایی دینی، تولد زبان نوشتاری ارانی بود. تا اوایل سده پنجم میلادی، این گویش بومی فاقد سامان خط و نگارش بود. روحانیون ارمنی بهمنظور ترجمه کتاب مقدس و اشاعه الهیات مسیحی در میان قبایل قفقاز، الفبایی بومی برای زبان ارانی تدوین کردند. از آنجا که این زبان یافثی دربردارنده آواهایی ناآشنا برای دستگاه صوتی ارمنی بود، الفبای نوپدید مشتمل بر ۵۲ حرف طراحی شد تا بتواند تمامی واکها و واجهای تیره اوتی و سایر مردمان اران را با دقتی فونتیک ثبت کند. بدین ترتیب، زبان و خط ارانی به موازات باور مسیحی، دیوار هویتی مستحکمی پیرامون این خطه کشید که تا سدهها پس از برافتادن ساسانیان پابرجا ماند.
اران در دوران اسلامی
ورود اسلام به قفقاز شرقی، سرآغاز دگرگونیهای بنیادینی بود که کالبد سیاسی، بافت جمعیتی و سیمای تاریخی اران را در مداری تازه انداخت. این اقلیم که در دوران پیش از اسلام دژ استوار فرهنگ قفقازی و جامعهای با پیوندهای عمیق مسیحی شمرده میشد، با امواج پیاپی تحولات دوران اسلامی و یورشهای گسترده قبایل صحرانشین، بهتدریج هویت زبانی و تباری کهن خود را از دست داد و در دگرگونیهای ساختاری منطقه مستحیل گشت.
پای فتوحات مسلمانان در میانه سده نخست هجری به دشتهای حاصلخیز اران باز شد. این واقعه تاریخی در سالهای ۲۴ تا ۲۶ هجری قمری (۶۴۵–۶۴۷ میلادی) و در روزگار خلافت عثمان به وقوع پیوست؛ هنگامی که لشکریان عرب به فرماندهی حبیب بن مسلم فهری و سلمان بن ربیعه باهلی از معابر جنوبی قفقاز گذشته و اران را در مدار حاکمیت خلافت قرار دادند.
فرمانروایان محلی اران در عهد امویان و عباسیان با تکیه بر ساختار نیمهمستقل خویش، موقعیت سیاسی خود را حفظ کردند و در ازای پرداخت خراج سالانه به دربار دمشق و بغداد، اداره امور داخلی را در دست داشتند [بجنوردی، ۱۳۶۸، ج ۷: ۴۲۲–۴۲۳]. این ثبات شکننده در سده چهارم هجری با یورش ویرانگر روسهای وایکینگتبار در سال ۳۳۳ هجری فروپاشید. مهاجمان با حمله به شهر ثروتمند و باستانی بردعه، تختگاه دیرین اران، آن را به تلی از خاکستر بدل ساخته و ساکنانش را قتلعام کردند [کسروی، ۱۳۳۵: ۷۸]. این ضربه چنان مهلک بود که ستاره بخت بردعه برای همیشه افول کرد و مرکز ثقل سیاسی و بازرگانی خطه اران به شهر باروی گنجه منتقل شد [بجنوردی، ۱۳۶۸، ج ۷: ۴۲۳].
نقطه عطف دگرگونی زبانی و نژادی اران در سده پنجم هجری رقم خورد. با پیشروی ترکان غُز به رهبری سلجوقیان و تصرف نهایی سرزمین اران توسط آلبارسلان در سال ۴۵۹ هجری، این ولایت به قلمرو سلاجقه افزوده شد [کسروی، ۱۳۳۵: ۳۰۲–۳۰۵]. در این دوره، اران یکپارچگی پیشین خود را از کف داد، به اقطاعات خرد تقسیم گردید و در سایه اقتدار حکام و اتابکان آذربایجان اداره شد [بجنوردی، ۱۳۶۸، ج ۷: ۴۲۳]. طولی نکشید که با تاختوتاز مغولان از سال ۶۱۸ هجری، نفوذ عناصر کوچرو شدت یافت [اقبال آشتیانی، ۱۳۷۶: ۹۲]. اسکان دامنهدار طوایف ترکتبار در جلگههای میان ارس و کر، بافت یافثی و قفقازی بومیان را دگرگون ساخت؛ بهگونهای که تا پایان دوره ایلخانی، اران تمام و کمال هویتی ترکزبان یافت، خصایص نژادی کهن خود را فروگذاشت و حتی واژه تاریخی اران نیز رفتهرفته در اسناد رسمی و مکاتبات اداری رو به محاق رفت [بجنوردی، ۱۳۶۸، ج ۷: ۴۲۴].
در سده هجدهم میلادی و پس از خلأ قدرت ناشی از زوال افشاریه، اران به شماری از خاننشینها، ملکنشینها و سلطاننشینهای محلی چون قرهباغ و گنجه تجزیه شد که اقتداری صوری داشتند [رضا، ۱۳۷۲: ۱۶۰–۱۶۱]. با بروز جنگهای طولانیمدت قاجار و امپراتوری تزاری و تثبیت سیطره روسها بر قفقاز [شمیم، ۱۳۷۵: ۱۰۱]، این خانات متفرق ذیل نظارت فرماندار کل قفقاز در تفلیس درآمدند. پس از عقد عهدنامه ترکمانچای و گسست قطعی پیوند اران با ایران، مسلمانان ترکزبان که از تغییر موازنه به سود تهران نومید گشته بودند، قبله آمال سیاسی خود را در دربار عثمانی جستوجو کردند.
در پایان سده نوزدهم، دو اندیشه موازی «اتحاد اسلام» و «پانترکیسم» با هدایت حلقه ترکان جوان در استانبول قوام یافت. امپراتوری عثمانی با تجمیع این دو ایده و بهرهگیری از ناخرسندی اهالی قفقاز از فشارهای دینی دولت تزار، به تغذیه جنبشهای منطقهای پرداخت. در این فضا، در سال ۱۹۱۱ حزب «مساوات» در باکو بنیان نهاده شد تا آرمانهای ملیگرایی ترکمحور و مذهبی را به پیش برد. با طوفان انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و فروپاشی روسیه تزاری، رهبران مساوات در مه ۱۹۱۸ در تفلیس اعلام استقلال کردند، در ژوئن همان سال پایگاه خود را به گنجه منتقل ساختند و سرانجام با لشکرکشی ارتش عثمانی در سپتامبر ۱۹۱۸ به باکو، این شهر نفتخیز را مرکز اقتدار خود قرار دادند. مساواتیان علیرغم شکست متحد عثمانیشان در جنگ جهانی، نزدیک به دو سال با اطلاق نام تاریخی آذربایجان به اراضی اران و شیروان حکومت کردند، تا آنکه در آوریل ۱۹۲۰ با پیشروی ارتش سرخ لنین بساطشان برچیده شد و چهرههای شاخص آن اعدام گردیدند.
بدین ترتیب نام «آذربایجان» نخست از سوی مساواتیان بر بخشی از قفقاز گذاشته شد و پس از آن توسط اتحاد شوروی تأیید و تثبیت گردید. در صورتی که تا اوایل سدهی بیستم (1918)، بنا به تصریح جغرافی نگاران و دانشمندان غربی و اسلامی، این سرزمین (اران) هیچ گاه نام آذربایجان نداشته است. اما این حقیقت بعدها به علل سیاسی، از جهانیان پنهان نگه داشته شد، بهطوری که امروزه کمتر کسی از نسل جوان و از نسل گذشته، از این امر آگاهی دارد.
منابع
1- تبریزی، محمد حسین بن خلف. برهان قاطع(ج 1). به اهتمام محمد معین. امیر کبیر. تهران.1375.
2- رضا، عنایت اللّه. آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز). مؤسسهی میثاق. تهران. 1372.
3- همدانی ابن فقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق. مختصر البلدان. ترجمۀ ح مسعود. بنیاد فرهنگ ایران. تهران.1349.
4- ابن حوقل. صورت الارض. ترجمۀ جعفر شعار. بنیاد فرهنگ ایران. تهران. 1345.
5- اشپولر،برتولد. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی(ج 1). ترجمۀ جواد فلاطوری. علمی و فرهنگی. تهران.1379.
6- لسترنج. جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلاف شرقی. ترجمۀ محمود عرفان. علمی و فرهنگی. تهران.1367.
7- مقدسی،ابو عبد اللّه محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. ترجمۀ علینقی منزوی. مؤلفان و مترجمان ایرانی تهران.1361.
8- کسروی، سید احمد. کاروند کسروی
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه


















Wednesday, 30 September , 2026