یکی از نقاط مبهم و کمتر واکاوی‌شده‌ در ایران منطقه‌ای کوچک اما راهبردی در شمال‌غرب ایران است که در ادبیات تاریخی و سیاسی با عنوان «انگشت آتاتُرک» شناخته می‌شود؛ نواری باریک که امروزه تنها مرز زمینی جمهوری خودمختار نخجوان با ترکیه را تشکیل می‌دهد.

گروه سیاسی/ سردبیر: تاریخ معاصر ایران سرشار از نقاط مبهم و کمتر واکاوی‌شده‌ای است که هر یک می‌تواند نشانه‌ای از فراز و فرودهای سیاست خارجی، ضعف‌ها و مصلحت‌اندیشی‌های حاکم بر تصمیم‌گیری‌های کلان کشور باشد. یکی از این نقاط، منطقه‌ای کوچک اما راهبردی در شمال‌غرب ایران است که در ادبیات تاریخی و سیاسی با عنوان «انگشت آتاتُرک» شناخته می‌شود؛ نواری باریک از خاک که امروزه تنها مرز زمینی جمهوری خودمختار نخجوان با ترکیه را تشکیل می‌دهد، اما در گذشته بخشی از سرزمین ایران به شمار می‌رفت.

هدف این نوشتار، نگاهی کوتاه اما تحلیلی به پیشینه‌ی تاریخی منطقه‌ی نخجوان، نحوه‌ی شکل‌گیری مرز فعلی ایران و ترکیه، و نقش پیمان سعدآباد در واگذاری بخشی از ارتفاعات آرارات به ترکیه است؛ واگذاری‌ای که به تعبیر برخی تاریخ‌نگاران، «معامله‌ای یک‌سر برد» برای دولت ترکیه و نمونه‌ای از خسارت‌های دیپلماتیک برای ایران بود.

 

نخجوان، گره‌گاهی تاریخی در قفقاز

منطقه‌ی نخجوان از دیرباز بخشی از حوزه‌ی تمدنی و سیاسی ایران محسوب می‌شد. این ناحیه، به‌ویژه در دوره‌های صفوی و قاجار، نقشی مهم در معادلات قفقاز ایفا می‌کرد و به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود، همواره در معرض رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار داشت. پس از جنگ‌های ایران و روسیه و امضای عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای در قرن نوزدهم، بخش‌های وسیعی از قفقاز از ایران جدا شد و نخجوان نیز در نهایت به قلمرو روسیه تزاری و سپس اتحاد جماهیر شوروی پیوست.

با فروپاشی شوروی، نخجوان به‌عنوان جمهوری خودمختار در چارچوب جمهوری آذربایجان تثبیت شد. با این حال، مسئله‌ی ارتباط جغرافیایی این منطقه با جهان پیرامون همواره چالش‌برانگیز بوده است. نخجوان از یک سو با ارمنستان، از سوی دیگر با ایران، و تنها در نقطه‌ای بسیار محدود با ترکیه هم‌مرز است. همین مرز باریک، همان چیزی است که در تاریخ معاصر به «انگشت آتاتُرک» شهرت یافته است.

 

اصطلاح سیاسی–تاریخی «انگشت آتاتُرک» چگونه ایجاد شد؟

اصطلاح «انگشت آتاتُرک» به نوار باریکی از خاک اطلاق می‌شود که ترکیه را به نخجوان متصل می‌کند. این ناحیه در واقع بخشی از ارتفاعات آرارات بود که تا پیش از دهه‌ی ۱۳۱۰ خورشیدی، جزو خاک ایران محسوب می‌شد. اهمیت این منطقه نه در وسعت آن، بلکه در کارکرد ژئوپلیتیکی‌اش نهفته است؛ چراکه همین قطعه‌ی کوچک، امکان ارتباط مستقیم ترکیه با جمهوری آذربایجان (از طریق نخجوان) را فراهم می‌سازد و پیوندی نمادین و عملی میان جهان به اصطلاح ترک ایجاد می‌کند.

واگذاری این منطقه در چارچوب توافقات مرزی میان ایران و ترکیه و در بستر پیمان سعدآباد صورت گرفت. اگرچه در ظاهر، این پیمان با هدف عدم تعرض و تحکیم روابط دوستانه میان کشورهای منطقه منعقد شد، اما در عمل، پیامدهای آن برای ایران چندان مثبت ارزیابی نشده است.

 

پیمان سعدآباد، خسارت بار برای ایران!

پیمان سعدآباد در ۱۷ تیر ۱۳۱۶ در کاخ سعدآباد تهران میان چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و افغانستان به امضا رسید. مفاد اصلی این پیمان بر احترام به تمامیت ارضی، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر و پرهیز از تجاوز تأکید داشت. در فضای پرتنش دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی و با نگرانی قدرت‌های غربی از گسترش نفوذ کمونیسم، چنین پیمانی در نگاه اول گامی مثبت برای ثبات منطقه‌ای به نظر می‌رسید.

با این حال، بررسی دقیق‌تر نتایج عملی پیمان نشان می‌دهد که ایران در جریان توافقات جانبی و تعیین خطوط مرزی، متحمل خسارات قابل توجهی شد. یکی از مهم‌ترین این موارد، واگذاری بخشی از ارتفاعات آرارات به ترکیه بود؛ منطقه‌ای که بعدها نقش کلیدی در اتصال ترکیه به نخجوان ایفا کرد.

این واگذاری شوم این روزها خود را در دالانی موهوم به نام زنگزور (راه ترامپ) هم خودنمایی می‌کند. چون اگر ترکیه مرزی زمینی با نخجوان نداشت، قطعاً طمع تصرف استان سیونیک ارمنستان و اتصال از طریق آن به خاک اصلی جمهوری آذربایجان برای آنکارا و کشورهای غربی هم بلاموضوع بود!

 

روایت حسین مکی؛ نقدی بر سیاست خارجی دوره رضاشاه

حسین مکی، از تاریخ‌نگاران و رجال سیاسی برجسته‌ی معاصر، در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» به‌صراحت از پیمان سعدآباد به‌عنوان توافقی نامتوازن یاد می‌کند. به‌نوشته‌ی او، این پیمان «از جهاتی به ضرر ایران و به نفع سه کشور دیگر تمام شد». مکی توضیح می‌دهد که ترکیه در قبال واگذاری شهر قطور، توانست بخش مهمی از ارتفاعات آرارات را به دست آورد؛ اقدامی که در نهایت به تثبیت همان مرز باریک موسوم به «انگشت آتاتُرک» انجامید.

از سوی دیگر، تعیین خط مرزی ایران و عراق نیز به زیان ایران صورت گرفت و امتیازاتی چون منابع نفتی غرب کشور و اداره‌ی کامل اروندرود عملاً به عراق واگذار شد. افغانستان نیز با امضای این پیمان، از هرگونه تلاش احتمالی ایران برای بازگرداندن مناطق تاجیک‌نشین مصون ماند. به تعبیر مکی، «برنده‌ی واقعی اما غایب این پیمان»، بریتانیا بود که با ایجاد کمربندی از دولت‌های همسو، سدی در برابر نفوذ کمونیسم بنا کرد.

نکته‌ی قابل تأمل آن است که با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ توسط نیروهای انگلیس و شوروی، هیچ‌یک از کشورهای امضاکننده‌ی پیمان سعدآباد به یاری ایران نشتافتند؛ امری که به‌خوبی شکنندگی و بی‌اعتباری تضمین‌های سیاسی آن دوره را نشان می‌دهد.

در پایان متذکر می‌شوم که منطقه‌ی موسوم به «انگشت آتاتُرک» اگرچه از نظر جغرافیایی منطقه‌ای کوچک است، اما از منظر تاریخی و ژئوپلیتیکی نمادی از تصمیمات پرهزینه‌ی سیاست خارجی ایران در دوره‌ی معاصر به شمار می‌رود. بررسی سرگذشت این نوار باریک، نه صرفاً برای یادآوری یک واگذاری سرزمینی، بلکه برای فهم بهتر سازوکار قدرت، دیپلماسی و منافع ملی در بزنگاه‌های تاریخی اهمیت دارد. تاریخ، اگر درست خوانده شود، می‌تواند چراغ راه آینده باشد؛ و چنین برگ‌هایی از آن، بیش از هر چیز، ما را به دقت، هوشیاری و مسئولیت‌پذیری در تصمیم‌گیری‌های کلان فرا می‌خواند.

 

پی‌نوشت:

1- مکی، حسین(1362)، تاریخ بیست ساله ایران، تهران: نشر ناشر، جلد چهارم

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه