در سال‌های اخیر، با تشدید فعالیت جریان‌های قومی در منطقه، شاهد نوعی رویکرد نوین در ادبیات سیاسی هستیم که تلاش می‌کند با استفاده از مدل‌های غربی، مفاهیمی نظیر «حق زبان مادری» را به شکلی کژمنش‌نظر، علیه انسجام ملی در ایران به کار بگیرد

گروه سیاسی/ سردبیر: در سال‌های اخیر، با تشدید فعالیت جریان‌های قومی در منطقه، شاهد نوعی رویکرد نوین در ادبیات سیاسی هستیم که تلاش می‌کند با استفاده از مدل‌های غربی، مفاهیمی نظیر «حق زبان مادری» را به شکلی کژمنش‌نظر، علیه انسجام ملی به کار بگیرد. یکی از رایج‌ترین ابزارهای این جریان، ایجاد مقایسه‌های ساختگی میان ایران و کشورهایی مانند سوئیس است. ادعا می‌شود که چون سوئیس کشوری چندزبانه است و در آن چندین زبان رسمی در آموزش و اداری وجود دارد، ایران نیز باید به همان سمت حرکت کند. اما این مقایسه، نه تنها از منظر تاریخی و فرهنگی فاقد اعتبار است، بلکه تلاشی آگاهانه برای تضعیف «ریسمان وحدت‌بخش» ایران، یعنی زبان فارسی، محسوب می‌شود؛ زبانی که قطع یقین آذربایجانی‌ها و خراسانی‌ها بیشترین نقش را در قوام و پویایی و ماندگاری آن داشته‌اند.

 

نقش تاریخی زبان فارسی

برای درک این خطا، نخست باید به نقش تاریخی زبان فارسی نگریست. برخلاف تصور برخی که فارسی را صرفاً یک ابزار ارتباطی می‌بینند، زبان فارسی در طول دهه‌ها و سده‌ها، نقش «ستون فقرات تمدنی» ایران را ایفا کرده است. در این میان، نباید از نقش کلیدی و حیاتی ملت آذربایجان و تمامی اقوام ایرانی در حفظ، صیانت و گسترش این زبان غافل شد. آذربایجانی‌ها با درک عمیق از پیوند میان هویت زبانی و هویت سیاسی، در طول هزار سال گذشته، بیشترین نقش را در پایداری و تحول زبان فارسی ایفا کرده‌اند. فرهنگ، ادبیات و حتی نبرد‌های سیاسی در طول تاریخ، نشان می‌دهد که آذربایجانی‌ها همواره به زبان فارسی به عنوان زبانِ تفکر، سیاست و تمدن نگریسته‌اند و این مشارکت، یکی از عوامل اصلی جلوگیری از فروپاشی ایران در دوران‌های مختلف بوده است.

حال، وقتی جریان‌های تجزیه‌طلب با ارجاع به سوئیس، خواستار تغییر ساختار زبان رسمی ایران می‌شوند، در واقع از یک «مقایسه نامتقارن» استفاده می‌کنند. سوئیس و ایران در دو دنیای کاملاً متفاوت قرار دارند. سوئیس بر پایه یک ساختار «فدرال و غیرمتمرکز» بنا شده است که در آن، کانتون‌ها (ایالت‌ها) دارای خودمختاری بسیار بالایی هستند. در سوئیس، چندزبانی یک «اجبار ساختاری» برای حفظ صلح میان گروه‌های مختلف است؛ چرا که قدرت از مرکز به سمت واحد‌های کوچک‌تر توزیع شده است.

اما ایران، با توجه به جغرافیای حساس، تاریخ پرفراز و نشیب و تهدیدهای ژئوپلیتیک پیرامون، بر پایه یک «پارادایم یکپارچه و متمرکز» حرکت کرده است. در مدل ایران، زبان فارسی صرفاً یک زبان نیست، بلکه ابزاری برای مدیریت «تنوع در عین وحدت» است. در ایران، هدف این است که تنوع زبانی و قومی، از طریق یک زبان مشترک و رسمی، به جای ایجاد گسست، به ایجاد «هم‌افزایی» منجر شود.

مقایسه این دو، از نظر روش‌شناسی پژوهش، اشتباه است؛ زیرا سوئیس بر پایه «توزیع قدرت» برای مدیریت زبان‌ها عمل می‌کند، در حالی که ایران بر پایه «توازن هویت‌ها» در قالب یک زبان ملی عمل می‌کند. اگر ایران بخواهد همان مدل سوئیس را پیاده کند، در واقع به معنای پذیرش ساختار فدرالی است که در شرایط ژئوپلیتیک فعلی منطقه، می‌تواند به معنای فروپاشی مرزهای ملی و باز شدن باب تجزیه‌طلبیسم باشد.

جریان‌های قومی با طرح این مقایسه، در واقع سعی دارند «زبان ملی» را از جایگاه یک «عامل ثبات» به جایگاه یک «عامل سرکوب» تغییر دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا با استفاده از اصطلاحات مدرن، پیوند عمیق میان اقوام ایرانی (به‌ویژه آذربایجانی‌ها) با زبان فارسی را نادیده بگیرند و این پیوند تاریخی را که بزرگترین سپر دفاعی ایران در برابر تجزیه بوده است، تضعیف کنند.

در نهایت، باید تاکید کرد که مدیریت تنوع در ایران نیازمند تقویت «هویت ملی مشترک» است، نه بازگشت به مدل‌های ساختاری غربی که با واقعیت‌های تاریخی و نیازهای امنیتی ایران همخوانی ندارند. پاسداری از زبان فارسی، به معنای تضعیف سایر زبان‌ها نیست، بلکه تضمین بقای خانه‌ای است که همه اقوام در آن با امنیت و هویت مشترک زندگی می‌کنند.

 

منابع و مراجع جهت مطالعه بیشتر:

تحلیل‌های ژئوپلیتیک در حوزه مدیریت تنوع قومی در دولت‌های متمرکز.

تاریخ سیاسی ایران و نقش زبان فارسی در حفظ یکپارچگی قلمرو در دوران صفوی تا معاصر.

ساختار سیاسی کنفدراسیون سوئیس و مدل‌های مدیریت چندزبانی در اروپای مرکزی.

مطالعات تطبیقی در حوزه سیاست‌های آموزشی و زبان‌های رسمی در کشورهای برخورداری از تنوع قومی.

تحلیل‌های مربوط به مکانیسم‌های تحریم و تأثیر آن بر روابط دیپلماتیک منطقه‌ای.

 

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه