گروه سیاسی/ سردبیر: پاییز، آخرین نفسهایش را در سرمای غیرمنتظرهی آذرماه میکشید. هوای تبریز، این شهر تاریخی که همیشه خاطرهی زمستانهای سخت و برفگیر را در خود داشته، امسال کمی مهربانتر بود؛ سرمایی معتدل که نه به سرمای استخوانسوز گذشته میمانست و نه گرمای خوشگذران روزهای اول مهر. همین اعتدال نامتعارف، انگار استعارهای بود از حال و هوای این روزهای نسل جدید؛ نه کاملاً یخزده در سنت، و نه کاملاً ذوب شده در تجدد. در روز 16 آذر، روزی که سایهی پررنگ «آزادی اندیشه و پرسشگری» بر شانههای هر دانشجو سنگینی میکند، میهمان دو تن از دانشجویان نخبهی دانشگاههای این شهر شدیم. هدف، نه بزرگداشت صرف یک تاریخ، بلکه جستجوی پاسخ به یک پرسش کهن بود: هویت ما از کجاست و مرزهای نژاد و قومیت تا کجا باید بر زیست ما حاکم باشد؟
گفتوگوی سردبیر آذرپژوه با الیاس (متمرکز بر تاریخ و میراث) و زهرا (نظریههای اجتماعی) در فضایی آرام و متفکرانه در حیاط یکی از دانشگاههای تبریز آغاز شد؛ بحثی دربارهی غرور دیرین و اصالت فرهنگی. اما خیلی زود، این آرامش جای خود را به جدلی سازنده داد. جدلی که هدفش نه اثبات برتری قومی بر دیگری، بلکه کندوکاو در ریشههای علمی، جغرافیایی و الهیاتی تفاوتهای بشری بود.
این گفتوگو، سفری تحلیلی است از افتخارات محلی به حقیقت جهانی خلقت؛ تلاشی است برای یافتن نقطهی تلاقی علم تکامل و آموزههای دینی دربارهی منشأ انسان، و درک اینکه چرا هنوز، با وجود همه پیشرفتها، انسانها بیش از آنکه برابری را جشن بگیرند، بر تفاوتهای ظاهری اصرار میورزند. اینجا، میان کتابها و سرمای آذربایجان، تلاش شد تا مرزهای نژاد به مرزهای آگاهی تبدیل شود.
آغاز گفتوگو: افتخار یا احساس تعلق؟
الیاس، دانشجوی سال چهارم تاریخ، نخستین کسی بود که سکوت را شکست: «من یک سؤال قدیمی دارم. آیا بد است اگر کسی به قوم خودش احساس افتخار کند؟ من گاهی حس میکنم نسل ما از گذشته جدا شده و دیگر نمیداند از کجا آمده. پدربزرگ من همیشه میگفت “ملت ما تاریخ بزرگی دارد”. حرفش در گوشم مانده. مشکل کجاست وقتی کسی بخواهد این افتخار را یادآوری کند؟»
زهرا، که در جامعهشناسی تحصیل میکرد و از شاگردهای جسور کلاس نظریههای اجتماعی بود، گفت: «احساس افتخار هیچ اشکالی ندارد؛ مشکل زمانی شروع میشود که افتخار تبدیل به “معیار ارزشگذاری” دیگران شود. ما میتوانیم به ریشهیمان عشق بورزیم، اما در همان لحظه مسئولیم، بپذیریم که دیگران هم ریشههایی به همان عمق دارند.»
سردبیر: «در واقع بحث شما دو نفر دو زبان متفاوت دارد. یکی زبان عاطفی است، دیگری زبان اخلاقی. ما باید از این دو زبان عبور کنیم و به سطح سوم برسیم، یعنی سطح علمی و تاریخی پدیدهی “قوم”. تا وقتی ندانیم قومیت از کجا آمده، نمیتوانیم دربارهی برتری یا برابری آن داوری کنیم.»
«قومیت، پدیدهای طبیعی نیست، بلکه تاریخی است. در آغاز تاریخ بشر، هویت انسان به “قبیله” وابسته بود، نه به ملت یا نژاد. جغرافیا مرز ساخت، و مرزها در طول زمان احساس “ما” و “دیگران” را پدید آوردند.»
زهرا اضافه کرد: «در جامعهشناسی هم قومیت را چنین تعریف میکنیم: نوعی همبستگی مبتنی بر تبار یا زبان یا منطقه. اما این مفهوم در دوران مدرن تقویت شد، آنهم زمانی که دولتهای ملی شکل گرفتند و نیاز داشتند “روایت مشترک تاریخی” بسازند.»
الیاس با دقت گوش میداد، اما در نگاهش هنوز جرقهای از شک دیده میشد: «پس یعنی ما همینطور به طور تصادفی قوم شدیم؟ فرهنگمان، زبانمان، شعرها و افسانهها همه تصادفیاند؟»
سردبیر: «نه، تصادفی نیستند. بلکه حاصل ترکیب شرایط اقلیمی، تحولات اقتصادی و فرآیندهای تاریخیاند. در شمال، مردم از سرما ساختار خانوادهی بستهتری داشتند و در جنوب، زندگی قبیلهای و بازتر شکل گرفت. حتی نوع زبان نتیجهی هزاران سال سازگاری با محیط است. قومیت فرزند جغرافیاست.»
گفتوگو به تدریج از شعر و تاریخ به قلمرو علم کشیده شد.
سردبیر: «در قرن نوزدهم نظریهی “جبر جغرافیایی” مطرح شد. مونتسکیو، منتسپر و بعدها راتزل گفتند آبوهوا و اقلیم در شکلگیری رفتار و فرهنگ مردم نقش دارند. مردم مناطق سردمنطقهای منظمتر و سختکوشترند، مردم مناطق گرمسیری پرشورتر و عاطفیتر. گرچه این نظریه امروز سادهلوحانه به نظر میرسد، اما بنیانی بود برای درک علمی تفاوت انسانها.»
زهرا پرسید: «یعنی تفاوت نژادها از دید علم، ریشه در محیط دارد؟»
سردبیر: «بله، تا حدی. علم ژنتیک و نظریهی تکامل داروین نشان داد که تنوع رنگ پوست، چهره و قد، نتیجهی سازگاری تدریجی گونهی هوموساپینس با محیط زیست است. در مناطق آفتابخیز، پوست تیرهتر شد تا از اشعهی فرابنفش محافظت کند. در نواحی سرد، پوست روشنتر ماند تا ویتامین D بهتر تولید شود. حتی شکل چشمها، موی سر، یا استخوانبندی چهره مرتبط با اقلیم است. هیچکدام نشانهی برتری نیست فقط نشانهی تطبیق است.»
الیاس بهآرامی سرش را تکان داد: «پس یعنی اگر نیاکان من در منطقهی دیگری زندگی میکردند، شاید اصلاً رنگ پوست یا زبان دیگری داشتند؟»
سردبیر: «به احتمال زیاد، بله. ما محصول جغرافیایمان هستیم، نه ترکیب خاصی از ژنهای برتر.»
زهرا جمله را ادامه داد: «و وقتی این واقعیت را بپذیریم، دیگر حتی افتخار قومی هم بیمعنا میشود، چون میفهمیم که هر فرهنگی، پاسخی خلاقانه به چالشهای خاص خودش بوده است.»
پیوند علم و ایمان: از بیگ بنگ تا آدم و حوا
در این لحظه بحث جدیتر شد. الیاس که از کودکی آموزش دینی دیده بود، گفت: «اما در نگاه دینی، ما همه از یک پدر و مادر آفریده شدهایم. یك خانوادهی بزرگ به نام بشریت. در قرآن آمده که خداوند انسان را از خاک آفرید و سپس او را در اقوام و شعوب گوناگون پراکند تا یکدیگر را بشناسند. این یعنی تفاوت، هدفمند بوده است. اما برخی میگویند تکامل انسانها هم همین تنوع را توضیح میدهد. چطور این دو از هم جدا نیستند؟»
سردبیر: «میشود گفت دین و علم دو زبان متفاوت از یک پدیدهاند. علم با داده حرف میزند، دین با معنا. فرآیند تکامل میتواند توضیح فیزیکی تنوع انسان باشد، و آیهی قرآن بیان اخلاقی همان حقیقت است: تنوع برای شناخت، نه برای سلطه.»
زهرا اضافه کرد: «اگر نظریهی علمی میگوید رنگ پوست از تفاوت آبوهوا میآید، دین میگوید خدا خواست تا زمین از یک رنگ نباشد. هر دو میخواهند بگویند تنوع، هدفمند و زیباست.»
الیاس نگاهش را به افق دوخت: «ای کاش در جامعه هم این نگاه ریشه بگیرد. گاهی حس میکنم ما در حرف از برابری دفاع میکنیم، اما در رفتار هنوز گرفتار مقایسهایم.»
زهرا دفترچهاش را باز کرد و نکتهای نوشت. سپس گفت: «در جامعهشناسی، تعصب قومی نوعی “آگاهی ناقص جمعی” است. یعنی انسان از هویت خود آگاهی دارد، اما هنوز به سطح همدلی میانقومیتی نرسیده. جامعه مدرن باید به آگاهی دوم برسد؛ یعنی درک اینکه “دیگری”، آینهی شناخت خویشتن ماست. اگر ترک، فارس یا کرد نباشد، مفهوم منِ اجتماعی هم بیمعنا میشود.»
سردبیر: «گویا همان حرف هگل است در دیالکتیک ارباب و برده. هویت هر کس فقط در برابر دیگری شکل میگیرد.»
الیاس لبخند تلخی زد: «اما در جهان واقعی، مردم بیشتر در برابر دیگری میجنگند تا از او یاد بگیرند.»
زهرا: «بله، چون آگاهی بدون آموزش نمیروید. ما هنوز از کودکی با روایتهای قوممحور تربیت میشویم. هر کسی فکر میکند تاریخ او مرکز جهان است. اگر مدارس، ادبیات تطبیقی و زبانپژوهی را تقویت کنند، شاید نگاه نسل بعد انسانیتر شود.»
سردبیر: «میدانید طبق یافتههای اخیر ژنتبارشناسی، ۹۹/۹ درصد ژنوم تمام انسانهای روی زمین یکسان است؟ تفاوت ژنتیکی میان دو انسان در دو قاره کمتر از تفاوت ژنتیکی میان دو شامپانزهی عضو یک قبیله است! یعنی تمام آنچه ما “نژاد” مینامیم، از نظر زیستشناسی تقریباً هیچ مبنای واقعی ندارد.»
الیاس شگفتزده پرسید: «عجب! یعنی ما عملاً یکی هستیم؟»
سردبیر: «تقریباً. تفاوت میان انسانها بیشتر فرهنگی است تا زیستی. آنچه تمدنها را متفاوت میکند، دانش، تجربه، تاریخ و انتخابهای اجتماعی است، نه ژن.»
زهرا گفت: «این همان چیزی است که مارگارت مید و لِوی‑استروس میگفتند: فرهنگ طرحی است که طبیعت روی آن کار کرده. نژادها فقط بذرند، اما فرهنگ گلهای گوناگون باغ انسانیتاند.»
تأملی در اخلاق و مسئولیت
ساعت نزدیک عصر شد. افق نارنجی و هوا سردتر شد. بحث اما داغتر از همیشه بود.
الیاس گفت: «شاید حالا بهتر بفهمم چرا حس تعلق قومی گاهی در مرز خطر حرکت میکند. آدم میتواند به ریشهاش عشق بورزد، اما اگر آن عشق باعث انکار دیگران شود، خودش را کوچک کرده است.»
زهرا افزود: «دقیقاً. اخلاق یعنی اینکه هویت خودت را در آینهی احترام به دیگری ببینی. ما همیشه به دنبال هویت مطلق بودهایم، در حالی که انسان بودن خود فرآیندی نسبی است.»
سردبیر: «نهایت فلسفه شاید همین باشد: بازگشت به یگانگی، بعد از عبور از تفاوتها. وقتی علم میگوید تفاوت ما سطحی است، و دین میگوید تقوا معیار ارزش است، دیگر جایی برای برتری قومی باقی نمیماند. فقط مسئولیت میماند؛ مسئولیت ساختن جهان انسانیتر.»
وقتی گفتوگو تمام شد، دو دانشجو راه افتادند تا از حیاط خارج شوند. صدای زنگ آخرین کلاس از دور میآمد. الیاس گفت: «اگر روزی هر قوم به جای غرورِ برتر بودن، به تفاوتش به عنوان مسئولیتی برای گفتوگو نگاه کند، شاید جهان آرامتر شود.»
زهرا با لبخند جواب داد: «شاید آن روز، روز واقعی دانشجو باشد. روزی که هم علم را بفهمیم، هم انسان را.»
سردبیر: «و شاید آن روز، آموزگار ما خودِ زمین باشد؛ زمینی که از خاک یکسان آفریدهایم و هر کدام بخشی از رنگهای آنیم.»
یادداشت پایانی سردبیر
این گفتوگو نه برای برتری، نه برای جدل، بلکه برای تذکر بود. تفاوتها، مسیر کشف انسانیتاند؛ علم آن را توضیح میدهد، ایمان آن را معنا میکند، و فرهنگ آن را زنده نگه میدارد. در جهانی که هنوز رنگ پوست و زبان معیار تفاوت است، شاید وقت آن رسیده باشد که از “نژاد” به “فهم مشترک” مهاجرت کنیم. زیرا زمین از آنِ همه است و انسانها، فصلهای یک کتاب واحدند.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه


















Saturday, 17 October , 2026