گروه سیاسی/ سردبیر: تاریخ معاصر ایران، مشحون از اوراق زرین و در عین حال دردناکی است که خط به خط آن با خون پاک مجاهدان و آزادیخواهان نگاشته شده است. در این میان، خطه قهرمانپرور آذربایجان و به ویژه نگین آن، تبریز، همواره به عنوان دژ استوار پاسداری از استقلال و عزت ملی درخشیده است. حماسه عاشورای سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تبریز، یکی از تکاندهندهترین و در عین حال غرورآفرینترین فرازهای این ایستادگی است؛ روزی که خون پاک عالمی مجاهد و فقیهی مشروطهخواه، یعنی میرزا علیآقا تبریزی معروف به ثقةالاسلام، به دست سربازان روسیهی تزاری بر خاک این دیار جاری شد تا سندی جاودانه بر مظلومیت و شجاعت ملت ایران باشد. جنایتی بیسابقه که طی آن، مردی از جنس علم و عمل، در شهر خود و در روزی که متعلق به سیدالشهدا (ع) بود، پای چوبه دار رفت اما شرف ملی و دینی خود را به پای چکمهپوشان بیگانه قربانی نکرد.
طلوع فقیه مشروطهخواه و امین مردم
در روزگاری که بوی کهنگی و استبداد سراسر خاک ایران را فراگرفته بود، در خاندان علم و فضیلت در تبریز، کودکی چشم به جهان گشود که نامش را میرزا علیآقا نهادند. او که بعدها به «ثقةالاسلام تبریزی» شهره آفاق شد، مدارج علمی و فقهی را با شتابی شگفتآور و عمقی ستودنی در محضر بزرگان علمِ تبریز و عتبات عالیات طی کرد. او تنها یک مدرس فقه و اصول نبود، بلکه عالمی نواندیش، زمانشناس و آگاه به مقتضیات عصر خویش به شمار میرفت که درد جامعه را به خوبی درک میکرد.
با وزش نسیم آزادیخواهی و آغاز جنبش مشروطیت در ایران، ثقةالاسلام از نخستین و استوارترین علمایی بود که به این حرکت ملی و اسلامی پیوست. او مشروطه را وسیلهای برای تحدید قدرت استبداد، حاکمیت قانون و قطع دست بیگانگان از مقدرات کشور میدانست. محبوبیت و نفوذ کلام او در میان تودههای مردم و مجاهدان تبریز به حدی بود که پس از صدور فرمان مشروطیت و برگزاری انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی، وی با کسب بالاترین رای در میان علمای تبریز، به عنوان منتخب اول شهر برگزیده شد. با این حال، او با نگاهی زاهدانه و ترجیح دادن سنگر هدایت محلی، از پذیرش کرسی نمایندگی خودداری کرد تا در روزهای بحرانی، در کنار مردمِ پایبرهنه و جانبرکف تبریز باقی بماند.
رد پای خونین تزارها بر خاک آذربایجان
جنایت هولناک روسهای تزاری در عاشورای تبریز، جریانی مجزا و منقطع از تاریخ نیست، بلکه حلقهای از یک زنجیره طولانی از تجاوزها، غارتها و دستاندازیهای دولت استعماری به خاک پاک ایران به شمار میرود. نگاهی به پیشینه روابط دو کشور، کارنامه سیاهی از رفتار آنها نسبت به ایران و به ویژه منطقه راهبردی آذربایجان را برملا میسازد؛ کارنامهای ننگین که ستم و جنایات آن کمتر از هجومهای ویرانگر عثمانیها در شهرهای مختلف آذربایجان نبوده است. هردو امپراتوری همسایه، بارها به خاک آذربایجان چشم طمع دوختند و مردم این دیار را به خاک و خون کشیدند.
مهمترین و دردناکترین نمود این استعمارگری، جدا ساختن هفده شهر قفقاز و بخشهای وسیعی از شمال رود خروشان ارس طی دو معاهده ننگین و تحمیلی گلستان و ترکمانچای بود. سرزمینهای آباد و باروری که پاره تن ایران بودند، با زور سرنیزه تزارها از پیکر وطن جدا شدند. تلختر آنکه، بخش مهمی از همین سرزمینهای غصبشده، سالها بعد با دسیسهها و مهندسی سیاسی همین روسها در دوران شوروی، دچار هویتسازی کاذب شده و نام “جمهوری آذربایجان” را بر خود گرفت تا به عنوان استخوانی در زخم، برای تحریکات قومی و تضعیف تمامیت ارضی ایران در آینده مورد سوءاستفاده قرار گیرد. این پیشینه تاریک، نشان میدهد که چرا حضور قشون روس در تبریز، همواره با مقاومت سرسختانه مردم مواجه میشده است.
بحران اولتیماتوم و حماسه پایداری تبریز
در اواخر سال ۱۲۹۰ خورشیدی، دولت تزاری به بهانه فعالیتهای اصلاحی مورگان شوستر (مستشار آمریکایی مالیه)، اولتیماتومی توهینآمیز به دولت ایران داد و خواهان اخراج او شد. پذیرش این اولتیماتوم به معنای تسلیم مطلق در برابر استعمار بود. مردم تبریز و مجاهدان غیور با شنیدن این خبر به خیابانها ریختند و آماده دفاع سلحشورانه از شرف ملی خود شدند. با سرازیر شدن قشون متجاوز روس به سمت تبریز، جنگی نابرابر اما جانانه آغاز شد.
با شروع شیپور جنگ از سوی روسها، ثقةالاسلام تبریزی که تقوای الهی را با غیرت ملی آمیخته بود، سکوت را جایز ندانست و قاطعانه به مخالفت با اشغالگران برخاست. او در نامهای تاریخی و صریح به امیر حشمت نیساری، رئیس وقت شهربانی تبریز، از نیروهای نظامی و نظمیه خواست که با تمام قوا در برابر تجاوز روسها ایستادگی و دفاع کنند. طی چند روز نبرد خونین و کوچه به کوچه، مجاهدان سلحشور تبریز با الهام از فرامین این عالم بزرگوار، ضربات مهلکی بر پیکر نیروی مغرور روس وارد ساختند و آنان را در موضع ضعف قرار دادند. اما صد افسوس که طوفان حوادث در مرکز به گونهای دیگر رقم خورد. در تهران، تحت فشار شدید بیگانگان، مجلس شورای ملی منحل گردید و دولت وقت در برابر اولتیماتوم کمر خم کرد. با پذیرش این ضربه سنگین از سوی پایتخت و بیم تضعیف جبهه داخلی و قتلعام وسیعتر مردم بیدفاع، ثقةالاسلام با دوراندیشی و برای جلوگیری از خونریزی بیشتر بیحاصل، از مجاهدان خواست که موقتاً سلاحها را بر زمین بگذارند؛ تصمیمی تلخ که نشان از عقلانیت سیاسی او در اوج بحران داشت.
اما با اشغال کامل شهر تبریز توسط قشون روس، دوران انتقامجویی وحشیانه بیگانگان آغاز شد. روسها که کینه عمیقی از این عالم باصلابت به دل داشتند، از ثقةالاسلام خواستند که به کنسولگری روسیه بیاید. در این هنگام، کنسول عثمانی که از نیت شوم روسها آگاه بود، به او هشدار داد و پیشنهاد کرد که در کنسولگری عثمانی پناهنده یا مخفی شود. اما این فقیه غیور اسلام، پناهندگی به بیگانه و فرار از سرنوشت ملتش را ننگی ابدی دانست و با شجاعتی بینظیر، مستقیماً به مقتل خود یعنی کنسولگری روسیه قدم نهاد.
در راهروهای تاریک کنسولگری، صاحبمنصبان روس سند مخدوشی را جلو او گذاشتند و با تهدید از او خواستند امضا کند که آغازکننده جنگ و خونریزی، مجاهدان و ایرانیان بودهاند تا بدین ترتیب، تجاوز خود را در افکار عمومی جهان توجیه کنند. اما ثقةالاسلام با نگاهی نافذ و کلامی استوار، از این خیانت بزرگ خودداری کرد و رو به آنان گفت: «شما جنگ را شروع کردهاید و به خاک ما تاختهاید، من هرگز دروغ نخواهم نوشت.»
این پایداری قهرمانانه، خشم متجاوزان را به اوج رساند. آنان در اقدامی بیسابقه، شنیع و هولناک، در روز دهم محرم سال ۱۳۳۰ قمری (برابر با ۹ دیماه ۱۲۹۰ خورشیدی)، مصادف با روز عاشورای حسینی، چوبههای دار را در میدان شهر برپا کردند. سربازان وحشی روس، این عالم شریف شیعه و هفت تن دیگر از یارانش را پای چوبه دار بردند. عظمت و قداست این مرد بزرگ به حدی بود که حتی «قاسم دماوندی»، مأمور دولتی که از سوی اشغالگران مأمور کشیدن چهارپایه زیر پای او شده بود، با چشمانی گریان از این کار امتناع کرد. روسهای سنگدل نیز در همان لحظه، قاسم دماوندی را به جرم همراهی با آزادیخواهان و عدم اجرای دستور، دستگیر و در کنار دیگر مجاهدان به دار آویختند.
بدین ترتیب، میرزا علیآقا ثقةالاسلام تبریزی در روز عاشورا، با محاسنی غرق به خون و رویی سرخ، به مقتدای خویش حضرت سیدالشهدا (ع) اقتدا کرد و به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید والامقام امروز در خاک مقدسه مقبرةالشعرای تبریز آرام گرفته است؛ مزار او نه تنها مدفن یک کالبد، بلکه زیارتگاه غیرت، شرف و پایمردی ملتی است که هرگز در برابر ظلم سر خم نکرده و نخواهد کرد. یادش جاوید و راهش پر رهرو باد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Friday, 9 October , 2026