گروه سیاسی/ سردبیر: تحولات ژئوپلیتیک و امنیتی قرن بیست و یکم نشان میدهد که قواعد بازی در روابط بینالملل دستخوش تغییری بنیادین شده است. در عصری که جنگهای ترکیبی، نبردهای شناختی و مدیریت ادراک عمومی، خطمشیهای دفاعی و امنیتی کشورها را بازتعریف میکنند، تقلیل دادن قدرت صرفاً به مؤلفههای سختافزاری مانند توان تسلیحاتی و اهرمهای اقتصادی، خطایی راهبردی به شمار میآید. امروزه توانایی دولتها در شکلدهی به روایتها، مدیریت افکار عمومی، تولید تصویر مطلوب از خود و مشروعیتبخشی به کنشهای بینالمللی، قلب تپنده دیپلماسی و استراتژی امنیت ملی را تشکیل میدهد.
در این پهنه رقابتی، منطقه قفقاز به سبب ویژگیهای کمنظیر جغرافیایی، ذخایر غنی هیدروکربنی، گلوگاههای ترانزیتی و هممرزی بلافصل با جمهوری اسلامی ایران، به کانون اصطکاک و تقاطع منافع بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بدل شده است. در این میان، تعمیق و گسترش نفوذ همهجانبه اسرائیل در قفقاز جنوبی پدیدهای است که اغلب از دریچه مبادلات تسلیحاتی، مانورهای امنیتی و همکاریهای اطلاعاتی ارزیابی میشود. با این حال، غفلت از لایههای نامرئی اما بسیار ریشهدارتر این نفوذ، یعنی دیپلماسی عمومی، نفوذ اجتماعی و بازآفرینی گفتمانی، به یک خطای محاسباتی بزرگ در دستگاه محاسباتی و سیاستگذاری منطقهای منجر خواهد شد. واقعیت آن است که تلآویو با بازتولید مدرن دکترین سنتی «اتحاد پیرامونی» دیوید بنگوریون که در دهه ۱۹۵۰ برای فرار از انزوای منطقهای و مهار رقبای سرسخت طراحی شده بود، این بار قفقاز جنوبی را به عنوان نقطه اتکای استراتژی مهار نرم و هوشمند ایران برگزیده است.
برای فهم عمیق استراتژی تل آویو در این حوزه ژئوپلیتیکی، باید رفتار آن را در چارچوب یک مدل سهلایه منسجم و همافزا تحلیل کرد. این راهبرد بهطور همزمان سه افق زمانی و هدفی متمایز را دنبال میکند:
هدف راهبردی و بلندمدت (تکمیل حلقه محاصره ژئوپلیتیک): ایجاد پایگاههای دیدهبانی، نفوذ سایبری و اشراف اطلاعاتی در جوار مرزهای شمالی ایران، با هدف ایجاد موازنه تهدید و فرسایش عمق استراتژیک جمهوری اسلامی.
هدف میانمدت (امنیت و تنوعبخشی به انرژی): بهرهمندی پایدار از خطوط لوله و ذخایر نفتی حوزه خزر جهت تضمین پایداری زنجیره تأمین انرژی و کاهش آسیبپذیری ناشی از وابستگی به مسیرهای ناامن دریایی.
هدف کوتاهمدت (منافع تجاری و تسلیحاتی): تسخیر بازارهای پرسود منطقه از طریق صادرات سامانههای پدافندی، پهپادهای شناسایی و تهاجمی، و فناوریهای نظارتی و سایبری.
آنچه پیونددهنده و کاتالیزور تحقق این اهداف سهگانه است، پیوست هوشمندانهای از قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی است. اسرائیل به جای ورود مستقیم و تحریکآمیز نظامی در گام نخست، محیط اجتماعی و فضای نخبگانی منطقه را آماده پذیرش حضور پایدار خود میکند. انتخاب قفقاز جنوبی در این پازل بر پایه محاسبه دقیق ویژگیهای ساختاری آن صورت گرفته است. گفتمان رسمی دولت های این منطقه مبتنی بر سکولاریسم دولتی، سیاست ترویج چندفرهنگگرایی، اشتیاق طبقه حاکم و نخبگان غربگرا برای کسب پرستیژ و مشروعیت بینالمللی، وجود برخی واگراییها و رسوبات تاریخی با تهران، و نیاز مبرم به مدرنیزاسیون نظامی با اتکا به فناوریهایی که بازیگران سنتی چون روسیه یا غرب تمایلی به ارائه بیقیدوشرط آنها ندارند، زمینی فوقالعاده حاصلخیز برای بذرپاشی دیپلماسی عمومی تلآویو پدید آورده است.
اسرائیل با بهرهگیری از تکنیکهای نوین مهندسی افکار عمومی، خود را به عنوان شریکی «توسعهبخش»، «مدرن»، «پیشرو در فناوری» و نماد «تساهل مذهبی» معرفی میکند. این برچسبگذاری هویتی، در عمل هرگونه همکاری امنیتی و اطلاعاتی را در چشم افکار عمومی اقدامی عادی، موجه و همراستا با منافع ملی آن کشور جلوه میدهد. بدین ترتیب، دیپلماسی فرهنگی کارکرد اصلی خود یعنی مشروعیتبخشی، هنجارسازی و ممانعت از ایجاد مقاومتهای مردمی و دینی در برابر نفوذ بیگانه را به نمایش میگذارد.
تحلیل لایههای نامحسوس این نفوذ آشکار میسازد که قدرت نرم اسرائیل در قفقاز، صرفاً یک پوسته نمادین یا اقدامات نمایشی رسانهای نیست، بلکه نقشی زیرساختی و تسهیلکننده برای پیشبرد اهداف راهبردی بازی میکند. و پیامد نهایی این فرایند، تغییر ذائقه فرهنگی نخبگان، جهتدهی به برداشتهای هویتی نسل جوان، دگرگونسازی ادراک عمومی نسبت به همسایگان، و در نهایت انزواسازی تدریجی ایران و افزایش هزینههای امنیتی در مرزهای شمالغربی کشور است.
در مواجهه با چنین راهبرد ترکیبی و پیچیدهای، دستگاه سیاست خارجی و نهادهای متولی دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران نیازمند یک بازنگری بنیادین و تحول ساختاری در الگوهای عمل خود هستند. سیاستگذاری سنتی، کلیشهای و واکنشی که صرفاً بر پیوندهای تاریخی مشترک، همکیشی مذهبیِ ایستا و برگزاری برنامههای مناسبتی مقطعی تکیه دارد، دیگر پاسخگوی پویاییهای میدان قفقاز نیست. مقابله با جنگ شناختی و نفوذ هویتی حریف، مستلزم عبور به یک پارادایم کنشگر، شبکهساز، آیندهنگر و دادهمحور است.
در این چارچوب نوین، دیپلماسی عمومی ایران باید بر طراحی روایتهای نوآورانه منطقهای، تقویت همکاریهای دانشگاهی، فناوری و نخبگانی مستقل، تسهیل رفتوآمدهای گردشگری و تجاری، و تأکید بر گفتمان همگرایی بومی قفقاز بدون دخالت بازیگران مخرب فرامنطقهای متمرکز شود. تنها در صورت درک همترازیِ اهمیت نبردهای گفتمانی با چالشهای امنیتی، میتوان از گسست پیوندهای دیرینه فرهنگی میان ملتهای منطقه جلوگیری کرد و ابتکار عمل ژئوپلیتیک را بازپس گرفت.
منابع و مراجع پژوهشی
برادی، شیمون (۲۰۱۸)، دیپلماسی پیرامونی اسرائیل: پیوندها و گسستها در خاورمیانه و فراتر از آن، تلآویو: پژوهشکده امنیت ملی (INSS).
نای، جوزف (۲۰۰۴)، قدرت نرم: ابزار موفقیت در سیاست بینالملل، ترجمه سید محسن روحانی و مهدی ذوالفقاری، تهران: دانشگاه امام صادق (ع).
کورن، الکساندر و همکاران (۲۰۲۱)، «محور باکو–تلآویو؛ ملاحظات انرژی، امنیت و قدرت نرم در آسیای مرکزی و قفقاز»، فصلنامه مطالعات استراتژیک خاورمیانه، دوره ۲۸، شماره ۲، صص ۸۵–۱۱۴.
واعظی، محمود (۱۳۹۷)، ژئوپلیتیک بحران در قفقاز: پیشینهها، بازیگران و پیامدها، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.
دهقانی فیروزآبادی، سید جلال (۱۴۰۰)، چارچوبهای نوین قدرت نرم و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: انتشارات سمت.
مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه (۱۴۰۲)، گزارش راهبردی نفوذ شناختی و فرهنگی رژیم صهیونیستی در مرزهای پیرامونی ایران، تهران.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه



















Friday, 9 October , 2026