در ایران تاریخی، زبان نه یک «سلاح سیاسی» برای مرزبندی‌های قومی، بلکه ابزاری برای کارکردهای متنوع اجتماعی، اداری و معنوی بود. این نظام چندزبانه بر بستری از تعادل و هم‌افزایی استوار بود که شواهد تاریخی متعددی بر اصالت آن صحه می‌گذارند

گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: مفهوم «زبان مادری» به معنای مدرن آن که امروزه با پیوندهای عمیق عاطفی، سیاسی و هویت‌محور گره خورده است، در ساختار تاریخی ایران جایگاهی نداشت. در آن دوران، ایران نه یک سرزمین تک‌زبانه، بلکه پهنه‌ای گسترده و سیال از زبان‌ها و گویش‌ها بود که ساکنانش بدون احساس تضاد یا تقابل میان هویت قومی و زبان، با چندین زبان به صورت هم‌زمان تعامل داشتند. در حقیقت، در ایران تاریخی، زبان نه یک «سلاح سیاسی» برای مرزبندی‌های قومی، بلکه ابزاری برای کارکردهای متنوع اجتماعی، اداری و معنوی بود. این نظام چندزبانه بر بستری از تعادل و هم‌افزایی استوار بود که شواهد تاریخی متعددی بر اصالت آن صحه می‌گذارند.

در دوران هخامنشی، کتیبه‌های بیستون نه به عنوان سندی برای تحمیل یک زبان خاص، بلکه به مثابه نشانه‌ای از تکثرِ رسمی به زبان‌های پارسی باستان، ایلامی و اکدی به رشته تحریر درآمدند که خود گویای مدیریت خردمندانه نظام‌های زبانی بر اساس نیازهای اداری و سیاسی آن عصر است. این روند در دوران ساسانی نیز ادامه یافت؛ جایی که پارسی میانه به عنوان زبان رسمی دیوان‌سالاری و سیاست تثبیت شد، اما زبان اوستایی به عنوان زبان مقدسِ دینِ زرتشتی، هویتی مستقل و محترم داشت و زبان‌های دیگری همچون پارتی و سغدی نیز در سپهر فرهنگی ایران زمین جاری بودند. ورود اسلام به ایران، نه تنها این نظم را فرو نپاشید، بلکه لایه جدیدی به این تنوع افزود؛ زبان عربی به عنوان زبان علوم دینی، فلسفه و فقه در کنار زبان فارسی و سایر گویش‌های محلی قرار گرفت و این هم‌زیستی به جای آنکه باعث استحاله زبان‌ها در یکدیگر شود، آن‌ها را در بستری مکمل قرار داد.

در چنین فضای کثرت‌گرایانه‌ای، فارسیِ نو (دری) از دوره سامانیان به بعد، نه به عنوان زبانی تحمیلی، بلکه به مثابه یک «زبان جهان‌میهنی» یا «لینگوا فرانکا» ظهور کرد. این زبان فراتر از مرزهای قومی عمل می‌کرد و به بستری مشترک برای تمامی اقوام ساکن در فلات ایران تبدیل شد. اینکه می‌بینیم فرهیختگان و شاعرانی از تبارها و خاستگاه‌های گوناگون، از آذربایجان و آسیای مرکزی گرفته تا قلب ایران، با افتخار آثار خود را به زبان فارسی خلق می‌کردند، بهترین گواه بر این است که فارسی هرگز به عنوان یک زبانِ بیگانه یا سرکوبگر تلقی نمی‌شد. برعکس، فارسی زبانِ تمدن‌ساز و حاملِ آرمان‌های اخلاقی و عرفانی بود که در آثار شاعرانی چون مولانا، نظامی، قطران و سعدی تجلی یافته است. این زبان، میراث مشترک و افتخارِ تمامی اقوام ایرانی بود که در دربارها و اسناد رسمی، پیوند میان فرهنگ‌های گوناگون را تضمین می‌کرد.

در این ساختارِ هوشمندانه، مرزبندی‌های کارکردی وجود داشت که مانع از هرگونه تنش میان زبان‌ها می‌شد؛ زبان عربی در حوزه‌های تخصصی دین و فلسفه پیشرو بود، فارسی در جایگاه زبانِ شعر، تاریخ‌نگاری و دیپلماسی قرار داشت و زبان‌های بومی و محلی نیز برای پیوندهای عاطفی، ادبیات شفاهی، حماسه‌های منطقه‌ای و زندگی روزمره نقش ایفا می‌کردند. این تنوعِ سیال، هیچ‌گاه به معنای نفی دیگری نبود، بلکه نشان‌دهنده یک «هوشمندی تمدنی» است که در آن هر زبان جایگاه خاص خود را داشت و در عین حال، به یک کل واحد خدمت می‌کرد.

 

تحمیل مدل دوگانه‌ی زبان مادری در برابر زبان ملی

مفهوم مدرن «زبان مادری» در ایران تا حد زیادی تحت تأثیر نگرش‌های شرق‌شناسانه، فیلولوژی قرن نوزدهم و الگوهای ناسیونالیسم رمانتیک اروپایی شکل گرفت. اروپاییان با تکیه بر ایده‌ی تک‌زبانی برآمده از صلح وستفالیا، فرمول صلب «یک ملت، یک دولت، یک زبان» را یگانه چارچوب طبیعی ساماندهی جوامع انسانی پنداشتند. پارادوکس بنیادین در اینجاست که منتقدان پسااستعماری و جریان‌های هویت‌گرا با داعیه‌ی واسازی گفتمان‌های مسلط دوران استعمار به بازخوانی تاریخ ایران می‌پردازند، اما خود با شبیه‌سازی مکانیکی مفاهیم استعماری، در عمل تجلی همان سازوکار معرفت‌شناختی معیوبی می‌شوند که مدعی نقد آن هستند. این رویکرد با تقلیل تجربه‌ی تاریخی شرق به الگوهای غربی، مدل دوگانه‌انگارانه‌ی «زبان مادریِ تحت‌ستم» در برابر «زبان رسمیِ فرادست» را جعل کرده و زیست چندزبانگی سیال فلات ایران را مخدوش می‌کند.

با تکیه بر اسناد تاریخی می‌توان با قاطعیت تأکید کرد که مفهوم ذات‌گرایانه و تبارشناختی «زبان مادری» به شکلی که مبنای مرزبندی‌های خونی و سرزمینی قرار می‌گیرد، هیچ ریشه و سابقه‌ای در سنت فکری و ساختار زبانی ایران ندارد. زبان در افق فکری پیشامدرن ایرانی، سازه‌ای طبیعی، متصلب یا برآمده از ژن و قبیله نبود، بلکه پدیده‌ای اکتسابی، لایه‌مند و در دسترس تلقی می‌شد. انسان ایرانی خود را در چهاردیواری نامرئی یک زبان مشخص حبس نمی‌دید تا زبان‌های دیگر را عامل سلب هویت قلمداد کند؛ بلکه زبان‌ها در یک سپهر تمدنی مشترک و در تعاملی پیوسته معنا می‌یافتند.

تجربه‌ی تاریخی ایران، بر سیالیت، درهم‌تنیدگی و هم‌زیستی چندزبانی استوار بوده است. تمایز میان این زبان‌ها نه «هویتی و تبارشناختی»، بلکه کاملاً «کارکردمحور» بود:

زبان‌های محلی و بومی: حامل زیست روزمره، پیوندهای خویشاوندی، آیین‌های عامیانه، ضرب‌المثل‌ها و ترانه‌های مردمی بودند.

زبان عربی: به عنوان زبان علم، الهیات، فقه، فلسفه و پیونددهنده‌ی متفکران با سنت جهان اسلامی در سراسر قلمروهای آموزشی به کار می‌رفت.

زبان فارسی: فراتر از یک زبان قومی خاص، به عنوان زبان میانجی، بستر تفکر ادبی و عرفانی، دیوان‌سالاری، تاریخ‌نگاری و زبان مشترک ارتباط میان اقلیم‌های گونه‌گون ایفای نقش می‌کرد.

در چنین منظومه‌ای، هر ایرانی بر پایه‌ی نیاز، کنش و موقعیت خود از تمامی این ظرفیت‌ها بهره می‌برد، بی‌آنکه زبان و گویش یکی را نفی یا دیگری را عامل ستیز بداند. مسعود سعد سلمان در لاهور، نظامی گنجوی در گنجه، شهریار در تبریز یا فضولی در بغداد، بی‌آنکه احساس بیگانگی با خویشتن بکنند، آثار بنیادین خود را به فارسی سامان دادند. فارسی برای یک سخنگوی ترکی، کردی، لری، گیلکی یا عربی، ابزار هژمونی یک قوم دیگر نبود، بلکه میراث مشترک و پلی عمومی بود که همگان در غنا و باروری آن سهم داشتند.

زبان فارسی در این بستر تاریخی، نه زبان حذف گویش‌ها، بلکه نخ تسبیح وحدت و همبستگی ملی و تمدنی بود. تبدیل این هم‌نشینی پویا و هزارساله به میدان جنگ دوقطبی، تحمیل توهمات ناسیونالیسم قرن نوزدهمی غرب بر میراثی است که وحدت را در عین کثرت سامان داده بود. ارزیابی دقیق تاریخ زبان در ایران نشان می‌دهد که صیانت از گویش‌های محلی و حفظ جایگاه فراگیر زبان فارسی، دو مؤلفه‌ی مکمل و بنیادین برای تداوم زیست این حوزه‌ی تمدنی هستند.

 

منابع و مقالات فارسی

1- اشرف، ا. (۱۳۷۸). هویت ایرانی در بین ایرانیان. ایران‌نامه، ۱۷(۳)، ۵۰۷–۵۴۲.

2- طباطبایی، س. ج(۱۳۸۵). مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی. انتشارات ستوده.

3- طباطبایی، س. ج. (۱۳۹۳). ملاحظاتی درباره زبان ملی و نقش تاریخی آن در ایران. مجله سیاست‌نامه، سال اول، شماره ۱، صص ۳۵–۴۹.

4- مسکوب، ش. (۱۳۷۳).  هویت ایرانی و زبان فارسی. انتشارات باغ آینه (تجدید چاپ: فرهنگ جاوید).

 

منابع انگلیسی

Anderson, B. (2006). Imagined communities: Reflections on the origin and spread of nationalism (Revised ed.). Verso.

Green, N. (Ed.). (2019). The Persianate world: The frontiers of a Eurasian lingua franca. University of California Press. https://doi.org/10.1525/luminos.64

Kia, M. (2020). Persianate selves: Memories of place and origin before nationalism. Stanford University Press. https://doi.org/10.1515/9781503611955

Pollock, S. (2006). The language of the gods in the world of men: Sanskrit, culture, and power in premodern India. University of California Press. https://doi.org/10.1525/california/9780520245006.001.0001

Yildiz, Y. (2012). Beyond the mother tongue: The postmonolingual condition. Fordham University Press. https://doi.org/10.2307/j.ctt13x07wt

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه