عده‌ای کوشیده‌اند تا نماد «گرگ خاکستری» را به عنوان نشانه‌ای از «هویت مردم آذربایجان» معرفی کنند. این نماد، هرچند در میان برخی جریان‌های سیاسی در ترکیه به عنوان سمبل ملی‌گرایی افراطی شناخته می‌شود، اما هیچ ریشه‌ای در بستر تاریخی، فرهنگی و ادبی آذربایجان ایران ندارد.

گروه سیاسی/ سردبیر: در سال‌های اخیر، عده‌ای با تکیه بر برداشت‌های ایدئولوژیک از تاریخ، کوشیده‌اند تا نماد «گرگ خاکستری» را به عنوان نشانه‌ای از «هویت مردم آذربایجان» معرفی کنند. گرگی که در تفکر پان‌ترکیسم، نماد خویش‌خواندگی، برتری نژادی و بازسازی امپراتوری موهوم «توران» است. این نماد، هرچند در میان برخی جریان‌های سیاسی در ترکیه به عنوان سمبل ملی‌گرایی افراطی شناخته می‌شود، اما هیچ ریشه‌ای در بستر تاریخی، فرهنگی و ادبی آذربایجان ایران ندارد.

در واقع، همان‌گونه که هر نماد فرهنگی از دل تجربه‌ی تاریخی یک ملت سر برمی‌آورد، «قورد» نه در اسطوره‌شناسی ایرانی-آذربایجانی، نه در فولکلور مردمی و نه در ادبیات کلاسیک این خطه، نقش مثبتی ندارد. بلکه در اغلب موارد، گرگ نماد خصومت، شرارت و بی‌رحمی است. بررسی آثار ادبای بزرگ آذربایجان، از نظامی گنجوی تا شهریار، نشان می‌دهد که این حیوان نه تنها نماد مردم این سرزمین نیست، بلکه همواره در موضع تقابل با «انسانیت، خرد و مردمی بودن» قرار گرفته است.

 

پان‌ترکیسم و مهندسی هویت فرهنگی

پان‌ترکیسم، از قرن بیستم میلادی و به ویژه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، پدیده‌ای سیاسی بود که هدف آن همسان‌سازی ملت‌های ترک‌زبان در قالب ایدئولوژی واحد با محوریت ترکیه بود. این جریان، به جای پذیرش تنوع فرهنگی و تاریخی اقوام، در پی خلق گذشته‌ای مشترک بود که اغلب به مدد تحریف تاریخی و جعل فرهنگی صورت می‌گرفت.

در ذهنیت پان‌ترکیستی، گرگ خاکستری (Bozkurt) از یک افسانه‌ی آسیای میانه و اسطوره‌ی زنی گرگ‌نما به نام «آشینا» گرفته شده است. اما نکته‌ی مهم آن است که این روایت ریشه در اسطوره‌های چین باستان دارد و در تاریخ مردمان آذربایجان، به‌ویژه در جغرافیای ایران‌زمین، هیچ حضور یا نشانی از آن در متون کهن دیده نمی‌شود.

در مقابل، آذربایجان بخشی از جهان ایرانی است که در اسطوره‌های ملی‌اش نه گرگ، بلکه «سیاوش»، «کوروش»، «آذر»، «پهلوان» و «روشنی» نماد هویت، آزادگی و ایثار محسوب می‌شوند. بدین ترتیب، تلاش برای جایگزینی گرگ به جای نمادهای انسانی و روشن، نه از سر پژوهش تاریخی، بلکه از سیاست فرهنگی اقتباس شده از آناتولی نشئت می‌گیرد.

 

شهریار، وجدان شاعرانه‌ی آذربایجان

در فرهنگ عامه‌ی مردم آذربایجان، «قورد» چهره‌ای منفی و ترسناک دارد. در مثل‌ها و افسانه‌های محلی، گرگ معمولاً نماینده‌ی درنده‌خویی، فرصت‌طلبی و بی‌وفایی است. در زبان گفت‌وگویی مردم نیز، عبارت‌هایی چون «قورد یوردی»، «قوردون قانین ایچدین» یا «قورد کیمی باخیر» مفاهیمی منفی دارند و بیانگر خطر، فریب و خیانت‌اند.

حتی در ادبیات شفاهی کودکان، گرگ نقش ضدقهرمان دارد؛ موجودی که با حیله‌گری در پی دریدن گوسفندان و بر هم زدن آرامش گله است. در هیچ یک از این روایات، گرگ نماد خیر، دانایی یا نجات نیست. آن‌چه در حافظه‌ی فرهنگی مردم مانده، چهره‌ای هراس‌انگیز از قورد است، نه نماد وحدت یا افتخار.

استاد سید محمدحسین شهریار، بزرگ‌ترین چهره‌ی شعر ترکی آذربایجان، بی‌تردید آینه‌ی روشن هویت این دیار است. او در حالی‌که به زبان مادری خود شعر می‌سرود، در عمق جانش ایرانی می‌اندیشید و فرهنگ ملی را سرمایه‌ای مشترک می‌دانست.

در شعر معروف «هلال محرم»، شهریار زمانی که ملت‌ها را به مقاومت در برابر تجاوز بعثی فرا می‌خواند، متجاوزان را به هیئت حیوانات درنده‌خو و ضدانسانی توصیف می‌کند:

قوردلار، کفتارلار، ببرلر آچیلدی…

(گرگ‌ها و کفتارها و ببرها گشوده شده‌اند)

در این تصویرسازی، گرگ نماد دشمنی خون‌ریز است که به جان انسانیت افتاده. قورد در شعر شهریار، هم‌دست ظلم و ستم است، نه نماد مقاومت یا آزادی. دقیقا در همین‌جا می‌توان فهمید که در ضمیر شاعر آذربایجانی، گرگ جایگاهی منفور دارد و حتی وقتی شاعر می‌خواهد چهره‌ی دشمن را به تصویر بکشد، او را در قالب گرگ نشان می‌دهد.

شهریار، نه فقط در زبان ترکی بلکه در شعر فارسی نیز، بارها به نقد نفاق و تفرقه‌افکنی پرداخت. برای او، ایران خانه‌ی مشترک همه‌ی مردمان بود. در نتیجه، استفاده‌ی او از گرگ به عنوان صفت منفی، کاملاً در هماهنگی با سنت ادبی فارسی و آذری است.

 

نظامی گنجوی؛ اسطوره‌ی خرد و انسان‌دوستی

نظامی گنجوی، شاعر بزرگ قرن ششم هجری از گنجه‌ی آذربایجان، در آثار خود جهان را از نگاه انسان‌گرای ایرانی تصویر می‌کند. در منظومه‌هایی چون «خسرو و شیرین»، «لیلی و مجنون» و به‌ویژه «هفت پیکر»، حیوانات نمادین جای خاصی دارند. گرگ در شعر نظامی، مظهر حرص، درندگی و بی‌رحمی است. او در «مخزن‌الاسرار» می‌سراید:

گرگ چو بیدار بود، میش نخفت

هیچ شبی، امن ز گـرگان نیافت

در این بیان، گرگ مظهر بی‌رحمی و فقدان آرامش اجتماعی است. نظامی، با استفاده از استعاره‌ی گرگ، جامعه‌ای را هشدار می‌دهد که اگر درندگان به قدرت برسند، آرامش از بین خواهد رفت. در نگاه او، گرگ نه قهرمان، بلکه مایه‌ی آشوب است.

همچنین در «خسرو و شیرین» نیز، گرگ نمادی از خودخواهی و تجاوز به حقوق دیگران است. او با زبانی اخلاقی یادآور می‌شود که انسان اگر به خوی گرگ درون خود مجال دهد، از مدار انسانیت خارج خواهد شد. چنین بینشی به وضوح در تضاد کامل با تفکر پان‌ترکیستی است که می‌کوشد گرگ را نماد قدرت و افتخار معرفی کند.

 

سایر نمونه‌های ادبی از شاعران آذربایجان

در آثار خاقانی شروانی، شاعر پرآوازه‌ی دیگر آذربایجان، نیز گرگ نشانه‌ی شرارت و بی‌عدالتی است. او می‌گوید:

بره در بیم گرگ و گرگ به دام

هر دو محتاج لـطف حـقّ تمام

این بیت، گرگ را به عنوان موجودی خطرناک در طبیعت معرفی می‌کند که صرفاً به لطف الهی مهار می‌شود.

در شعر قطران تبریزی، از نخستین شاعران پارسی‌گوی آذربایجان، نیز گرگ در مفهومی مشابه آمده است:

جهان چو ددست و زمانه چو گرگ

کـسی نرهد جـز به مردی و مرگ

در اینجا نیز، گرگ هم‌سنگ «بدی زمان» و «بی‌رحمی دنیا» است. به این ترتیب، از سده‌ی پنجم هجری تا عصر معاصر، پیوستگی ادبیات آذربایجان نشان می‌دهد که گرگ هرگز جایگاهی نمادین در فرهنگ مردم نداشته و تنها استعاره‌ای از خشونت و تباهی بوده است.

 

ریشه‌شناسی زبانی واژه‌ی «قورد»

در زبان ترکی آذری، واژه‌ی «قورد» (Qurd) به معنای گرگ در اصل وام‌واژه‌ای از ترکی باستان است که خود نیز از زبان‌های آلتایی مشتق شده. اما حضور این واژه در زبان مردم الزاماً به معنای جایگاه فرهنگی مثبت نیست. بسیاری از لغات در طی قرون وارد زبان یک قوم می‌شوند بی‌آنکه بار ارزشی خاصی داشته باشند. همان‌گونه که واژه‌هایی چون «مار» و «کفتار» نیز در زبان وجود دارند اما هیچ‌کس آنها را نماد هویتی خود نمی‌داند.

واژه‌ی «قورد» در ذهن مردم آذربایجان مترادف با درندگی است و غالباً در استعاره‌های اجتماعی به انسان‌هایی نیرنگ‌باز یا بی‌رحم اطلاق می‌شود. بدین‌ترتیب، حتی در کاربرد زبانی، قورد دارای بار معنایی منفی بوده است.

هویت ملی مجموعه‌ای از خاطرات تاریخی، ادبی، زبانی و دینی است که طی قرون در ذهن مردم رسوب کرده است. تغییر در نمادهای فرهنگی از طریق تبلیغات سیاسی، موجب شکاف در حافظه‌ی جمعی می‌شود. وقتی گرگِ خون‌ریز به عنوان نماد «قومیت» معرفی شود، به‌تدریج فضای فرهنگی به سمت توجیه خشونت، انزوا و برتری‌طلبی پیش می‌رود.

در مقابل، نمادهای اصیل آذربایجان چون «کرامت»، «عدالت»، «مردانگی»، «عشق عارفانه» و «دفاع از مظلوم»، همان ارزش‌هایی که در شعرهای نظامی و شهریار جلوه‌گر است، عامل همبستگی و آرامش‌اند. جامعه‌ای که به جای این ارزش‌ها، نماد خون و دندان را برگزیند، در مسیر فرهنگ انسانی حرکت نخواهد کرد.

 

راه بازگشت به هویت راستین

احیای هویت اصیل آذربایجان، نه از راه تقلید از افسانه‌های بی‌ریشه، بلکه از احیای ادبیات و تاریخ واقعی آن می‌گذرد. در آثار همه‌ی بزرگان این خطه، از قطران و خاقانی تا نظامی، مهستی، ملا محمد فضولی و شهریار، روح ایرانی، انسان‌دوستی و فرهنگ مشترک با سراسر ایران موج می‌زند. آنان هرگز جهان را از منظر تفرقه نمی‌دیدند، بلکه در پی وحدت و اخلاق بودند.

در نتیجه، معرفی گرگ به عنوان نماد آذربایجان، تحریف تاریخ فرهنگی است. چنین تلاشی بیش از آن‌که پاسداشت هویت باشد، تحمیل ایدئولوژی بیگانه‌ای است که با روح شعر و انسانیت آذربایجانی در تضاد است.

در پایان این مقاله کوتاه می‌خواهم این گونه جمع‌بندی کنم که ادبیات، راست‌ترین سند تاریخی یک ملت است. وقتی از نظامی تا شهریار، گرگ را نشانه‌ی شرارت و تباهی دانسته‌اند، دیگر جایی برای مصادره‌ی این حیوان به عنوان سمبل مردمِ فرهنگ‌دوست آذربایجان باقی نمی‌ماند. گرگ در سنت آذربایجانی، همان‌گونه که در شعر شهریار به «قورد و کفتار و ببر» تشبیه شده، چهره‌ای تیره دارد و هیچ قرابت ذاتی با روح مهربان مردمان این دیار ندارد.

از این رو، باید گفت که «قورد» نه تنها نماد آذربایجان نیست، بلکه مخالف جوهره‌ی فرهنگی، اخلاقی و انسانی آن است. بازخوانی شاعران نام‌آور این سرزمین به ما یادآور می‌شود که هویت آذربایجان در شعر و اندیشه‌ی انسانی تداوم یافته، نه در تقلید از نمادهای وارداتی و خشونت‌محور!!

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه