گروه سیاسی/ سردبیر: در روزهای اخیر و همزمان با سالروز تولد محمدتقی زهتابی، نویسندهی پرحاشیه آذربایجانی، نام و آثار او، بهویژه کتاب جنجالی «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی»، بار دیگر به کانون توجه برخی محافل رسانهای بازگشته است. محمدتقی زهتابی (۱۳۰۲-۱۳۷۷) شخصیتی است که زندگیاش بهطور گریزناپذیری با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر، بهویژه در خطه آذربایجان، گره خورده است. او که فعالیت خود را از معلمی در تبریز آغاز کرد، در پی سرنگونی فرقه دموکرات پیشهوری به دست مردم آذربایجان و فرار به کشور شوروری، سالهای متمادی را در زندانهای سیبری و تبعید گذراند و سپس در بغداد و زیر نظر حزب بعث عراق، به تدریس و فعالیتهای سیاسی پرداخت. این مقاله تلاشی است برای تأمل و بررسی کارنامه سیاسی، پژوهشهای ادبی و نقدهای وارده بر مبانی فکری او، بهمنظور شناخت بهتر میراثی که همچنان بر فضای فکری و هویتی آذربایجان سایه افکنده است.
تأسیس فرقه دموکرات و ورود به دانشگاه ادبیات
محمدتقی زهتابی، یکی از چهرههای بحثبرانگیز تاریخ معاصر آذربایجان و ایران، در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در شهر شبستر متولد شد. زادگاه وی، شبستر، یکی از مراکز مهم فرهنگی و تجاری آذربایجان شرقی بود که در آن زمان بستر مناسبی برای پرورش استعدادهای علمی و ادبی به شمار میرفت. زهتابی متعلق به خانوادهای بود که به عائله کیریشجی شهرت داشتند؛ نامی که احتمالاً به پیشینه آنها در حرفههای مرتبط با صنعت و تجارت سنتی منطقه اشاره دارد.
دوران کودکی و نوجوانی زهتابی مقارن بود با سالهای پرفراز و نشیب و پرتلاطم اشغال ایران در جنگ جهانی دوم؛ دورانی که تحولات سریع سیاسی و اجتماعی، بهویژه در استانهای مرزی همچون آذربایجان، تأثیرات عمیقی بر ذهنیت جوانان روشنفکر بر جای میگذاشت.
پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در شبستر، محمدتقی برای ادامه مسیر تحصیلی خود راهی تبریز، قلب فرهنگی و سیاسی منطقه، شد. وی در مدرسه فیوضات تبریز مشغول به تحصیل شد و پس از آن، با گذراندن دوره دبیرستان، به دانشسرای تربیت معلم تبریز راه یافت. این مرحله از زندگی زهتابی، یعنی ورود به عرصه آموزش و پرورش، نقطهعطفی در شکلگیری هویت فکری و سیاسی او بود. دانشسراهای تربیت معلم، در آن دوره، نهتنها محل کسب علم، بلکه کانونهای مهمی برای بحثهای سیاسی و اجتماعی بودند و زمینه آشنایی با جریانهای فکری و فعالان سیاسی را فراهم میکردند. به خصوص در آن دوران که جریانات چپ و کمونیستی به شدت افکار و ایدههای خود را تبلیغ میکردند.
مهمترین تحول در زندگی سیاسی و فکری زهتابی در میانه دهه ۱۳۲۰ خورشیدی رخ داد. در سال ۱۳۲۴، پس از خروج نیروهای متفقین از ایران و با حمایت شوروی، «فرقه دموکرات آذربایجان» تأسیس شد و به مدت یک سال، دولت خودمختاری را در منطقه آذربایجان تشکیل داد.
یکی از اقدامات فرقه، تأسیس نهادهای آکادمیک با دستور ویژه شوروری، برای ترویج زبان و ادبیات محلی بود. در همین راستا، در سال ۱۳۲۵، «دانشسرای تبریز» تأسیس شد. زهتابی که تا آن زمان در کسوت معلمی بود، به دانشکده ادبیات این دانشسرا راه یافت و بهعنوان یکی از دانشجویان اولین دوره ادبیات در آن دانشگاه، به تحصیلات خود ادامه داد. این دوره، که بر مطالعه زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی متمرکز بود، بنیان فکری زهتابی در زمینه تاریخ و زبانشناسی قومی را پیریزی کرد.
سقوط فرقه و خروج اضطراری
دوران فرقه دموکرات دیری نپایید و با ورود ارتش و پیش از آن قتل عام فرقویها توسط مردم آذربایجان در آذرماه ۱۳۲۵، حکومت خودمختار فرو پاشید. این فروپاشی، سرنوشت بسیاری از فعالان و اعضای فرقه را به کلی تغییر داد و آنها را ناگزیر به فرار یا مواجهه با عواقب سیاسی کرد. محمدتقی زهتابی نیز از این قاعده مستثنا نبود. در همان سال ۱۳۲۵، او بهطور قاچاقی وارد خاک اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی گردید.
بااینحال، پناه بردن به شوروی که حامی اصلی فرقه دموکرات بود، نهتنها بهشت مورد انتظار را برای زهتابی به ارمغان نیاورد، بلکه کابوسی از زندان و تبعید را آغاز کرد. بر اساس اطلاعات موجود، زهتابی با اشاره و دستور رهبران فرقه دموکرات و حزب توده، که اکنون در پناه شوروی بودند، به دو سال زندان محکوم شد و متعاقباً به سیبری، سمبل رنج و تبعید در نظام شوروی، فرستاده شد. دلیل دقیق این محکومیت، در هالهای از ابهام است، اما گمان میرود اختلافات درونگروهی و عدم تمکین به خطمشیهای رهبران قدیمی فرقه، که اکنون مناصبی در دستگاه حزبی شوروی داشتند، عامل اصلی بوده است.
پس از تحمل زندان در سیبری، زهتابی تبعید شد. اینبار مقصد او دوشنبه (پایتخت تاجیکستان کنونی) بود؛ جایی که وی به مدت سه سال دیگر در تبعید به سر برد.
سرانجام در سال ۱۳۳۳ خورشیدی، پس از شش سال تحمل زندان و تبعید در قلمرو شوروی، زهتابی توانست خود را به باکو برساند. باکو، پایتخت جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان، محلی بود که زهتابی امیدوار بود بتواند در آنجا رؤیاهای خود را تحقق بخشد. او در دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه دولتی باکو پذیرفته و به تحصیل مشغول گردید.
اما زندگی در باکو نیز برای زهتابی خالی از تنش نبود. چون در طی تمام سالهای اقامت وی در شوروی، او به دلیل مخالفت شدید رهبران فرقه دموکرات آذربایجان که اکنون تحت نفوذ کرملین بودند، موفق به چاپ هیچیک از آثار خود نگردید. این ممانعت نشان میدهد که حتی در تبعید نیز، فضای سیاسی بر حیات او سایه افکنده بود و اختلافات ایدئولوژیک و تشکیلاتی، مانع از انتشار اندیشههایش میشد.
زهتابی تقریباً بیست و پنج سال از عمر خود را در تبعید و تحت سلطه نظام شوروی گذراند؛ سالهایی که او را با تمام پیچیدگیهای سیاست، ایدئولوژی، و نژادپرستیهای پنهان در بلوک شرق آشنا ساخت و نهایتاً منجر به جدایی او از این نظام در سال۱۳۵۰ شد.
خروج از شوروی و مهاجرت به عراق
پس از حدود ۲۵ سال زندگی در تبعید، تحت نظارت و فشار سیاسی اتحاد جماهیر شوروی، محمدتقی زهتابی سرانجام در سال ۱۳۵۰ خورشیدی موفق شد از شوروی خارج شود. مقصد بعدی او کشور عراق و پایتخت آن، بغداد، بود. این انتخاب مقصد، در آن زمان که روابط ایران و عراق بهشدت تیره بود و رژیم بعث عراق تلاش میکرد تا از مخالفان ایرانی بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده کند، معنای ویژهای داشت.
در بغداد، زهتابی موفق شد موقعیت خود را تثبیت کند. او در دانشگاه بغداد مشغول به آموزش «زبان دیرین ترکی» و همچنین «زبان فارسی» شد. این تدریس دوگانه نشاندهنده احاطه او بر هر دو حوزه بود، اما تمرکز بر «زبان دیرین ترکی» در یک کشور عربی و در محیطی ضدایرانی، از نظر سیاسی دارای بار معنایی مضاعفی بود.
مهمترین تحول در دوره بغداد زهتابی، پیوستن او به جریانهای سیاسی رادیکال قومی بود که توسط رژیم عراق پشتیبانی میشد. حمید احمدی، پژوهشگر برجسته در حوزه مسائل قومی، در این باره نکات مهمی را مطرح میکند. او مینویسد: «محمود پناهیان رئیس گروه سربازگیری برای فرقه دموکرات پس از فرار به شوروی در سالهای دهة ۱۳۵۰ شمسی در یک ماموریت به بغداد اعزام شد و در آنجا ضمن همکاری با رژیم بعث عراق به تاسیس یک گروه سیاسی به نام “جبهة ملی خلقهای ایران” دست زد و شعبههایی از آن به تبلیغ قوم گرایی در آذربایجان، کردستان، بلوچستان و خوزستان ایران پرداخت. مدتی بعد، محمد زهتابی چهره شناخته شده پانترکیست که در شاخه جوانان فرقه دمکرات فعالیت داشت، به پناهیان پیوست و در بغداد رادیوی گروه او به تبلیغ اندیشه پانترکی پرداخت و در دانشگاه بغداد تدریس کرد.» (احمدی، ۱۳۸۱: ۴۴)
این نقلقول، سهبعد کلیدی از فعالیتهای زهتابی در بغداد را روشن میسازد:
همکاری با رژیم بعث: حضور و فعالیت او در بغداد، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، با حمایت و هماهنگی رژیم ضدایرانی صدام حسین صورت میگرفت.
پیوستن به جریان رادیکال: او به گروهی پیوست که هدفش تجزیه و تحریک قومگرایی در چندین استان مرزی ایران (آذربایجان، کردستان، بلوچستان و خوزستان) بود.
تبلیغ پانترکیست: فعالیتهای او در این دوره بهوضوح با ایدئولوژی پانترکیسم مرتبط بود و او از طریق رادیوی این گروه به تبلیغ این اندیشه میپرداخت. این مرحله، زهتابی را رسماً به یک چهره شناختهشده در ادبیات سیاسی و قومی تبدیل کرد.
دوره بغداد، در واقع، پردهبرداری از هویت فکری پنهان زهتابی بود که تحت فشارهای شوروی مجال بروز نیافته بود. در محیط آزادتر و البته تحریکآمیز بغداد، او توانست به صراحت از دیدگاههای قومی خود دفاع کند و از جایگاه خود در دانشگاه بغداد، برای بسط این تفکرات استفاده نماید.
فعالیتهای زهتابی در بغداد، تأملی جدی بر سیر تطور فکری او میطلبد. شخصیتی که در جوانی برای تحصیل در زمینه ادبیات و تاریخ زبان ترکی به شوروی رفته بود، اکنون در پیوند با یک رژیم متخاصم، در تلاش برای ترویج ایدئولوژیهای گسستدهنده در جغرافیای ایران بود. این امر، نشاندهنده آن است که تجربه زندان، تبعید و شکست سیاسی فرقه دموکرات، گرایشهای قومی او را تقویت کرده و مسیری رادیکالتر را در پیش روی او قرار داده بود.
انقلاب اسلامی و درخواست بازگشت
با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، فرصتی طلایی برای بازگشت بسیاری از مخالفان و تبعیدیان فراهم شد. محمدتقی زهتابی نیز از این فرصت استفاده کرد. او با نوشتن درخواستی برای ورود به کشور و موافقت با آن، در اوایل سال ۱۳۵۸ خورشیدی، پس از حدود ۳۳ سال دوری و تبعید (از ۱۳۲۵ تا ۱۳۵۸)، به ایران بازگشت. این بازگشت در فضای پرشور و آشفته اوایل انقلاب، که شاهد فعالیتهای شدید سیاسی و قومی در آذربایجان بود، اهمیت مضاعفی داشت.
پس از بازگشت، زهتابی به دلیل سوابق دانشگاهی خود در باکو و بغداد، مورد توجه قرار گرفت و توانست جایگاهی در دانشگاه تبریز به دست آورد. او با ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز، فعالیتهای رسمی آکادمیک خود را آغاز و با عنوان استادی به تدریس زبانهای ترکی و عربی مشغول گردید.
بااینحال، دوران تدریس رسمی زهتابی در دانشگاه تبریز بسیار کوتاه بود. حیات سیاسی او، که همیشه بر حیات آکادمیکش سایه افکنده بود، بار دیگر او را درگیر ساخت. دو سال پس از شروع به کار در دانشگاه، به دلیل فعالیتها و تداوم دیدگاههای قومی افراطیای که ریشه در دورهی بغداد داشت، او دستگیر و به زندان محکوم شد. پس از آزادی از زندان، زهتابی دیگر نتوانست به محیط دانشگاه بازگردد و از تدریس در دانشگاه محروم گردید. این محرومیت، بهمثابه پایان کار رسمی او در عرصه آموزش عالی بود.
به دنبال این محرومیت، زهتابی مجبور شد به خانه اجدادی خود در شبستر بازگردد. در این مرحله از زندگی، او تمام تمرکز خود را بر روی نویسندگی گذاشت. این سالهای پایانی، که در انزوا و دور از محیط پرهیاهوی دانشگاه سپری شد، فرصتی بود تا او تمام “تفکرات انباشتهشده از دوران تبعید” را در قالب آثار مکتوب خود، بهویژه مهمترین اثرش، «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی»، منتشر کند.
سرانجام، محمدتقی زهتابی در آخرین روز پاییز سال ۱۳۷۷، در شبستر درگذشت و زندگی پر فراز و نشیب او که ترکیبی غریب از معلمی، تبعید و سیاست قومی بود، به پایان رسید.
«ایران تورکلرینین اسکی تاریخی»
تمرکز اصلی حیات فکری محمدتقی زهتابی در سالهای پایانی عمرش، نگارش و انتشار کتاب «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی» (تاریخ باستانی ترکان ایران) بود. این کتاب، که چکیده تفکرات وی در زمینه تاریخ و ریشههای زبانی ترکان ایران است، بهعنوان یک مانیفست قومگرایانه، تأثیری مهم بر جریانهای قومی در منطقهی آذربایجان گذاشت. این کتاب، بهمحض انتشار، جنجالهای علمی و سیاسی گستردهای را برانگیخت و مرزهای پژوهش تاریخی و زبانشناختی را با ایدئولوژیهای قومی درهم آمیخت.
یکی از مهمترین چالشها در بررسی کارنامه علمی زهتابی، تحلیل مبانی نظریاتی است که وی در این کتاب مطرح میکند. منتقدین آکادمیک، بهویژه زبانشناسان و مورخان متخصص در تاریخ باستان ایران، تئوریهای مطرحشده توسط زهتابی را فاقد پایههای علمی مستحکم میدانند و ریشه آنها را در اندیشههای قومگرایانه جستجو میکنند.
به عنوان نمونه دکتر نوین، استاد دانشگاه محقق اردبیلی، در رد ارزش علمی نظریات زهتابی، بهصراحت به منابع مورد استفاده او اشاره و مینویسد: «او مبانی نظریات پانترکیستی خود را اغلب از گفتههای اوپرت آلمانی گرفته بود که امروزه به کلی از نظر زبانشاسان و محققان جدید باطل و مردود شمرده میشود.» (نوین، ۱۳۹۰: ۵۲)
این نقد، حاکی از آن است که زهتابی تئوریهای منسوخ و قدیمی را که توسط پژوهشگران اولیه قرن نوزدهم مطرح شده بودند، مبنای کار خود قرار داده است. اوپرت، از اولین محققانی بود که در مورد زبانهای باستانی بینالنهرین نظریاتی را مطرح کرد، اما بسیاری از فرضیات اولیه او با پیشرفتهای بعدی در زبانشناسی تطبیقی و سومرشناسی، رد شدهاند. تکیه بر منابع تاریخ گذشته برای اثبات ادعاهای بزرگ زبانی و تاریخی، یکی از نقاط ضعف اصلی کار او محسوب میشود.
زبان التصاقی، سومری و ترکی آذربایجان
استدلال محوری زهتابی در این کتاب، بر پایه یک تقسیمبندی سهگانه زبانشناختی قرار دارد: التصاقی، تحلیلی (قالبی) و هجایی. او با استفاده از این چارچوب (که خود جای بحث دارد)، تلاش میکند تا یک زنجیره هویتی بین زبانهای باستانی و زبان ترکی آذربایجانی ایجاد کند:
یکم؛ زهتابی زبان سومری را جزو زبانهای التصاقی میداند (زبانهایی که در آنها واژهها با اضافه شدن پسوندها و پیشوندهای متعدد به ریشه، معنا پیدا میکنند).
دوم؛ ازآنجاکه زبان ترکی آذربایجان نیز یک زبان التصاقی است، پس زبان سومریها، در واقع، صورتبندی کهن زبان ترکی آذربایجان است.
سوم؛ او میکوشد تا نشان دهد که زبان همه اقوامی که در غرب ایران سکونت داشتند، از جمله اقوام باستانی منطقه، التصاقی بوده است. این ادعا عملاً ریشههای زبانی بخش بزرگی از تمدنهای باستانی ایران را با زبان ترکی پیوند میزند.
نقد علمی دیدگاه زهتابی
نقد اصلی وارد بر این نوع استدلال، از منظر علم زبانشناسی، آن است که شباهت در تیپولوژی (نوع ساختار زبان)، به معنای شباهت در تبار (ریشه تاریخی مشترک) نیست. زبانهای التصاقی بسیاری در جهان وجود دارند (مانند ژاپنی، کرهای، فنلاندی، باسکی و زبانهای بانتو در آفریقا). التصاقی بودن یک زبان، یک ویژگی ساختاری است، نه یک پیوند ژنتیکی!! و هیچ زبانشناس معاصر و معتبری، صرفاً بر اساس التصاقی بودن، پیوند مستقیمی بین سومری و زبانهای ترکی امروزی برقرار نمیکند!!
دکتر نوین معتقد است ارائهی نظراتی از این دست، که بر تیپولوژی زبانی متمرکز شده و از مبانی زبانشناسی تاریخی غافل مانده است، فاقد مبانی علمی بوده و تنها متکی بر حساسیتهای قومی و نژادی است. به عبارت دیگر، هدف اصلی این تئوریها، اثبات قدمت و اصالت تاریخی زبان و قوم خاصی است، نه پژوهش علمی محض.
جمعبندی حیات دوگانهی زهتابی
زندگی محمدتقی زهتابی در یک دوگانهی تاریخی و فکری محصور ماند. از یک سو، او معلمی بود که در دانشسرای تربیت معلم تبریز تربیت شد، در باکو تحصیل کرد، در دانشگاه بغداد تدریس نمود و موفق به تأسیس کرسی زبان و ادبیات ترکی برای اولین بار در دانشگاه تبریز شد. از سوی دیگر، او یک فعال سیاسی-قومی رادیکال بود. عضوی از شاخه جوانان فرقه دموکرات، زندانی در سیبری، همکاریکننده با رژیم بعث عراق برای تبلیغ پانترکیسم، و در نهایت، نویسندهای که تاریخ و زبانشناسی را ابزار ایدئولوژی قومی خود قرار داد.
این دوگانگی، میراث زهتابی را پیچیده و مناقشهبرانگیز میسازد؛ او برای طیفی از مخاطبان، بهویژه کسانی که دغدغههای هویتی و زبانی دارند، یک قهرمان فرهنگی است که برای احیای هویت و زبان مادری خود رنج زندان و تبعید کشید و در شرایط سخت، کرسی تدریس زبان ترکی را در یک دانشگاه ایرانی تأسیس کرد.
اما در مقابل محققان و پژوهشگران منصفی هم هستند که دیدگاههای غیر علمی و البته افراطی او را راهی برای برهم زدن هویت و یکپارچگی ملی در ایران میدانند که قطعا تحت تاثیر جریانات چپ استالینیستی به وجود آمده بود!
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه

















Friday, 16 October , 2026