گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: قانون اساسی هر کشور، تبلور اراده جمعی و میثاق مقدسی است که چارچوبهای زیست مسالمتآمیز آحاد ملت را ترسیم میکند. در ایران، «زبان فارسی» فراتر از یک ابزار ارتباطی، نماد پیوند تاریخی و نخ تسبیح هویت ملی است. با این حال، تکثر فرهنگی و زبانی ایران نیز همواره مورد احترام قانونگذار بوده است. در این میان، «اصل پانزدهم قانون اساسی» یکی از مترقیترین و در عین حال چالشبرانگیزترین اصول است که طی سالیان اخیر، تفاسیر متفاوتی از آن ارائه شده است. اما پرسش مبنایی اینجاست که آیا طبق این اصل، آموزش «زبانهای محلی» در مدارس و رسانهها جایز است، یا قانونگذار تنها بر تدریس «ادبیات» آنها تأکید دارد؟
کالبدشکافی متن قانون؛ دقت در واژگان
نخستین گام برای فهم هر قانون، مراجعه به نص صریح آن است. اصل ۱۵ میگوید: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است»
در نگاه اول، قانونگذار بین دو ساحت تمایز قائل شده است؛ بخش الزامی زبان و خط فارسی (به عنوان رکن وحدت ملی) و بخش مجاز استفاده از زبانهای محلی در رسانه و تدریس «ادبیات» آنها در مدارس.
نکته کلیدی که غالباً در هیاهوهای سیاسی نادیده گرفته میشود، کلمه «ادبیات» است. قانونگذار آگاهانه از واژه «زبان» برای تدریس در مدارس استفاده نکرده است. برای درک چرایی این انتخاب، باید به تفاوت ماهوی این دو مفهوم از منظر زبانشناسی رجوع کرد.
زبان ابزار است ولی ادبیات هنر!
برای تبیین این تمایز، باید از منظر تئوریک به تعاریف نگریست. ابوالحسن نجفی در اثر ارزشمند خود، «مبانی زبانشناسی»، زبان را مجموعهای از نشانههای قراردادی میداند که برای انتقال پیام استفاده میشود. زبان، ابزاری است برای برقراری ارتباط روزمره، بیان نیازها و تعاملات اجتماعی. هرمز میلانیان نیز زبان را ابزاری برای ساخت اندیشه و احساس معرفی میکند.
در مقابل، ادبیات مقولهای متعالیتر است. دکتر عبدالحسین زرینکوب ادبیات را سخنی میداند که از حد سخنان عادی برتر و والاتر بوده و با عاطفه و تخیل گره خورده است. ادبیات، «محصول» زبان است، نه خودِ زبان. ادبیات تجلی هنری و فرهنگی یک قوم است که در قالب شعر، داستان و حکمت تجلی مییابد.
بنابراین، وقتی قانونگذار از «تدریس ادبیات محلی» سخن میگوید، منظورش آموزش اشعار برگزیده، حکایات اخلاقی و جلوههای هنری اقوام ایرانی است؛ نه آموزش دستور زبان و ساختار زبانی که کودک به طور طبیعی در محیط خانواده و جامعه محلی خود آموخته است.
این پرسش که چرا قانونگذار مسیر تدریس ادبیات را گشوده اما از آموزش زبان محلی پرهیز کرده، پاسخی سهگانه دارد که در ادامه بدان خواهم پرداخت.
یکم این که؛ ادبیات محلی در ایران همواره با ادبیات ملی در هم تنیده است. مضامین عرفانی، اخلاقی و حماسی که در اشعار ترکی، کردی، لری، بلوچی و… یافت میشود، ریشهای واحد در فرهنگ ایرانی-اسلامی دارد. تدریس این ادبیات، نه تنها تقابلی با هویت ملی ندارد، بلکه به غنای آن میافزاید و حس تعلق به مام میهن را تقویت میکند.
دوم این که؛ تصور نادرستی وجود دارد که زبان فارسی را متعلق به یک قوم خاص میداند. واقعیت تاریخی آن است که تمامی اقوام ایرانی در تکامل این زبان سهم داشتهاند. برای نمونه، ترکان غزنوی و سلجوقی بزرگترین مروجان این زبان بودند. آذربایجانِ ایران و حتی منطقهی قفقاز جنوبی که امروزه به اشتباه و جعل واقعیتها جمهوری آذربایجان خوانده میشود، خاستگاه بزرگانی چون نظامی گنجوی، خاقانی، صائب تبریزی و در عصر حاضر شهریار و پروین اعتصامی است. وجود «مقبرةالشعرا» در تبریز با بیش از ۴۰۰ شاعر پارسیگوی، گواهی است بر این مدعاست که فارسی، زبان ملی و گزینششده توسط خودِ اقوام ایرانی برای پیوند با یکدیگر بوده است.
سوم این که؛ قانونگذار با نگاهی واقعگرایانه میداند که کودک ایرانی در محیط خانواده و محله، زبان بومی خود را میآموزد و بر آن تسلط دارد. لذا اختصاص ساعات آموزشی مدرسه برای آموزش ساختار زبانی که دانشآموز به آن مسلط است، از نظر آموزشی اتلاف وقت محسوب میشود. در عوض، آموزش ادبیات (اشعار و متون فاخر) میتواند آن دانشِ زبانیِ موجود را به غنای فرهنگی و اخلاقی پیوند بزند.
چالش تحریف قانون در رسانهها و کتب
نکته نگرانکنندهای که در سالهای اخیر مشاهده میشود، سوءبرداشت یا تحریف آگاهانه اصل ۱۵ در برخی مطبوعات و کتب است. قانونگذار «استفاده» از زبان محلی در رسانه را آزاد دانسته، اما «آموزش» آن را مجاز نشمرده است.
متأسفانه برخی نهادها با صدور مجوز برای جزوهها و کتابهایی که تحت نام زبانهای محلی، در واقع ساختارهای بیگانه و غیربومی را آموزش میدهند، از نص صریح قانون عدول کردهاند. آموزش زبان به جای ادبیات، میتواند گام نخست برای ایجاد گسستهای ارتباطی میان نسلهای یک ملت باشد.
در این میان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت آموزش و پرورش، به عنوان متولیان اجرای این اصل، وظیفهای سنگین بر عهده دارند. آنها باید میان «تکریم ادبیات اقوام» و «آموزش ساختارگرایانه زبانهای محلی» تمایز قائل شوند.
صیانت از زبان فارسی به عنوان زبان رسمی، به معنای نادیده گرفتن اقوام نیست؛ بلکه به معنای حفظ تنها ابزار مشترکی است که یک بلوچ را به یک آذری و یک کرد را به یک عرب ایرانی پیوند میدهد. هرگونه استنباط غیرحقوقی از اصل ۱۵ که منجر به تضعیف جایگاه زبان فارسی در نظام آموزشی شود، خلاف میثاق ملی و منافع بلندمدت ایران است.
در پایان این مقاله باید بازهم تاکید کنم که اصل ۱۵ قانون اساسی ایران، با ظرافتی تحسینبرانگیز، میان وحدت (زبان فارسی) و کثرت (ادبیات محلی) توازن برقرار کرده است. آموزش ادبیات محلی، فرصتی برای افتخار به تنوع فرهنگی ایران است، اما تبدیل آن به «آموزش زبان» انحراف از قانون و تهدیدی برای انسجام ملی محسوب میشود. برای حفظ این کهندیار، باید به یاد داشت که ادبیات اقوام، شاخههای یک درخت هستند و زبان فارسی، تنهی ستبر این درخت؛ آسیب به تنه، میوهدهی شاخهها را نیز متوقف خواهد کرد.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه

















Friday, 16 October , 2026