گروه فرهنگ و ادب: شاهنامه، کتابِ اساطیر، تاریخ و داستانهای پهلوانی ایرانیان است. گرچه در نگاه نخست، میان اسطوره و خردمندی ممکن است پیوندی دیده نشود، اما فردوسی داستانهای اساطیری را زمینهای برای خردورزی و حکمتاندیشی قرار داده است.
اگر در جایی، روایتی از شاهنامه با معیارهای خرد سازگار نمینماید، میتوان آن را چنین توجیه کرد که فردوسی روایت را از منابع کهن برگرفته و بر پایۀ اصل «امانتداری» در اثر خود آورده است. او خود نیز میگوید:
تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان روشن زمانه مدان
زیرا روزگاران و انسانهای هر دوره با یکدیگر تفاوت دارند و رفتارها و رویدادها نیز در بستر زمان معنا مییابند.
پس از آن نیز میافزاید:
ازو هرچه اندر خورد با خرد / دگر بر رهِ رمز و معنی بَرَد
یعنی اگر در دریافت ژرفای داستانی درمیمانیم و دیدیم با خرد امروز ما سازگار نیست، بدانیم که در آن رمزی نهفته است که میتواند ما را به حقیقتِ معنا نزدیک کند.
رفتار و کردار پهلوانان در شاهنامه آیینی ویژه دارد؛ هرچند گاه رنگی از اغراق و بزرگنمایی به خود میگیرد، اما از خردورزی دور نیست. نبردهای پهلوانان ایرانی بر بنیاد خرد، خداباوری و دادگری است و پیروز واقعی آنانند، هرچند به مرگِ پهلوانی دادگر و نیکنام بینجامد.
حکیم فردوسی برترین توانایی انسان را در خردمندی او میداند:
توانا بود هر که دانا بود
و نیز برترین بخششِ خدا به انسان را خرد میخواند:
خِرَد بهتر از هرچه ایزدت داد
در آموزههای دینی نیز بر خرد بسیار تأکید شده و در کلام مولای متقیان علی(ع)، آزمندی و طمع، خرد انسان را از میان میبرد. فردوسی با الهام از این معنا میگوید:
چو داننده مردم بود آزوار / همی دانش او نیاید به کار
در نگاه فردوسی، انسان نابخرد کسی است که به جای تأمل میشتابد و در جای گفتن، خاموش میماند:
کسی را که مغزش بُوَد پرشتاب / فراوان سخن باشد و دیریاب
این سخن با گفتار امام علی(ع) همداستان است که فرمود: «از نشانههای کمخِرَدی آن است که آدمی در کاری پیش از فراهم آمدنِ امکان، شتاب کند و در هنگامِ فرصت، از دستش بدهد»
در نگاه فردوسی، «دادِ سخن» یعنی سخن در جای خود گفتن؛ حتی در ستودنِ خرد هم راهِ داد و برجایِ خودگفتن است؛ ستایش خرد را به از راه داد، همان راهی که شاهنامه سراسر مخاطب خود را بدان فرا میخوانَد.
- نویسنده : محمدجعفر محمدزاده
- منبع خبر : آذرپژوه

















Friday, 16 October , 2026