گروه سیاسی/ سردبیر: قفقاز، این سرزمین استراتژیک که همواره به عنوان گذرگاه و پل ارتباطی میان شرق و غرب شناخته شده است، از دیرباز بخشی لاینفک از هویت فرهنگی، زبانی و تمدنی ایران بزرگ بوده است. این منطقه، که شامل جمهوریهای امروزی آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و بخشهایی از داغستان است، نه تنها از نظر جغرافیایی همواره تحت نفوذ یا حاکمیت مستقیم ایران قرار داشته، بلکه در طول قرون متمادی، زبان فارسی به عنوان زبان رسمی، دیوانی، علمی و ادبی این منطقه عمل کرده است.
در این مقالهی کوتاه، تلاش دارم به بررسی شواهد تاریخی این حاکمیت فرهنگی از طریق سنگنوشتهها، نسخ خطی و ریشهشناسی جاینامها (نامهای جغرافیایی) پرداخته و ضمن تبیین وقایع تاریخی تلخ جدایی این سرزمینها به واسطه قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای، به چالشهای پیش روی هویت ایرانی-اسلامی در دوران شوروی و پس از آن پرداخته و در نهایت، راهکارهایی برای احیای این میراث مشترک در عصر حاضر ارائه کنم.
شواهد تاریخی حاکمیت فرهنگی ایران در قفقاز
حضور تمدنی ایران در قفقاز قدمتی به بلندای تاریخ دارد؛ از دوران مادها و هخامنشیان که مرزهای ایران تا قفقاز امتداد داشت، تا دوران ساسانیان که نبردهای مستمر برای حفظ این منطقه در برابر امپراتوری روم شرقی (بیزانس) شکل گرفت. با ورود اسلام، این پیوند عمیقتر شد و زبان فارسی به عنوان زبان حامل تمدن اسلامی-ایرانی در این منطقه تثبیت گردید. برای اثبات ادعای خود دربارهی جایگاه زبان فارسی در قفقاز میتوانم به موارد زیر اشاره کنم:
– سنگنوشتهها، نقشهای مکتوب بر پیکرهی تاریخ: سنگنوشتهها و البته قبر نوشتهها به مثابه اسناد ملموس و مقاومی که در برابر گذر زمان ایستادهاند، قویترین دلیل بر استمرار نفوذ فارسیزبانان و فرهنگ ایرانی در قفقاز هستند.
الف) کتیبههای دوران ساسانی و اسلامی اولیه؛ در مناطق مختلف قفقاز، از جمله دربند (قفقاز شمالی) و مناطق مرکزی آذربایجان کنونی، کتیبههایی کشف شدهاند که نشاندهنده حکمرانی ساسانی و سپس حکام محلی تحت تأثیر فرهنگ ایران هستند. این کتیبهها اغلب حاوی عباراتی به زبان فارسی میانه یا فارسی دری هستند که نشان از کاربری رسمی این زبان در امور دولتی و مذهبی دارد.
ب) کتیبههای دوران سلجوقی، ایلخانی و صفوی؛ در دوره طلایی شکوفایی زبان فارسی پس از ورود اسلام، تقریباً تمام مساجد، مدارس و بناهای یادبود مهم در مناطقی چون گنجه، نخجوان، شکی و باکو، با کتیبههای فارسی مزین شدهاند. به عنوان مثال، کتیبههای بناهای متعلق به قرون هفتم تا دهم هجری (دوران ایلخانی و تیموری) در جمهوری آذربایجان کنونی، به صراحت بیانگر زبان دیوانی و ادبی منطقه هستند. به عنوان نمونه میتوانم از سنگنوشتههای آرامگاهها و بقعهها که اغلب اشعار یا متون عرفانی فارسی را در بر میگیرند، نام ببرم که حتی در دورههایی که حکومتهای ترکزبان بر منطقه حاکم بودند، زبان ادبیات رسمی و مذهبی همچنان فارسی بود.
– نسخ خطی، گنجینههای فکری و ادبی: کتابخانههای خصوصی و عمومی در منطقه قفقاز، به ویژه در باکو، گنجه و شکی، تا پیش از تسلط شوروی، مملو از نسخ خطی نفیسی بودند که عموماً به زبان فارسی نگاشته شده یا ترجمه شده بودند.
بسیاری از شاعران بزرگ قفقاز، مانند نظامی گنجوی (که اصلیت او ایرانی و زبان شعرش فارسی بود)، خاقانی شروانی، مهستی گنجوی و صدها و شاید به جرات بتوان گفت که هزاران شاعر و ادیب فارسی نویس و فارسی گوی، نشان دادند که مرکز ثقل ادبیات این منطقه، فارسینویسی بوده است. نسخههای خطی دیوان حافظ، مثنوی معنوی مولوی، و آثار سعدی در این منطقه بهشدت مورد توجه بوده و کاتبان محلی نسخههای بیشماری از آنها را استنساخ کردهاند.
همچنین در علوم ریاضی، نجوم، پزشکی و فقه، متون معیار و مرجع مورد استفاده در مدارس علمیه قفقاز، به زبان فارسی و عربی (که زبان مشترک جهان اسلام و ایران بود) نگاشته شده بودند. این امر نشان میدهد که ساختار فکری و آموزشی منطقه کاملاً با الگوی ایرانی-اسلامی هماهنگ بوده است.
– جاینامها (نامهای جغرافیایی)، هویتزدایی از طریق زبان: نامهای جغرافیایی (جاینامها) یکی از پایدارترین لایههای زبانی یک فرهنگ در یک سرزمین هستند. در قفقاز، تعداد بسیار زیادی از نام شهرها، روستاها، رودخانهها و کوهها ریشه در زبان فارسی یا زبانهای ایرانی باستان دارند.
نامهای شهری و منطقهای همچون باکو، گنجه که نامی کاملاً ایرانی است که ریشه در مفهوم “خزانه” یا “مخزن” دارد، شروان که نام منطقهای تاریخی که ریشه در واژه “شیر” یا “شروانشاهیان” (یک سلسله ایرانیتبار) دارد، نخجوان منسوب به “نخجهان” یا “نخجوان” که معنایی ایرانی دارد و قرهباغ که ترکیبی از واژگان ترکی و فارسی به معنای “باغ سیاه” که خود نشاندهنده پیوند زبانی ترکی-فارسی در منطقه است. این نامها حتی پس از تغییرات سیاسی و تلاشهای شوروی برای زبانزدایی، همچنان باقی ماندهاند و خود گواهی بر هویت ایرانی این سرزمینها هستند.
تراژدی جدایی و تضعیف فرهنگی در دوران معاصر
حاکمیت فرهنگی ایران بر قفقاز با دو واقعهی تاریخی تلخ پایان یافت که مبنای جغرافیای سیاسی کنونی را شکل داد؛ قراردادهای گلستان و ترکمانچای که فی الواقع خیانت به مرزهای تمدنی ایران بزرگ بودند.
در پی شکستهای ایران در جنگهای ایران و روسیهی تزاری در اوایل قرن نوزدهم، قراردادهای ننگین گلستان (۱۲۰۶ ه.ش / ۱۸۱۳ م) و ترکمانچای (۱۲۲۷ ه.ش / ۱۸۲۸ م) به ایران تحمیل شد. این قراردادها منجر به جدایی بخشهای وسیعی از قلمرو ایران در قفقاز، از جمله بخشهای وسیعی از اران، گرجستان و ارمنستان امروزی گردید.
این جدایی صرفاً سیاسی و جغرافیایی نبود؛ بلکه مسیر فرهنگی و زبانی را نیز تحت تأثیر قرار داد. مردمان این مناطق که تا آن زمان تحت چتر فرهنگی ایران بودند، ناگهان در مجاورت یک امپراتوری (روسیه تزاری) قرار گرفتند که سیاستهای روسسازی را آغاز کرد.
تلاش شوروی برای حذف هویت ایرانی-اسلامی: پس از استقرار حکومت شوروی و تشکیل جمهوریهای سوسیالیستی، سیاست سیستماتیک و سازمانیافتهای برای تضعیف و در نهایت حذف هویت ایرانی-اسلامی در آذربایجان و سایر مناطق قفقاز به اجرا درآمد.
دولت شوروی به خصوص در دوران سیاه استالین، با تأکید بر مفهوم «ناسیونالیسم قومی» و با استفاده از زبان ترکی (که از نظر شوروی «ناسیونالیسم آذربایجانی» محسوب میشد)، زبان فارسی را به عنوان زبان استعماری و بیگانه معرفی کرد. این سیاست در چند مرحله به اجرا درآمد؛ یکم کاهش جایگاه فارسی در آموزش که در این راستا تلاش کردند تا زبان فارسی را به تدریج از مدارس حذف و زبان ترکی آذربایجانی را جایگزین آن کنند؛ البته زبانی که خود تحت تأثیر شدید زبان روسی بود. و دوم تغییر خط از عربی- فارسی به لاتین و سپس به سیریلیک (روسی) که ارتباط فرهنگی نسلهای جدید را با میراث ادبی فارسی خود قطع میکرد.
سکولاریسم افراطی: تلاش گستردهای برای زدودن ریشههای اسلامی که با فرهنگ ایرانی آمیخته بود، صورت گرفت. مساجد تخریب شدند یا به موزههای تاریخ خداناباوری تبدیل شدند و هویت ایرانی-شیعی مردم به خصوص در جمهوری آذربایجان به شدت سرکوب شد تا هویت سوسیالیستی جایگزین آن شود.
در نتیجهی این سیاستها، نسلهایی در قفقاز تربیت شدند که از تاریخ و ادبیات غنی فارسی خود بریده شده بودند و بسیاری از شواهد فرهنگی گذشته به عنوان میراثی «خارجی» یا «دینی منسوخ» طبقهبندی میشدند.
وضعیت فعلی و راهکارهای احیای تمدن ایرانی-اسلامی در قفقاز
علیرغم تلاشهای بیش از یک قرن شوروی برای جداسازی هویت قفقاز از ایران، ریشههای فرهنگی و زبانی ایرانی چنان عمیق بودهاند که هرگز به طور کامل نابود نشدند. به عنوان نمونه امروزه در جمهوری آذربایجان، با جمعیت ۸ میلیونی که عمدتاً مسلمان شیعه هستند، اشتراکات تمدنی یک فرصت عظیم محسوب میشود. و میطلبد که متولیان و نهادهای مسئول ایرانی در این ارتباط راهکارهایی را برای احیای تمدن ایرانی – اسلامی قفقاز انجام دهند.
هر چند نگاه رسمی ایران به کشورهای قفقاز، به ویژه جمهوری آذربایجان، اغلب بر اساس ملاحظات ژئوپلیتیکی و روابط دوجانبهی کوتاهمدت بوده است، اما این روابط گاهاً تحت تأثیر مسائل هویتی و قومی نیز قرار گرفته است. در این ارتباط باید بگویم که گاهی اوقات، ملاحظات سیاسی و اقتصادی سبب شده است که ایران از ابزارهای فرهنگی قدرتمند خود (مانند زبان و ادبیات فارسی) به صورت یکپارچه استفاده نکند. و در برخی محافل و البته تحت تاثیر لابی های قدرتمند در ایران، تمرکز بیش از حد بر «قومیت آذری» به جای «تمدن ایرانی» موجب شده که پیوندهای تاریخی عمیقتر نادیده گرفته شوند.
ضعف در پروژههای بازیابی، ترجمه و معرفی نسخههای خطی قفقاز به فارسیزبانان و بالعکس، نیز در این میان فرصتهای بسیاری را از بین برده است.
راهکارهای پیشنهادی برای احیای تمدن ایرانی اسلامی در قفقاز
احیای پیوند فرهنگی میان ایران و مردمان قفقاز باید بر پایه دو اصل؛ تأکید بر میراث مشترک و استفاده از دیپلماسی فرهنگی نرم استوار باشد. در این راستا میتوان از راهکارهای فرهنگی و آموزشی زیر استفاده کرد:
– احیای زبان فارسی به عنوان میراث مشترک: افزایش ظرفیت جذب دانشجویان قفقازی در رشتههای زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای ایران با تمرکز بر تاریخ ایران پیش از قاجار؛ تدوین کتب درسی مشترک با تأکید بر تاریخ مشترک (دوران صفویه، نادرشاه، و پیش از آن) به گونهای که نظامی گنجوی و خاقانی به عنوان سرمایههای مشترک معرفی شوند نه صرفاً میراث آذربایجان یا ایران؛ و راهاندازی دورههای فشرده و رایگان فارسی در مراکزی که مورد اعتماد جوامع مسلمان قفقاز است (نه صرفاً مراکزی که تحت تأثیر دولت باشد).
– دیجیتالیسازی و معرفی نسخ خطی: متولیان امر باید یک تیم مشترک برای مستندسازی، ترجمه و انتشار کتیبههای فارسی و عربی باقیمانده در مساجد و مقبرههای قفقاز تشکیل دهند. این نسخهها نشان میدهند که فارسی زبان اصلی علم و ادبیات در قفقاز بوده است. در کنار این کار میتوان با برگزاری جشنوارههای شعر و ادبیات کلاسیک فارسی با تمرکز بر شعرای آذربایجانیالاصل و میزبانی در شهرهای مرزی ایران (اردبیل، تبریز) و شهرهای بزرگ آذربایجان نیز به این مسئله کمک کرد.
– محوریت نقش ایران در جهان اسلامِ شیعی: با توجه به اینکه حدود ۸ میلیون مسلمان در جمهوری آذربایجان زندگی میکنند و پیوند تاریخی عمیقی با تشیع دارند، ایران میتواند با تقویت همکاریهای مذهبی و فرهنگی (به دور از دخالت آشکار سیاسی)، نقش هویتی خود را پررنگتر کند.
– احیای مفهوم «ایران بزرگ» به جای «مرزهای فعلی: باید در گفتمان فرهنگی ایران، بر این نکته تأکید شود که فرهنگ ایران، مرزهای سیاسی فعلی را درنوردیده و قفقاز بخشی از «ایران فرهنگی» است، خواه در آنجا حکومت کنیم یا خیر. این رویکرد مبتنی بر نرمافزاری است که احساس تعلق به یک خانواده فرهنگی بزرگ را در مردم تقویت کند.
– استفاده از جاینامها برای ترمیم حافظه تاریخی: در مذاکرات فرهنگی، ایران میتواند بر لزوم حفظ نامهای اصیل ایرانی و اماکن تاریخی تأکید کند. این روند به عنوان گامی برای بازگشت به ریشهها و مقاومت در برابر سیاستهای زبانزدایی باقیمانده از دوران شوروی میتواند مفید فایده باشد.
قفقاز؛ سرزمینی آمیخته با فرهنگ و هویت ایرانی
قفقاز، به ویژه جمهوری آذربایجان، سرزمینهایی هستند که هویت فرهنگیشان عمیقاً با زبان و تمدن ایرانی آمیخته است. سنگنوشتهها، شاهکارهای ادبی نظامی، خاقانی و هزاران شاعر پارسی گوی منطقه و ریشهشناسی نامهای جغرافیایی، همگی فریاد میزنند که جدایی سیاسی تحمیلی، نتوانسته است ارتباط تمدنی را کاملاً قطع کند.
در عصر حاضر، ایران باید با اتخاذ یک استراتژی فرهنگی بلندمدت و مبتنی بر احترام متقابل و نه صرفاً ملاحظات ژئوپلیتیک، به احیای این میراث مشترک بپردازد. این احیا نه تنها به تقویت پیوندهای برادرانه میان ملتها کمک میکند، بلکه میراث گرانبهای فارسی را که به ناحق بر اثر قراردادهای استعماری از متن اصلی خود جدا شده، بازیابی خواهد کرد. احیای حاکمیت فرهنگ ایرانی در قفقاز، احیای بخش مهمی از هویت تاریخی منطقه است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه

















علی
تاریخ : 18 - اکتبر - 2025
چگونه می شود 17 شهر قفقاز به دامان خاک ایران بازگردانده شود لنین اعلام کرده بود قراردادهای تحمیلی دولت تزاری لغو خواهد کرد متاسفانه دولت وقت هیچ اقدامی نکرد بعد فروپاشی شوروی مردم نخجوان سمت ارس امدند با شعار یاددان چیخماز ایرانیمیز درخواست به حق توسط دولت رفسنجانی رد شد من اعتقاد دارم با کار فرهنگی در زمینه شناساندن فرهنگ تاریخ ایران و روشنگری در عهدنامه گلستان ترکمنچای به مردم منطقه قفقاز بتوانیم زمینه بازگشت 17 شهر قفقاز باشیم جناب سردبیر پاسخ بدید ممنون میشم
آذربایجانی
تاریخ : 8 - نوامبر - 2025
دلایل فارس بودن آذری ها: 1- کتاب گازاندکتسی ارمنی در 800 سال قبل که 90% گنجه را فارس می داند! 2- کتاب نزهه المجالس در 700سال قبل از 100 شاعر فارس در گنجه و تفلیس و ایروان و باکو و تبریز و وان و … نام می برد! 3- کتاب انارجانی در 450 سال قبل 4- سیاحتنامه اولیا چلبی در 370 سال قبل – نتیجه: زبان مردم با زور تغییر نموده است! Reasons why Azeris are Persians: 1- The Armenian book Gazindeksi from 800 years ago, which considers 90% of Ganja to be Persian! 2- The book Nazheh al-Majalis from 700 years ago, mentions 100 Persian poets in Ganja, Tbilisi, Yerevan, Baku, Tabriz, Van, and…! 3- The book Anarjani from 450 years ago 4- The travelogue of Olia Chalabi from 370 years ago – Result: The language of the people has changed by force!
Azerilerin Fars olmasının sebepleri: 1- Gence’nin %90’ının Fars olduğunu söyleyen 800 yıllık Ermeni eseri Gazindeksi! 2- 700 yıllık Nazheh al-Mejalis eseri Gence, Tiflis, Erivan, Bakü, Tebriz, Van ve…’da 100 Fars şairinden bahseder! 3- 450 yıllık Anarjani eseri 4- 370 yıllık Olya Çelebi seyahatnamesi – Sonuç: Halkın dili zorla değiştirilmiştir!
Azərilərin fars olmasının səbəbləri: 1- Gəncənin 90%-ni fars hesab edən 800 il əvvələ aid ermənicə “Gazindeksi” kitabı! 2- 700 il əvvələ aid “Nəzheh əl-Məcalis” kitabında Gəncə, Tiflis, İrəvan, Bakı, Təbriz, Van və… 100 fars şairinin adı çəkilir! 3- 450 il bundan əvvəlki Anarcani kitabı 4- 370 il bundan əvvəlki Olia Çələbinin səyahətnaməsi – Nəticə: Xalqın dili zorla dəyişdi!
Причины, по которым азербайджанцы являются персами: 1. Армянская книга «Газиндекси» 800-летней давности, в которой 90% населения Гянджи считается персидским! 2. В книге «Нажех аль-Маджалис» 700-летней давности упоминаются 100 персидских поэтов в Гяндже, Тбилиси, Ереване, Баку, Тебризе, Ване и…! 3. Книга «Анарджани» 450-летней давности. 4. Путеводитель Олии Челеби 370-летней давности. Результат: язык народа был изменён насильственным путём!
آذربایجانی
تاریخ : 8 - نوامبر - 2025
بررسی ژنتیکی 11 قوم ایرانی در 2019 نشان داد که اقوام ایران بیشتر شبیه خوشه مرکزی ایران هستند! مثلا عربهای ایران بیشتر شبیه لرها و کردها هستند تا عربهای حجاز! ( تغییر زبانی روی داده است!) همچنین ترکهای آذری ایران بیشتر شبیه فارسها و کردها هستند تا مردم قزاقستان! A genetic study of 11 Iranian ethnic groups in 2019 showed that Iranian ethnic groups are more similar to the central Iranian cluster! For example, Iranian Arabs are more similar to Lors and Kurds than to Hejaz Arabs! (Language change has occurred!) Also, Iranian Azeri Turks are more similar to Persians and Kurds than to Kazakhs!أظهرت دراسة جينية أجريت على ١١ مجموعة عرقية إيرانية عام ٢٠١٩ أن المجموعات العرقية الإيرانية أكثر تشابهًا مع المجموعة العرقية الإيرانية المركزية! على سبيل المثال، العرب الإيرانيون أكثر تشابهًا مع اللور والأكراد من عرب الحجاز! (حدث تغيير لغوي!). كما أن الأتراك الأذريين الإيرانيين أكثر تشابهًا مع الفرس والأكراد من الكازاخ!
2019 yılında 11 İranlı etnik grup üzerinde yapılan bir genetik çalışma, İranlı etnik grupların Orta İran Kümesi’ne daha çok benzediğini gösterdi! Örneğin, İranlı Araplar, Hicaz Araplarından çok Lorlar ve Kürtlere benziyor! (Dil değişikliği yaşandı!) Ayrıca, İranlı Azeri Türkleri, Kazaklardan çok Perslere ve Kürtlere benziyor!