بیانیه‌ای که در کنفرانس دوحه صادر شد، نه تنها افکار عمومی جهان عرب و اسلام را قانع نکرد، بلکه به نظر می‌رسد کاروان سیاست‌های تهاجمی رژیم اسرائیل بر علیه کشورهای منطقه، به این نوع بیانیه‌ها عادت کرده و دیگر حتی برای لحظه‌ای هم که شده، از حرکت بازنمی‌ایستد.

گروه سیاسی/ سردبیر: اجلاس قطر در پی حمله‌ی اخیر رژیم صهیونیستی به جلسه سران حماس در دوحه، پایتخت این کشور، با صدور بیانیه‌ای دیگر به کار خود پایان داد. این بیانیه‌ افکار عمومی جهان عرب و اسلام را قانع نکرده و بر یأس و ناامیدی آنان نیز افزود. امروز به نظر می‌رسد کاروان سیاست‌های تهاجمی رژیم صهیونیستی بر علیه کشورهای منطقه، به بیانیه‌های دیپلماتیک کشورهای عربی عادت کرده و دیگر حتی برای لحظه‌ای هم که شده، از حرکت بازنمی‌ایستد.

اما چرا این بار نیز واکنش رهبران جهان عرب و اسلام، آنچنان که باید، قاطع و اثرگذار نبود؟ چرا بار دیگر همه چیز در سطح “ابراز نگرانی عمیق”، “محکومیت شدید” و “درخواست تشکیل کمیته” محدود ماند؟ پاسخ این سؤال را باید در عمیق‌ترین لایه‌های راهبرد امنیتی و سیاسی این کشورها جستجو کرد.

 

وزن سنگین معاهدات واشنگتن

دلیل اصلی این سکوت نسبی و واکنش محافظه‌کارانه، در گره خوردگی امنیت ملی بسیاری از این کشورها با ایالات متحده آمریکا نهفته است. شبکه پیچیده و گسترده معاهدات امنیتی، فروش تسلیحات و همکاری‌های اطلاعاتی، این کشورها را در موقعیتی قرار داده که تقابل مستقیم با منافع اسرائیل – که به عنوان متحد استراتژیک واشنگتن شناخته می‌شود – برایشان به معنای تقابل با حامی اصلی امنیت نظامی خود است.

این وابستگی امنیتی، اراده سیاسی آنان برای اقدام مستقل و قاطع را به شدت محدود می‌کند. برای یک پادشاهی یا امارتی که بقای آن در گرو حضور و حمایت آمریکاست، هرگونه حرکت رادیکال علیه اسرائیل، محاسبه‌ای بسیار پرهزینه و غیرمنطقی به شمار می‌رود. بنابراین، آنچه در نهایت بروز بیرونی می‌یابد، نه خشم ملت‌های عرب، که محافظه‌کاری دیپلماتیک دولت‌های آنان است.

 

انفعال نهادهای بین‌المللی اسلامی

نهادهای جمعی جهان اسلام و عرب، از سازمان همکاری اسلامی گرفته تا اتحادیه عرب، سال‌هاست که در مواجهه با بحران‌های مشابه، به کارخانه‌های تولید بیانیه تبدیل شده‌اند. این نهادها به دلیل اختلافات عمیق داخلی، رقابت‌های منطقه‌ای و وابستگی متفاوت اعضا به قدرت‌های بزرگ، فاقد ظرفیت لازم برای اتخاذ یک موضع واحد و اجرایی هستند. نتیجه این امر، تقلیل یافتن این نهادها به پلتفرمی برای سخنرانی‌های آتشین ولی بی‌اثر است که هیچ تغییری در میدان واقعی ایجاد نمی‌کند.

 

از بین رفتن اعتماد عمومی از پیامدهای این سکوت

تکرار این چرخه باطل –حمله، بیانیه، فراموشی– پیامدهای ویرانگری برای حاکمیت این کشورها دارد. افکار عمومی عرب، به ویژه نسل جوان، دیگر هیچ اعتمادی به توانایی یا اراده رهبران خود برای دفاع از کرامت و حقوق اولیه امت اسلامی ندارد. این شکاف عمیق بین ملت و دولت، در درازمدت ثبات داخلی این کشورها را نیز با چالش مواجه خواهد کرد. وقتی مردم، دولت خود را نه نماینده منافع ملی، که مجری دستورکار قدرت‌های بیگانه ببینند، پایه‌های مشروعیت آن به لرزه درمی‌آید.

 

بن‌بست استراتژیک

واقعیت تلخ این است که جهان عرب و اسلام در یک بن‌بست استراتژیک گرفتار آمده است. از یک سو، فشار افکار عمومی داخلی و احساسات مذهبی و ملی، آنان را به اقدام قاطع فرامی‌خواند و از سوی دیگر، محاسبات سرد امنیتی و وابستگی به غرب، هرگونه حرکت رادیکال را veto می‌کند. در چنین شرایطی، بیانیه‌های بی‌حاصل و بی‌خار، تنها راه فرار برای رهبرانی است که دستشان برای اقدام واقعی بسته است.

تا زمانی که این کشورها نتوانند با ایجاد یک پیمان امنیتی مستقل و درون‌زا، وابستگی خود به واشنگتن را کاهش دهند، باید شاهد تکرار این نمایش غم‌انگیز باشیم؛ نمایشی که در آن، کرامت و حق در پای مصلحت و وابستگی قربانی می‌شود و تنها پژواکی که باقی می‌ماند، صدای خاموش بیانیه‌هایی است که حتی از گفتن آن نیز خسته شده‌ایم.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه