سخن گفتن از «ملیت» و مذموم تر از آن نژاد، برای عارف و شاعری چون مولانا که خود را از قید مکان و زمان رها کرده و می‌گوید؛ «چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی‌دانم / نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم»، در نگاه نخست شاید متناقض به نظر برسد

گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، نامی است که امروز از قونیه تا کالیفرنیا و از دوشنبه تا دهلی، دل‌ها را به لرزه درمی‌آورد؛ و قطعا سخن گفتن از «ملیت» و مذموم تر از آن نژاد، برای عارف و شاعری که خود را از قید مکان و زمان رها کرده و می‌گوید؛ «چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی‌دانم / نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم»، در نگاه نخست شاید متناقض به نظر برسد.

با این حال، در عصر حاضر که «مصادره مفاخر» و تاریخ‌سازی‌های سیاسی رواج یافته، سکوت در برابر حقایق تاریخی جایز نیست و در این راستا این مقاله می‌کوشد تا با عبور از تعصبات نژادی و با تکیه بر اسناد زبانی و فرهنگی، تبیین کند که چرا مولانا، اگرچه متعلق به بشریت است، اما ریشه در خاک «فرهنگ و تمدن ایرانی» دارد.

 

تفاوت «نژاد» با «حوزه تمدنی»

پیش از هر چیز باید خط‌کشی‌های مدرن و نژادی را کنار بگذاریم. مرزهای جغرافیایی امروزی (ایران، افغانستان، ترکیه، تاجیکستان) پدیده‌هایی متأخر و سیاسی هستند. در زمان مولانا، مفهوم «ایران» نه یک مرز سیاسیِ خط‌کشی شده، بلکه یک “حوزه تمدنی” عظیم بود.

مولانا زاده بلخ است و بلخ در آن روزگار کانون زبان فارسی و فرهنگ ایرانی و بخشی از خراسان بزرگ بود. او به قونیه مهاجرت کرد، جایی که سلاجقه روم بر آن حکم می‌راندند؛ و نکته کلیدی اینجاست که حتی در دربار سلاجقه روم نیز، زبان رسمی، ادبی و دیوانی، «فارسی» بود.

بنابراین، وقتی از ایرانی بودن مولانا سخن می‌گوییم، منظور محصور کردن او در مرزهای “کشور ایران امروزی” یا یک نژاد خاص خونی نیست، بلکه سخن از تعلق او به اتمسفر فکری و فرهنگی ایران‌زمین است.

 

زبان فارسی خانه‌ی هستی مولانا

هایدگر می‌گوید: «زبان، خانه‌ی هستی است». با این بیان اگر بخواهیم ملیت و هویت یک اندیشمند را تعیین کنیم، هیچ سندی معتبرتر از زبانی نیست که او برای بیان عمیق‌ترین احساسات و پیچیده‌ترین افکارش برگزیده است. و در این میان آثار مولانا خود گویای همه چیز است!

مثنوی معنوی که تماماً به زبان فارسی (۲۶,۰۰۰ بیت) سروده شده است. دیوان شمس که غزلیات شورانگیز اوست و بیش از ۳۵,۰۰۰ بیت است و قریب به اتفاق آن بازهم به فارسی است. فیه ما فیه و مجالس سبعه‌ی او نیزکه جزو آثار منثور مولاناست، به فارسی نگاشته شده‌اند.

و نکته تحلیلی درباره‌ی آثار او این که مولانا به عربی (به عنوان زبان قرآن و دین) و ترکی و یونانی (به عنوان زبان‌های محیطی در قونیه) اشاراتی دارد و ابیاتی اندک (کمتر از ۵۰ بیت ترکی و یونانی در برابر ده‌ها هزار بیت فارسی) سروده است. این ابیات اغلب برای تفنن یا ارتباط با عامه مردم آن ناحیه بوده است، نه برای ثبت اندیشه فلسفی.

مولانا خود در بیتی مشهور، موضعش را روشن می‌کند:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است / عشق را خود صد زبان دیگر است

این انتخاب آگاهانه‌ی زبان فارسی در محیطی که زبان مادری مردم کوچه و بازارش ترکی یا یونانی بود، نشان می‌دهد که مولانا خود را پاسدار و ادامه‌دهنده‌ی سنت ادبیات و حکمت ایرانی می‌دانسته است.

 

نقد جریان‌های مصادره‌گر

امروزه برخی کشورها با انگیزه‌های توریستی یا ملت‌سازی سعی در تعریف هویتی غیر ایرانی برای مولانا دارند. این تلاش‌ها معمولاً بر دو پایه استوارند که هر دو از نظر علمی سست هستند؛

محل تولد یا دفن شاعر؛ می‌گویند چون در بلخ (افغانستان فعلی) زاده شده یا در قونیه (ترکیه فعلی) مدفون است، پس هویتش منحصراً متعلق به آنجاست. این استدلال مانند آن است که بگوییم چون ویکتور هوگو مدتی در تبعید بوده، فرانسوی نیست! مکان فیزیکی، تعیین‌کننده هویت فرهنگی نیست.

تبار خونی: جستجو در DNA یا شجره‌نامه‌های نژادی برای یافتن رگه‌هایی از اقوام دیگر. این رویکرد دقیقاً همان نگاه غیرعلمی و مذموم است. مفاخر علمی و ادبی با «اندیشه» و «آثارشان» سنجیده می‌شوند، نه با خونشان.

 

مولانا پلی میان ایران و جهان

اصرار بر هویت ایرانی مولانا به معنای انکار جهانی بودن او نیست. برعکس، فرهنگ ایرانی همواره فرهنگی “ترکیبی و پذیرا” بوده است. مولانا محصول درخشان تمدنی است که توانست عرفان اسلامی، حکمت خسروانی ایران باستان و فلسفه یونانی را در ظرف “زبان فارسی” درآمیزد و معجونی جهانی بسازد.

او ایرانی است، زیرا روحش با فردوسی و سنایی و عطار پرورش یافته است. و او جهانی است، زیرا دردش، درد انسان است؛ فارغ از رنگ و نژاد.

مولانا جلال‌الدین بلخی، بدون شک ستاره‌ای در سپهر «تمدن ایرانی-اسلامی» است. آثار او ستون‌های خیمه زبان فارسی هستند و جدا کردن او از ریشه‌های ایرانی‌اش، مانند جدا کردن شکسپیر از زبان انگلیسی است. با این حال، نباید اجازه داد که دفاع از این حقیقت تاریخی، ما را به دام ناسیونالیسم افراطی بیندازد. ما به ایرانی بودنِ مولانا افتخار می‌کنیم تا نشان دهیم فرهنگ ما چه ظرفیت عظیمی برای تولید اندیشه‌های صلح‌آمیز و جهانی دارد. او از ایران برخاست، اما برای تمام بشریت ایستاد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه