سخن گفتن از «ملیت» و مذموم تر از آن نژاد، برای عارف و شاعری چون مولانا که خود را از قید مکان و زمان رها کرده و میگوید؛ «چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم / نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم»، در نگاه نخست شاید متناقض به نظر برسد
مولانا در قرن هفتم هجری قمری، با اندیشهها و اشعار شورانگیز خود، نه تنها زبان فارسی را به اوج رساند، بلکه دریچهای نو به سوی عرفان و عشق الهی گشود. این مقاله، سفری است به دنیای شگفتانگیز مولانا، از کیمیای شمس که روح او را دگرگون ساخت
شمس تبریزی در تاریخ اندیشه و ادبیات ایران بهعنوان فردی که نسبت به زبان و فرهنگ فارسی نگرشی آگاهانه و متعهد داشت، نقش کم نظیری داشت. بررسی دیدگاه او دربارهی زبان فارسی روشن میسازد که برای شمس، زبان حامل سنت، معنا و امکان بیان عمیق تجربیات روحانی بود.
Friday, 16 October , 2026