داستان زندگی «جبار باغچه‌بان»، نماد تمام‌عیار همبستگی ملی است؛ مردی خستگی‌ناپذیر از سلاله آذربایجان که مرزهای سکوت را در نوردید تا فرزندان ناشنوای سراسر ایران‌زمین، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، زبانی برای گفتن و گوشی برای شنیدنِ سرود مادری داشته باشند.

گروه جامعه/ شیوا صفری: بنیان‌های یک ملت-دولت و قوام هویت ملی، صرفاً بر قراردادهای سیاسی، مرزهای جغرافیایی و قوانین اداری استوار نیست؛ بلکه اصیل‌ترین تجلی وحدت ملی را باید در آینه فرهنگ، آموزش و فداکاری‌های فرامتنی نخبگانی جستجو کرد که فراتر از خاستگاه قومی و زادگاهی خود، تمام وجودشان را وقف اعتلای کل پیکره وطن می‌کنند. وحدت ملی در ایران، کلیدی‌ترین واژه‌ای است که در طول تاریخ، اقوام مختلف را همچون دانه‌های تسبیح به یکدیگر متصل نگه داشته است. هرگاه از تبریز، ارومیه، شیراز یا تهران سخنی به میان می‌آید، روح واحد ایرانی است که در رگ‌های این جغرافیا جریان می‌یابد. داستان زندگی میرزا جبار عسگرزاده، مشهور به «جبار باغچه‌بان»، دقیقاً روایتگر همین پیوند ناگسستنی و نماد تمام‌عیار همبستگی ملی است؛ مردی خستگی‌ناپذیر از سلاله آذربایجان که مرزهای سکوت را در نوردید تا فرزندان ناشنوای سراسر ایران‌زمین، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، زبانی برای گفتن و گوشی برای شنیدنِ سرود مادری داشته باشند.

 

از ریشه‌های آذربایجان تا افق‌های روشن وطن

جبار باغچه‌بان در نوزدهم اردیبهشت ۱۲۶۴ در شهر ایروان متولد شد؛ اما اصالت وجودی و شناسنامه تاریخی او به خاک پاک آذربایجان، به تبریز قهرمان و ارومیه سرافراز بازمی‌گشت. پدرش عسگر، معماری و قنادی شریف بود که هنرِ ساختن و شیرین‌کامی را به فرزند خویش ارث داد. جبار که ریشه در هویت اصیل آذربایجان داشت، عظمت ایران را نه در تفرقه، بلکه در همگرایی و هم‌افزایی ملی می‌دید. او به خوبی درک کرده بود که برای تحکیم پایه‌های وحدت ملی و استقلال یک کشور، باید از زیرساخت‌های آموزشی و تربیتی آن آغاز کرد.

در سال ۱۳۰۳، او به شهر اجدادی خود تبریز بازگشت و به پشتوانه دغدغه‌های فرهنگی‌اش، اولین کودکستان ایرانی را به نام «باغچه‌ی اطفال» تاسیس کرد. از همین ایستگاه بود که نام‌ خانوادگی خود را به «باغچه‌بان» تغییر داد؛ نامی که به سرعت از دیوارهای تبریز فراتر رفت و به نماد امید برای تمام مادران و پدران ایرانی بدل شد که فرزندی ناشنوا در آغوش داشتند. او فرزند آذربایجان بود، اما قلبش برای تک‌تک کودکان ایران می‌تپید و اراده داشت تا عدالت آموزشی را مایه تحکیم علقه‌های ملی سازد.

 

شکستن دیوار سکوت؛ تبریز، تجلی‌گاه یک عزم ملی

تا پیش از طلوع باغچه‌بان، دنیای سکوت کودکان ناشنوای این مرز و بوم، تاریک، منزوی و سرشار از ناامیدی بود. جامعه فاقد سازوکاری برای درک این فرشتگان خاموش بود. باغچه‌بان با سه پسر ناشنوا در تبریز کار خود را آغاز کرد. او بدون هیچ تجربه پیشینی و صرفاً با اتکا به نبوغ سرشار و عشق به هموطنانش، به نقش کلیدی بینایی و لمس اشیا در آموزش زبان پی برد. ابتکار «الفبای گویای باغچه‌بان»، انقلابی در نظام آموزشی ایران بود که توانست گسست میان این کودکان و جامعه را ترمیم کند.

پس از شش ماه تلاش شبانه‌روزی، امتحانی از این کودکان گرفته شد که فراتر از یک آزمون مدرسه‌ای، یک رخداد بزرگ ملی و تاریخی بود. جشنی که در تبریز برپا شد، فرهنگیان، اندیشمندان، بزرگان شهر و حتی دیپلمات‌های خارجی را شگفت‌زده کرد. هجوم جمعیت به قدری بود که حتی درختان همجوار نیز مملو از مردمی شد که می‌خواستند معجزه فرزند ایران را به چشم ببینند. وقتی آن کودکان پای تخته‌سیاه رفتند، دیکته نوشتند و درس خواندند، در واقع شیپور پایان انزوای ناشنوایان در ایران نواخته شد. این موفقیت، نه فقط افتخاری برای تبریز، بلکه گامی بلند در راستای برقراری عدالت آموزشی به عنوان یکی از ارکان اصلی وحدت ملی بود.

 

از تبریز تا شیراز و تهران

جوهر وحدت ملی در سیرت باغچه‌بان زمانی آشکارتر می‌شود که ردپای جغرافیایی خدمات او را دنبال می‌کنیم. او خود را محصور در یک جغرافیا یا یک قومیت خاص نکرد. عشق او به ایران، او را در سال ۱۳۰۶ از شمال‌غرب به قلب فرهنگی جنوب، یعنی شیراز کشاند. باغچه‌بان در شیراز نیز کلنگ نخستین کودکستان این دیار را بر زمین زد و به خلق کارهایی دست زد که پیش از آن در تاریخ ایران سابقه نداشت.

او پایه‌گذار ادبیات نمایشی کودکان شد و شش نمایش‌نامه ماندگار از جمله «پیر و ترب»، «گرگ و چوپان»، «خانم خزوک»، «مجادله‌های دو پری»، «شیر باغبان» و «شنگول و منگول» را نوشت و اجرا کرد. باغچه‌بان با این اقدامات، فرهنگ غنی اصیل ایرانی و فولکلور را در قالب نمایش به کودکان شیرازی آموزش داد. نگاه فراقومی و دغدغه‌های انسانی او حتی در تلاش برای تاسیس «مکتب نسوان» جهت تعلیم دختران نیز تجلی یافت؛ تلاشی که هرچند در آن مقطع به بار ننشست، اما گواهی بر افق دید وسیع این مصلح اجتماعی برای ارتقای سطح کل جامعه ایران بود.

پایان هجرت راهبردی او، پایتخت کشور بود. در سال ۱۳۱۲، باغچه‌بان به تهران آمد و نخستین دبستان کر و لال‌ها را در مرکز کشور پایه‌گذاری کرد تا زنجیره خدماتش از تبریز تا شیراز و تهران تکمیل شود. او با ساخت مدارس استثنایی در جای‌جای ایران، چتری از جنس مهربانی و آموزش همگانی بر سر فرزندان این مرز و بوم گشود و در چهارم آذرماه ۱۳۴۵ در سن ۸۱ سالگی، در حالی دیده از جهان فروبست که یک ایران را وامدار همت ملی خود ساخته بود.

نگاهی به فهرست خدمات و اختراعات جبار باغچه‌بان، عمق نبوغ مردی را نشان می‌دهد که نام ایران را در پهنه آموزش بین‌المللی ارتقا بخشید و نشان داد که چگونه یک معلم متمایز با ابزار علم و فرهنگ، دیوارهای کاذب تفرقه را فرو می‌ریزد:

1- انتشار نشریات فکاهی و فرهنگی جهت آگاهی‌بخشی اجتماعی

2- ابتکار روش جدید و خلاقانه برای آموزش الفبا

3- تأسیس نخستین کودکستان‌ها در نقاط مختلف کشور

۴- پایه‌گذاری ادبیات نمایشی و تئاتر کودکان

۵- آغاز تعلیم روشمند به کودکان کر و لال ایران

۶- ابداع و ابتکار الفبای گویای باغچه‌بان

۷- تأسیس اوّلین کودکستان در شیراز و توسعه عدالت آموزشی

۸- تألیف اوّلین نمایشنامه ویژه کودکان در تاریخ ایران

۹- پایه‌گذاری ساختاری و نهادی آموزش ناشنوایان در ایران

۱۰- اختراع دستگاه «تلفن گنگ» یا گوشی استخوانی که ابزاری نوین برای انتقال صدا به ناشنوایان بود.

  • نویسنده : شیوا صفری
  • منبع خبر : آذرپژوه