گروه سیاسی/ سردبیر: در سالهای اخیر، تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران، بهویژه در میان گروههای زبانی، بحثهای عمیقی پیرامون هویت، اصالت و ساختار دولت-ملت برانگیخته است. یکی از این بحثهای محوری، مربوط به تحرکات و ایدئولوژیهایی است که در میان قشر تحصیلکرده و روشنفکر آذربایجانی مطرح میشود. سؤالی که دفتر روزنامه دریافت کرده است، دقیقاً بر همین نقطه حساس انگشت میگذارد: «از نظر شما، ایدئولوژی قومی که در میان قشر روشنفکر آذربایجانی در ایران مطرح میشود، مبتنی بر اصالت قومی آذربایجانیها و طرد قومهای دیگر است؟ آیا آنها در پی تجزیهطلبی هستند؟»
پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک دقیق میان طیفهای مختلف فکری، تفکیک مطالبات بنیادین از خواستههای افراطی، و درک تحولات تاریخی و ژئوپلیتیکی منطقه است. در این سرمقاله، تلاش خواهم کرد تا با نگاهی تحلیلی و بر اساس شواهد عینی، این پیچیدگیها را واکاوی کنیم.
اکثریت خاموش و مطالبات فرهنگی-مدنی
بر اساس آن چه که طی سالیان گذشته (البته نه چندان دور) مشاهده، تجربه و مطالعه کردهام و آن چنان که از رفتارهای قومی در آذربایجان پیداست، اکثریت قاطع افرادی که در این عرصه فعال هستند، دیدگاههایی را مطرح میکنند که اساساً در چارچوب ملی و مدنی قوانین ایران تعریف میشود.
بنده این موارد را در چند آیتم مطرح خواهم کرد:
۱- اندیشه اکثریت گروندگان به این جنبش در حد برخی خواستههای عمومی و فرهنگی مانند توجه دولت به زبان مادری، توزیع مناسب ثروتهای جامعه به خصوص در مناطق مرزی و البته عدم تمسخر اقوام و حفظ کرامت انسانی مطرح است. این مطالبات، اگرچه با برچسب “قومی” مطرح میشوند، اما در ماهیت خود، نمودهایی از عدالت اجتماعی، فرهنگی و حقوق شهروندی هستند که هر شهروند ایرانی، صرفنظر از هویت قومی و زبانی خود، حق مطالبه آنها را دارد.
این مطالبات اغلب ریشه در احساس ناکامیهای ساختاری، تمرکزگرایی شدید اداری و فرهنگی دولت در دهههای گذشته دارند. هدف اعلامشده آنها نه ساختارشکنی در هویت ملی، بلکه اصلاح ساختار حکمرانی به گونهای است که تنوع خردهفرهنگی و تنوع زبانی موجود در جغرافیای ایران را به رسمیت بشناسد و از آن به عنوان یک سرمایه ملی یاد کند.
۲- نکته کلیدی که باید مورد تأکید قرار گیرد، موضعگیری این اکثریت نسبت به مفهوم “ایران” است. اندیشههای این عده را به هیچ عنوان نمی توان در قالب و یا در چهارچوب دیدگاه های تجزیه طلبانه گنجاند. به عبارتی ساده تر، اکثریت افرادی که در منطقهی آذربایجان به دنبال مسائل هویتی و توجه به زبان محلی هستند، خود را عمیقاً ایرانی میدانند و مطالبات خود را نیز در قالب ایران و با استفاده از ابزارهای قانونی موجود مطرح میکنند. آنها خواهان غیریتسازی و تقابل با هویتهای دیگر ایرانی (فارس، کرد، لر و…) نیستند؛ بلکه به دنبال تعریف مجدد جایگاه خود در ساختار واحد دولت-ملت ایران هستند. این رویکرد، تفاوت بنیادینی با جریانهای تجزیهطلب سنتی دارد که اساساً هویت ملی ایران را انکار کرده و بر مبنای یک هویت پیشاسیاسی و نژادیِ منزوی، خواهان جدایی سرزمینی هستند.
مرز باریک میان مطالبات مدنی و القائات تجزیهطلبانه
با این حال، نادیده گرفتن وجود جریانهای افراطی که تلاش میکنند از بستر مطالبات مشروع، اهداف دیگری را پیش ببرند، سادهانگارانه خواهد بود.
متأسفانه، عده انگشت شماری نیز هستند که بر اساس القائات جریانات وابسته به برخی کشورهای همسایه و به خصوص رژیم اسرائیل سعی دارند تا این جریانات را ریشه دارتر از آن چه که هست نمود داده و ذهن و فکر اهالی آذربایجان را به اندیشه های تجزیه طلبانه سوق دهند. این جریانها، عموماً خارج از مرزهای ایران فعال هستند و با استفاده از ابزارهای رسانهای و ارتباطات مجازی، به دنبال ایجاد دوقطبی “ما در برابر آنها” (ما آذربایجانی در برابر بقیه ایرانیان) هستند.
اهداف این گروهها غالباً تابع سیاستهای منطقهای و منافع دولتهای میزبان آنهاست. آنها ایدئولوژی قومی را به عنوان یک ابزار ژئوپلیتیکی برای تضعیف انسجام ملی ایران به کار میبرند. این جریانها به دنبال تحقق عدالت مدنی نیستند، بلکه در پی ایجاد یک گسست هویتی و سرزمینی هستند که منافع قدرتهای خارجی را تأمین کند.
اینجاست که تحلیل تفاوت میان فعالان فرهنگی-مدنی نسل کنونی با فعالان ایدئولوژیک گذشته اهمیت مییابد.
از دید ما، نسل جدید نیروهای فعال قومی مستقر در آذربایجان، برخلاف مارکسیست ها یا سوسیالیست های چپ قبل از انقلاب (که از نیروی قومی به عنوان “پرولتاریای ستمدیده” برای پیشبرد اهداف طبقاتی خود استفاده میکردند)، از نیروی قومی به عنوان ابزار و یا پشتوانه پیگیری و پیشبرد اهداف و مرام های حزبی خود با عناوین و شعارهایی مانند مبارزه برای رهایی خلق ها استفاده نمی کنند.
آنها به جای تئوریهای انقلابی و طبقاتی، بیشتر به دنبال تحقق برخی مطالبات فرهنگی و مدنی قومی هستند که در گفتمان جهانی حقوق بشر و دموکراسی قابل تعریف است. تمرکز آنها بر حقوق مدنی، آموزشی و جلوگیری از تبعیض است، نه بر مفاهیم انقلابی و مبارزات مسلحانه برای رهایی ملی. این نسل، بیشتر یک فعال مدنی با دغدغه هویتی است تا یک ناسیونالیست افراطی..
بررسی ادعای نفی هویتهای دیگر
آیا این جنبش مبتنی بر “اصالت قومی آذربایجانیها و طرد قومهای دیگر” است؟ پاسخ به این بخش نیازمند تفکیک میان “تقویت هویت” و “طرد هویت” است.
وقتی فعالان خواستار تقویت زبان و فرهنگ خود میشوند، اغلب هدف آنها “طرد” فرهنگهای دیگر نیست، بلکه بازتولید و حفظ هویتی است که طی دههها تحت فشار مرکزیت فرهنگی قرار گرفته است. این درخواست، واکنشی به یکدستسازی فرهنگی بوده است، نه یک پروژه تهاجمی علیه فرهنگهای دیگر ایرانی. آنها به دنبال جایگزینی هویت ایرانی با هویت آذربایجانی نیستند، بلکه خواهان تعریف مجدد هویت خود به عنوان یک جزء اصلی و غیرقابل انکار از کل ایران هستند.
اما در مورد طرد قومهای دیگر، این امر میتواند در افراطیترین شاخههای کوچک (که بیشتر در فضای مجازی و خارج از ایران فعالند) مشاهده شود. هر جنبش هویتی گسترده، در حاشیه خود میزبان عناصری است که به دلیل عدم درک درست از واقعیتهای پیچیده اجتماعی، دست به ناسیونالیسم واکنشی و حتی توسعهطلبانه میزنند. این تفکر، که گاهی با نگاهی تحقیرآمیز به سایر اقوام ایرانی همراه است، نه نماینده اکثریت فعالان مدنی آذربایجان است و نه مورد پذیرش آنها قرار میگیرد. تشخیص این اقلیت افراطی از اکثریت منطقی و خواستار حقوق مدنی، برای درک صحیح تحولات منطقه حیاتی است.
میان مطالبات مشروع و توطئههای خارجی
در پاسخ مستقیم به پرسش مطرح شده، میتوان چنین نتیجه گرفت:
الف) ایدئولوژی مطرح در میان قشر روشنفکر آذربایجانِ ایران، در اکثریت قریب به اتفاق موارد، یک ایدئولوژی مدنی-فرهنگی است که مبتنی بر اصالت زبانی و خرده فرهنگی به معنای احیای حقوق به رسمیت شناخته نشده است، نه به معنای نفی و طرد هویتهای دیگر ایرانی.
ب) اکثریت قریب به یقین در پی تجزیه سرزمینی نیستند؛ آنها خود را در چارچوب هویت ایرانی تعریف میکنند. تجزیهطلبی، هرچند یک خطر بالقوه است، اما توسط جریانهای وابسته به قدرتهای خارجی و به شکلی اقلیتگونه تغذیه میشود و نماینده مطالبات عمومی نیست.
مسئولان و متفکران باید بتوانند میان صدای عدالتخواهی فرهنگی یک ملت بزرگ و زمزمههای تفرقهافکنانه عوامل خارجی تمایز قائل شوند. نادیده گرفتن مطالبات مشروع، فقط خوراک به افراطگرایان وابسته به خارج میدهد؛ در حالی که پاسخگویی اصولی، مشروعیت جنبشهای مدنی را تقویت کرده و مسیر تجزیهطلبی را مسدود میسازد. راه حل در گفتگوی ملی و تأمین حقوق مدنی همه ایرانیان، در چهارچوب یکپارچگی سرزمینی تعریف میشود. هر چند به نظر این نگارنده در کشور جمهوری اسلامی ایران روند توجه به حقوق فرهنگی و هویتی اقوام و گروههای زبانی و دینی به بهترین شکل در قانون اسای تعیین و بخشهای زیادی از آن در حال اجراست!
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Saturday, 31 January , 2026