گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: شمس تبریزی در تاریخ اندیشه و ادبیات ایران، نقشی کمنظیر دارد؛ نه صرفاً بهعنوان یک عارف که تجربهی عرفانی را بازتاب میدهد، بلکه بهعنوان فردی که نسبت به زبان و فرهنگ فارسی نگرشی آگاهانه و متعهد داشت. بررسی دیدگاه او دربارهی زبان فارسی روشن میسازد که برای شمس، زبان تنها ابزار ارتباط نبوده، بلکه حامل سنت، معنا و امکان بیان عمیق تجربیات روحانی بوده است.
زمینه تاریخی و فرهنگی
تبریز در سدههای میانیِ ایران، شهری پر رفت و آمد در مسیر تجاری شرق به غرب با مردمانی از هر فرهنگ و البته تنوع نژادی بود. با اینهمه، شمس در جهانشهرِ تبریز، همچون سایر تبریزیها، از پیوندهای فرهنگی-زبانی ایران تأثیر پذیرفته بود. مکتب او ریشه در فرهنگ ایرانی داشت و خود شمس به فارسی مینوشت و فارسی را زبان اندیشهی خویش میدانست. او زبان فارسی را دارای لطافت و توانایی خاصی در بیان معانی عمیق میدانست. نقل قولِ او از مقالاتِ شمس که میپرسد «زبان پارسی را چه شده است بدین لطیفی و خوبی؟ که آن معانی و لطافت که در زبانِ پارسی آمده است و در تازی (عربی) نیامده است» نشان میدهد که او – به عنوان یک مسلمانِ ایرانیِ زاده شده در تبریز – فارسی را زبانِ حاملِ معنای خاصی میدانست که در زبان عربی به همان صورت وجود ندارد.
این موضع را باید در چارچوب نگاه عرفانی او فهمید؛ وقتی تجربهی باطنی و آگاهیِ وحدتگرا نیاز به بیانی دقیق و لطیف دارد، زبان فارسی به دلیل ساختار بیانی، واژگان غنی و ظرفیتهای استعارهایاش گزینهای مناسب به نظر میرسد.
پیوستگی با مولانا و انتخاب زبان
مولانا جلالالدین نیز، هرچند اصل حقیقت را قابل بیان به هر زبانی میدانست، اما عملاً زبان فارسی را برگزید. بیتِ مشهور او که میگوید:
پارسی گو، گرچه تازی خوشتر است
عشق را خود صد زبان دیگر است
نشاندهندهی این موضوع مهم است که حقیقتِ عشق به زبانهای گوناگون جلوهگر میشود، ولی برای بیان ظرایف و رنگِ ایرانیِ این تجربه، فارسی برگزیده میشود.
ابعاد فرهنگی و نمادین
تأکید شمس بر زبان فارسی، پیوند میان عرفان و هویت فرهنگیِ ایرانی را برجسته میسازد. زبان فارسی نه تنها ابزار بیان مفاهیم عرفانی، بلکه حاملِ میراث ادبی، فرهنگی و فکری است که به شکلگیری تصاویر و استعارات ویژهی عرفانی کمک میکند.
از منظر تاریخ ادبیات، انتخاب فارسی به عنوان زبان مکالمه، شعر و ادبیات و نامهنگاریهای اداری و دیوانی در شهرهای مختلف ایران، از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال و در میان فرهیختگان و ادیبان ایران زمین از جمله توسط شمس تبریزی و خود مولانا، به تقویت ادبیات عرفانی فارسی انجامید و امکان ظهور آثاری را فراهم کرد که ترکیب بدیعی از اندیشهی فلسفی و تجربهی روحانی را در زبان بومی روایت کردند.
در پایان باید متذکر شد که شمس تبریزی زبان فارسی را فراتر از یک واسطهی ارتباطی میدید؛ او فارسی را زبانِ تناسب با باطنِ تجربهی عرفانی و مخزنِ معانیِ فرهنگی-ادبیِ ایرانی میشمرد. نقلِ قول فوق از شمس تبریزی و بیت مولانا، نشان میدهد که این انتخابِ زبانی، هم شخصی و هم نمادین بود: شخصی چون زبان را ابزارِ دقیقِ بیان حقیقت میدانستند و نمادین چون با انتخاب فارسی پیوند عرفان با هویت و سنت ایرانی تقویت شد.
برای مردم امروز ایران زمین و مدیران و نمایندگان سیاسی و فرهنگی آنها هم بازخوانی این دیدگاه میتواند یادآور اهمیت زبان در انتقال فرهنگ و تجربهی معنوی و نیز تامل در نقش زبان ملی در شکلدهی به اندیشههای متعالی باشد. و این که همین مردم و نمایندگان سیاسی آنها در مناطق مختلف کشور باید بدانیم که زبان فارسی متعلق به یک قوم خاصی در ایران نبوده و این زبان ملی و رسمی متعلق به همه مردم ایران است. زبانی که حاصل تلاش و پشتکار ایرانیان در طول هزاران سال از عمر پربرکت این زبان است؛ از نظامی گنجوی و خاقانی شروانی و شهریار تبریزی در دورترین نقطه از شمالغرب ایران گرفته تا حافظ و سعدی شیرازی در مرکز فلات ایران تا رودکی و فردوسی در غرب سرزمین پهناور ایران به یک اندازه در پویایی و بالندگی این زبان نقش داشتند!
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026