گروه فرهنگ و ادب/ سردبیر: آذربایجان، سرزمینی با پیشینهای دیرینه در فرهنگ و هنر، از دیرباز بستر شکوفایی اندیشه و سخن بوده است. در میان کوهها و دشتهایش، شعر و ادب نهتنها ابزاری برای بیان احساس، بلکه آیینهای از هویت ملی و روح تاریخی مردمان آن به شمار آمده است. از روزگاران کهن تا دوران معاصر، شاعران و نویسندگان این خطه، زبان دل و تفکر جامعه خود را با واژههایی آکنده از معنا و عشق به انسان و سرزمین آفریدهاند. آذربایجان، چه در سایه حکومتهای محلی و چه در دورههای پرتحول سیاسی و اجتماعی، همواره در قلمرو فرهنگ ایرانی–ترکی جایگاهی ویژه داشته و نامهایی را پرورده که آوازهشان از مرزها فراتر رفته است.
شخصیتهایی چون قطران تبریزی، نظامی گنجوی، خاقانی شروانی و…! و در دوران معاصر استاد شهریار، پروین اعتصامی و دیگرانی که با نگاه و بیانی متفاوت، پیوند میان سنت و نوگرایی را رقم زدهاند. آثار آنان بهمثابه پلهای ارتباطی میان گذشته و اکنون، میان زبان و هویت، و میان فرهنگ ایرانیِ آذربایجان و حوزه گستردهی شعر فارسی و ترکی عمل کردهاند. مطالعهی اندیشه و آثار این چهرهها، نهتنها شناختی تازه از تحولات ادبی منطقه به دست میدهد، بلکه نشان میدهد چگونه شعر و ادبیات در آذربایجان، فراتر از مرزهای جغرافیایی، به زبان مشترک زیبایی، مقاومت و عشق بدل شده است.
قطران تبریزی؛ نخستین نگاه ایرانی از دل آذربایجان
قطران تبریزی، از نخستین شاعران فارسیگوی آذربایجان، در سدهی پنجم هجری، آغازگر رونق زبان فارسی در شمال کشور شد. در روزگاری که زبان پارسی دری تازه در میان نواحی ایران تثبیت مییافت، قطران در تبریز دست به خلق آثاری زد که سرآغاز شکوفایی شعر فارسی در آن خطه بود.
او نهتنها شعر گفت، بلکه رسالت فرهنگی بزرگی مانند تثبیت زبان ملی ایران در آذربایجان را بر دوش گرفت. قطران بارها از «فرّ کیانی» و «نام ایران» یاد کرده و در قصاید خود از بزرگمردان تاریخ ایران باستان ستایش نموده است. مضمون شعر او اشاره به تاریخ مشترک ایرانیان و غرور ملی است؛ چنانکه در یکی از اشاراتش، خود را بخشی از پیکرهی ایران میداند و زبان پارسی را «گویای جان ایرانی» میشمارد:
همچو ارمن گشت خواهد نعمت شکّی ترا
همچو اران گشت خواهد ملکت شروان ترا
مـلک ایــران نـیاگان تـرا بود از نـخست
گشت خواهد چون نیاگان ملکت ایران ترا
در نیای تو منوچهر است و نوشروان شـها
باز فـرزندی منوچهر است و نوشروان ترا
هـم نـشاط دل بـیفزاید بـکردار ایـن ترا
هـم بـقای جـان بـیفزاید بـگفتار آن ترا
بـاز گـودرز آن که جـفت ناز دارد دل ترا
اردشـیر آن کـو عـدیل کام دارد جان ترا
نظامی گنجوی؛ زیبایی و خرد ایرانی در چهرهی جهان
چند قرن بعد، نظامی گنجوی در گنجه ظهوری دیگر رقم زد. شاعر پنجگنج، نهفقط چهرهی بزرگ شعر آذربایجان، بلکه از مهمترین ارکان ادبیات کلاسیک ایران است. آثار نظامی از عشق و فلسفه تا اخلاق و سیاست را دربر میگیرد و در همهی آنها ردپای ایراندوستی آشکار است.
در «خسرو و شیرین»، معماری کاخهای ایرانی را با چنان دقتی وصف میکند که گویی تاریخ ایران با شعرش بازآفرینی میشود. در «اسکندرنامه»، پادشاه ایرانی را تجسم خرد و عدالت میداند و در همه آثارش، زبان فارسی را زبان اندیشه و انسانیت معرفی میکند. برای نظامی، ایران نه فقط یک سرزمین، بلکه تجسم والاترین ارزشهای تمدن انسانی است، خاکی که دانایی از آن روییده و عشق در آن جاودانه است:
همه عـالم تنست و ایـران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایـران دل زمین باشد
دل ز تـن به بـود یـقین بـاشد
زان ولایـت کـه مهتران دارند
بـهترین جـای بـهتران دارنـد
خاقانی شروانی؛ فریاد افتخار ملی از شروان
خاقانی، قصیدهسرای بزرگ آذربایجان، در قرن ششم هجری، از شهر شروان برخاست و قصایدی آفرید که در آنها علم، ایمان و غرور ملی آمیختهاند. او در شعر خود بارها به ایران اشاره کرده و «فرهنگ و خرد ایرانی» را برتر از هر تمدن دیگر دانسته است.
خاقانی از آن دسته شاعرانی است که غرور ایرانی را با زبان تند و اندیشمندانه بیان میکند؛ در قصایدی که پیکر ایران فرهنگی را ستایش مینماید. زبان او فنی، سنگین و پر از اصطلاحات علمی است، اما در پس این واژهها، شور عمیق وطندوستی نهفته است. برای خاقانی، ایران نه در قلمرو سیاست، بلکه در گسترهی فرهنگ و عقل وجود دارد؛ روحی زنده که در مردم آذربایجان و سراسر ایران تپنده است:
گـویند که مـرز تـور و ایـران
چون رستم پهلوان ندیده است
آن کیست که در صف غلامانش
صد رستم سیستان ندیده اسـت
بـر نـیـزهی او سـماک رامـح
کمتر ز زحل سنان ندیده است
جـز بـانو و شـاه کـوه و دریـا
کس در یک دودمان ندیده است
عمادالدین نسیمی؛ عارف آذربایجان و آموزگار آزادگی
در جریان عرفانی و فلسفی آذربایجان، نام عمادالدین نسیمی، شاعر شهید قرن هشتم هجری، درخشان است. نسیمی از پیروان مکتب حروفیه بود و شعرش سرشار از عشق به انسان، به آزادی و به سرزمینی است که در آن، انسان مقام الهی دارد. اندیشهی نسیمی گرچه جهانی است، اما ریشه در عرفان ایرانی دارد: همان عرفانی که انسان و خدا را در وحدت وجود میبیند.
او در اشارات خود وطن را «خانهی آزادگان» و مأمن نور و ایمان دانسته است؛ مفهومی که به ایران فرهنگی اشاره دارد. نسیمی با جسارت فلسفی خود، مرزها را درنوردید و با جان خویش، شهادت داد که اندیشه و آزادی، ژرفترین عناصر هویت ایرانیاند:
نـقش هستی رقـم صورت کاشانهی ماست
مستی کون و مکان از می و میخانهی ماست
آب حیوان و می کوثری و ماء معین
جرعه صافی بی دردی پیمانه ماست
زرفشان شمع فلک، مجلس پیروزه لگن
عـکس رخسار قـمر پرتو پـروانه ماست
فارغ از کعبه و بتخانه و دیریم و کنشت
ملک وحدت وطن و قاف قدم خانه ماست
مرغ لاهوت که از دام دو کون آزاد است
در حقیقت چو صدف طالب دردانه ماست
شهریار؛ صدای مردم ایران از قلب آذربایجان
محمدحسین شهریار، شاعر قرن بیستم، در شعر معاصر ایران جایگاهی یگانه دارد. او با دو زبان فارسی و ترکی آذری شعر گفت، اما در هر دو، مفاهیم واحدی از عشق، انسانیت و ایراندوستی را بازآفرینی کرد.
در شعرهای فارسیاش، ایران همان خانهی معنوی همه ایرانیان است: وطن شعر، مهر و ایمان. در منظومهی ترکی خود، «حیدربابایه سلام»، تبریز را چون دل ایران میستاید و خاک آذربایجان را بخشی از ایران فرهنگی میداند. شهریار در هر دو زبان، ایران را میهنی از دل و فرهنگ تصویر کرد؛ او نشان داد که ایرانی بودن ورای زبان است و قلبها را در زیر درفش مهر و آزادی به هم پیوند میدهد:
خجسته باد به ایران باستان نوروز
کـه یادگار ز جمشید کامکار آمـد
چه جای لشگرک ای شاهدان اسکیباز
که بـرف آب شـد و کـوه اشک بار آمد
کنون که بوی گل و مژده سلامت شاه
رسید و مرهم دلهای داغدار آمد
شکفته دار به برگ و نوا یتیمان را
که کودکان چمن نـیز نـونوار آمـد
پروین اعتصامی؛ سیمای زن ایرانی از تبریز تا تهران
پروین اعتصامی از خانوادهای اهل علم و ادب تبریز برآمد، اما شعرش، ملیتی فراگیر داشت. او در دوران نوگرایی ایران، صدای وجدان و اخلاق جامعه شد. در قصایدش، عدالت، نوعدوستی و پاکی را به نام ایران ستود و زنان را به بیداری و دانایی فراخواند. پروین، در نگاه اجتماعی خود، ایران را نمادِ اخلاق و فرهنگ بشری دانست؛ او با زبان زنانه و اندیشه روشنگر خود، شعر را ابزار اصلاح و هویت ملی کرد.
در روزگاری که جهان ایرانی دستخوش تحولات بود، پروین در شعرش با صلابت از ضرورت پاسداری از فرهنگ ایرانی سخن گفت و سرزمین خود را «آشیان زبان و انسانیت» نامید:
پستی نسوان ایران، جمله از بی دانشی است
مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است
زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست
شاهراه سعی و اقلیم سعادت، روشن است
به که هر دخـتر بـداند قدر عـلم آموختن
تا نگوید کس، پسر هشیار و دختر کودن است
زن ز تحصیل هنر شد شهره در هر کشوری
بر نکرد از ما کسی زین خواب بیدردی سری
از چه نسوان از حقوق خویشتن بیبهرهاند
نام این قوم از چه، دور افتاده از هر دفتری
دامـن مـادر، نخست آموزگار کودک است
طفل دانشور، کـجا پـرورده نـادان مادری
با چنین درماندگی، از ماه و پروین بگذریم
گر که ما را باشد از فضل و ادب، بال و پری
آذربایجان معاصر؛ استمرار شعر ایرانی
پس از شهریار و پروین، نسلهای بعدی شاعران آذربایجان همچنان بر همان راه رفتهاند. شعر و ادبیات این منطقه، با وجود دگرگونیهای اجتماعی، هویت ایرانی خود را حفظ کرده و در قالبی نو عرضه کرده است. در ترانهها و اشعار معاصر آذربایجان، باز هم نام ایران، عشق به وطن، و افتخار به زبان فارسی چون آیینهای روشن تکرار میشود.
این پیوستگی تاریخی نشان میدهد که آذربایجان نه در حاشیه، بلکه در متن فرهنگ ایران قرار دارد؛ بخشی که با شعر و موسیقی خود، روح ایرانی را زنده نگه داشته است.
شعر آذربایجان، تداوم ایران فرهنگی
سرگذشت شعر آذربایجان، سرگذشت فرهنگ ایرانی است؛ از قرون نخستین تا امروز، این سرزمین با زبان، هنر و عرفان، ایران را در شمال زنده نگه داشته است.
شاعران آذربایجان نه مبلغان زبانی خاص، بلکه حاملان اندیشهی ایرانی بودهاند، اندیشهای که آزادی، عشق و خرد را برتر از قدرت میدانست. آنان نشان دادند که ایران، مفهومِ جاودان تمدن و فرهنگ است، نه صرفاً محدودهای جغرافیایی.
از قطران تبریزی تا محمدحسین شهریار، از عمق تاریخ تا زمان معاصر، شعر آذربایجان بهسان رودخانهای از دل تاریخ جاری است که همواره به دریای ایران فرهنگی میریزد. در صدای آنان، ایران نهفقط وطن، بلکه روح جاودانهی یک تمدن است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026