گروه سیاسی/سردبیر: ایران تاریخی همواره مادری بوده که به دلیل فراز و نشیبهای زمانه و تحولات ژئوپلیتیکی، بخشهایی از سرزمین خود را از دست داده است. این امر در مورد منطقه قفقاز و بهویژه سرزمینی که اکنون با نام جمهوری آذربایجان شناخته میشود، مصداق بارزی دارد. با وجود جداییهای سیاسی و تلاشهای جاری برای بازتعریف هویتهای فرهنگی، ریشههای مشترک تمدنی و زبانی همچنان پابرجاست. نظامی گنجوی، شاعر بزرگ حماسی و غنایی، یکی از درخشانترین نمادهای این پیوند فرهنگی عمیق است. او هرچند در گنجه (بخشی از ایران تاریخی در قفقاز) زاده شد، اما سرودههایش وقف عشق و ارادت بیقید و شرط به ایران زمین است.
این سند به تحلیل عمیق جایگاه ایران در اندیشه و شعر نظامی میپردازد تا نشان دهد که چگونه این شاعر بزرگ، ایران را نه صرفاً یک واحد سیاسی، بلکه قلب تپنده جهان هستی تعریف کرده است. این تحلیل نه تنها بر جنبههای زبانی و ادبی، بلکه بر بُعد متافیزیکی و اسطورهای این تعلق خاطر تأکید خواهد کرد.
نظامی گنجوی؛ فرزند برجستهی ایران
نظامی گنجوی (الیاس بن یوسف) نه تنها به زبان فارسی شعر سرود، بلکه جهانبینی او عمیقاً ایرانی بود. او در دربارها و با میراث فکری ایران بزرگ رشد کرد و آثارش (پنج گنج: خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، اسکندرنامه و مخزنالاسرار) تبلور ادبیات حماسی، عاشقانه و اخلاقی تمدن ایرانی است.
زبان شعر نظامی، فارسی دری خالص است که در آن غنای واژگانی و ساختارهای نحوی شعر کلاسیک فارسی به اوج خود میرسد. این انتخاب زبانی، خود گویای وفاداری او به جریان اصلی ادبیات فارسی است که از خراسان تا آناتولی امتداد داشت. نظامی در سنت شاعرانی چون فردوسی و رودکی قرار میگیرد و میراثدار ادبیات فارسی سدههای میانه است.
اینکه او را «گنجوی» مینامند، خود گویای جایگاهی است که در خزانه فرهنگ ایرانی دارد، نه صرفاً مکانی که در آن زیست. این نامگذاری نشان میدهد که میراث او به عنوان گنجینهای ارزشمند تلقی شده است که متعلق به تمامی جوامع فارسیزبان و وارثان فرهنگ ایران است. آثار او سراسر ارجاعات اساطیری، تاریخی و فرهنگی ایران باستان و دوره اسلامی است. او مدام به داستانهای شاهنامه، حکمت خسروانی، و آموزههای اخلاقی متأثر از سنتهای ایرانی ارجاع میدهد، که این امر نشاندهنده هویتبخشی او به جهان ایرانی است.
بخش قابل توجهی از شاهکار نظامی، یعنی «اسکندرنامه»، اگرچه ظاهری حماسی دارد، اما در باطن، روایتی است از عدالتگستری، حکمت عملی، و جهانبینی ایرانی. اسکندر در منظومه نظامی غالباً نمادی از حاکم ایدهآل است که بر مبنای اصول اخلاقی و عرفانی ایرانی حکومت میکند. این رویکرد، نظامی را در ردیف شاعرانی قرار میدهد که هدفشان حفظ و ترویج ارزشهای تمدنی ایرانی بوده است.
تحلیل ابیات؛ ایران، دلِ عالم هستی
ابیاتی که از نظامی نقل شدهاند، کلید فهم نگاه او به ایران هستند. این ابیات صرفاً بیان جغرافیایی نیستند، بلکه تعریفی متافیزیکی از هویت سرزمینی ارائه میدهند. در اینجا، تحلیل عمیق این کلمات ارائه میشود:
هـمه عالم تنست و ایــران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایــران دل زمین باشد
دل ز تـن بـه بـود یـقین باشد
این بیت، نقطه اوج ارادت نظامی به ایران است و دارای ساختاری فلسفی-تمثیلی است:
عالم (جهان هستی) = تن (بدن فیزیکی)؛ جهان مادی به مثابه یک پیکر تعریف شده است.
ایران = دل (قلب و مرکز حیات)؛ ایران نه صرفاً بخشی از جهان، بلکه قلب تپنده، مرکز انرژی، و عامل اصلی حیات معنوی و فرهنگی آن بدن (عالم) است.
این قیاس، ارجحیت مطلق ایران را از دیدگاه شاعر نشان میدهد. در فلسفه یونانی و ایرانی، قلب مرکز شعور، عواطف و جوهر حیات است. با این تعریف، نظامی ایران را مرکزیت هستی میداند. این نه یک تعریف سیاسی، بلکه یک تعریف متافیزیکی از مرکزیت فرهنگی و تمدنی است.
میـنگیز فـتنه مـیفروز کـین
خرابی میاور در ایـران زمـین
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج
مکن ناسپاسی در آن مال وگنج
این بیتها هشداری اخلاقی و سیاسی هستند که در بستر هویت ایرانی صادر شدهاند.
نهی از فتنه و کینه؛ شاعر هشدار میدهد که نزاعها و تفرقهافکنیها، قلب زمین (ایران) را مجروح میسازد. این هشدار بهخصوص در مناطقی که در معرض تنشهای داخلی یا خارجی بودهاند، اهمیت دوچندان مییابد.
تأکید بر میراث؛ عبارت “ملکی آسوده بی داغ و رنج” اشاره به دورههای شکوه و آرامشی دارد که ایران (از دیدگاه نظامی) تجربه کرده است. این آرامش، خود یک نعمت بزرگ است که باید با شکرگزاری حفظ شود.
مال و گنج؛ این گنج، هم شامل ثروت مادی است و هم به میراث فرهنگی و ادبی اشاره دارد که نظامی خود در تلاش برای حفظ آن بود. ناسپاسی در قبال این میراث، خیانت به هویت سرزمینی است.
نظامی در آثار خود، بهویژه در بخشهایی از هفت پیکر و اسکندرنامه، به اساطیر پیش از اسلام رجوع میکند.
بازگشت به کیومرث و کیقباد؛ اشاره به تاجگذاری در اصطخر (مرکز آیین زرتشت و یکی از پایتختهای اساطیری) و بازگشت شکوه به ملک ایران پس از کیومرث و کیقباد، نشاندهنده پیوند نظامی با شاهنامه و اساطیر ملی ایران است. نظامی، مشروعیت و قدمت جایگاه ایران را نه در مرزهای سیاسی زمانهاش، بلکه در عمق تاریخ اساطیری ایران میبیند. او خود را ادامهدهنده خط سیر تاریخیای میداند که با اولین پادشاهان آغاز شده است. این پیوند نشان میدهد که هویت مورد نظر نظامی، هویتی عمیقتر از جغرافیای سیاسی روز بوده است.
دلالتهای فرهنگی و فرهنگی امروز
نظامی گنجوی، هرچند در یکی از مناطقی زاده شد که امروزه مدعی استقلال هویتی (از میراث فرهنگی گستردهتر فارسی) است، اما قلب خود را در مرکزیت فرهنگی ایران قدیم یعنی «دل» زمین میدید. این موقعیت جغرافیایی، یعنی زیستن در حاشیه فرهنگیِ قدرتمند آن روزگار (آذربایجان کنونی)، باعث نشده است که او ارادت خود به تمامیت فرهنگی ایران را انکار کند.
وقتی نظامی، که خود در قفقاز میزیسته، این چنین از مرکزیت و قلب بودن ایران سخن میگوید، این به معنای یک تعلق خاطر عمیق فرهنگی است که مرزهای سیاسی آن دوران (و مرزهای امروزی) را درمینوردد. اشعار نظامی، سند محکمی هستند بر اینکه میراث فرهنگی و ادبی ایران، فراتر از مرزهای تعیینشده در قرن بیستم، یک کل واحد بوده و هست.
و تلاش برای مصادره این ریشههای مشترک، نادیده گرفتن یکی از بزرگترین اسناد هویتی آن سرزمین است. نظامی بخشی از میراث ادبی و فرهنگی مشترک است که توسط ایرانیان (از شرق تا غرب فلات ایران) تولید شده است. تلاش برای محصور کردن نظامی در چارچوبی قومی یا جغرافیایی محدود، نادیده گرفتن زبان شعر او و تمام ارجاعات تمدنی اوست.
بررسی ویژگیهای زبانی شعر نظامی میتواند عمق این وابستگی را نشان دهد. اگرچه در برخی مناطق زبانهای محلی وجود داشته، اما طبقه روشنفکر و درباری قفقاز برای بیان بالاترین مفاهیم ادبی و عرفانی به فارسی متوسل میشدند، که این خود نشاندهنده برتری و عمومیت زبان فارسی به عنوان زبان ادبیات و علم در آن اکوسیستم فرهنگی بود.
صدای مادر از اعماق تاریخ
نظامی گنجوی، اگرچه در یکی از مناطقی زاده شد که امروز ادعای استقلال هویتی دارد، اما قلب خود را در پایتخت فرهنگی ایران قدیم یعنی «دل» زمین میدید. او ایران را محور عالم هستی تعریف کرد؛ تعریفی که از یک حس وطنی فراتر رفته و به یک ضرورت وجودی در ساختار جهانبینی او بدل شده بود.
اشعار او یادآور این حقیقت تلخ و شیرین است که مادر (ایران زمین) همواره فرزندان خود را در آغوش فرهنگ خود پرورش داده است. این پرورش، فارغ از مرزهای سیاسی لحظهای بوده و به عمق تاریخ و اساطیر گره خورده است.
وظیفه امروز روشنفکران و اهالی رسانه در ایران و منطقه این است که با استناد به این گنجینههای مشترک، ندای وحدت فرهنگی را زنده نگه دارند تا از تخریب و فراموشی میراثی که قرنها پیوند دهنده این سرزمینها بوده است، جلوگیری شود. نظامی، با سرودن اشعار فارسی و تعریف ایران به عنوان «دل»، فریاد میزند که هویتهای محلی هرگز نمیتوانند پیوند عمیق خود را با کلانفرهنگ ایرانی قطع کنند.
مفهوم «دل» در اندیشه ایرانی
برای درک عمیقتر اهمیت بیت مشهور نظامی، لازم است مفهوم «دل» در فلسفه و عرفان ایرانی مورد بررسی قرار گیرد. در سنت فکری ایران، بهویژه در تفکر عرفانی (که نظامی تأثیرات جدی از آن پذیرفته)، قلب یا دل، صرفاً یک عضو بیولوژیکی نیست، بلکه مرکز ادراک معنوی، جایگاه عشق الهی، و محور وجود انسان است.
در ادبیات فارسی، تمایز میان عقل (که گاهی سرد و محاسباتی تلقی میشود) و دل (که گرم و جوهرشناس است) بارها تکرار شده است. نظامی با قرار دادن ایران در جایگاه دل، عملاً ایران را مرکز عشق، حقیقت و جوهر هستی تعریف میکند، نه صرفاً مرکز قدرت حکومتی یا نظامی. این انتخاب، وزن اخلاقی و معنوی بالایی به جایگاه ایران میبخشد.
اگر جهان هستی (عالم) را یک بدن در نظر بگیریم، قلب باید خون حیاتی را به تمام اعضا برساند. اگر ایران «دل» باشد، پس نظامی معتقد است که فرهنگ، تمدن و ارزشهای برخاسته از این سرزمین، نیروی حیاتی بخش (یا حداقل نیروی جهتدهنده) کل جهان بشری است. این نگاه، توجیهی شاعرانه برای مفهوم ایرانزمین به مثابه مرکز تمدن ارائه میدهد.
این امر به شدت با نگرشهای مرکزیتگرا در تمدنهای بزرگ پیش از خود مطابقت دارد که پایتختها یا مراکز فرهنگی خود را قلب جهان میدانستند (مانند مرکزیت بغداد در دوران عباسی، یا اصفهان در دوران صفوی، اما نظامی این مرکزیت را به کل فلات ایران باستانی نسبت میدهد).
نظامی و روایتهای تاریخی در قاب ایران فرهنگی
بخش عمدهای از «اسکندرنامه» و همچنین اشارات متعدد در سایر مثنویها، نظامی را به شدت درگیر تاریخ و اساطیر ایرانی میکند.
نظامی برخلاف روایتهای یونانی، اسکندر را به سوی حکمت ایرانی هدایت میکند. اسکندر در شعر نظامی، کسی است که به دنبال یافتن راز جاودانگی و عدالت است و این جستجو او را به سوی مربیان ایرانی و حکمت باستانی سوق میدهد. این تمایل به ایرانیسازی شخصیتهای تاریخی بزرگ، نشان میدهد که نظامی جهان را از فیلتر فرهنگ ایرانی میبیند و روایتهای تاریخی را بر اساس ارزشهای مورد قبول ایرانیان بازنویسی میکند.
در داستان دیگرش رابطه خسرو پرویز و شیرین، هرچند یک داستان عاشقانه است، اما پسزمینهاش کاملاً ایرانی است. خسرو شاه ساسانی، تجسم شکوه و عظمت ایران پیش از اسلام است. نظامی با محوریت بخشیدن به این داستان، دوباره میراث دوره ساسانی را در ادبیات فارسی احیا میکند و آن را به عنوان الگویی برای عشق و حکومتداری معرفی میکند.
نظامی مدام از نام مکانهایی استفاده میکند که مرزهای کنونی را دربرنمیگیرد؛
بلاد روم و چین؛ اغلب در داستانها به عنوان سرزمینهای دوردست و گاه متخاصم یا نیازمند هدایت نشان داده میشوند.
اصطخر و تخت جمشید؛ این مکانها به عنوان نمادهای شکوه باستانی ایران زمین به کرات مورد اشاره قرار میگیرند.
حتی اگر گنجه در حاشیه این قلمرو قرار داشت، شاعر احساس میکرد که در مرکز فرهنگی میراثی است که شامل همه این سرزمینها میشود.
اهمیت زبانی در تثبیت مرزهای فرهنگی
زبان فارسی نه تنها ابزار انتقال پیام، بلکه خود حامل هویت فرهنگی است. نظامی با تسلط بیبدیل خود بر این زبان، به طور ناخودآگاه یا آگاهانه، این زبان را به عنوان عامل پیونددهنده جوامع قفقاز، فارس، و ماوراءالنهر تثبیت کرده است.
در دورانی که بسیاری از مناطق تحت سلطه اقوام مختلف قرار میگرفتند، زبان فارسی (به عنوان زبان دیوانی، علمی و ادبی) توانست یکپارچگی فرهنگی را حفظ کند. نظامی یکی از قدرتمندترین ابزارهای این یکپارچگی بود. اگر او به زبانی محلی شعر میسرود، تأثیر فرهنگی او به مراتب محدودتر میشد. انتخاب زبان فارسی، یک انتخاب استراتژیک فرهنگی برای پیوستن به میراث بزرگ ایران بود.
آثار نظامی، به همراه آثار سعدی و حافظ، سهم عظیمی در تثبیت و استانداردسازی زبان فارسی معیار در طول قرون بعدی داشتند. این امر تضمین میکند که هر فردی در فلات ایران و مناطق متصل به آن که به فارسی سخن میگوید، میتواند از حکمت و زیبایی کلام نظامی بهره ببرد، بدون توجه به مرزهای سیاسی که در طول تاریخ تغییر کردهاند.
تداوم مادرخوانده
نظامی گنجوی از طریق اشعار خود، یک مادرخوانده فرهنگی را ترسیم میکند. این مادرخوانده، سرزمینی است که مرزهایش با مرزهای سیاسی همخوانی ندارد، بلکه با مرزهای تمدن، زبان، اساطیر و ادبیات ترسیم شده است. او سرزمین خود را «دل» عالم میداند، و این قلب تپنده، نیازمند محافظت از فتنه و ناسپاسی است. این پیام، امروز نیز در مواجهه با تلاشها برای تفسیرهای محدود تاریخی و جغرافیایی، طنینانداز است. نظامی به ما یادآوری میکند که پیوندهای فرهنگی که قرنها پیش ایجاد شدهاند، قویتر از مرزهایی هستند که تنها چند دهه پیش ترسیم شدهاند.
اشعار نظامی گنجوی، میراثی است که متعلق به تمامی وارثان فرهنگی ایران زمین است؛ میراثی که بر اساس آن، ایران زمین همچنان «دل» است و بخشهای مختلف فرهنگی، اعضای حیاتی این پیکر واحد هستند.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026