گروه سیاسی/ سردبیر: در اقدامی نمادین نام وزارت دفاع آمریکا به «وزارت جنگ» تغییر یافت که بازتابهای سیاسی و رسانهای گستردهای داشت. در این میان سؤال اساسی این است که آیا چنین تغییری میتواند آغازی برای جنگ جهانی سوم باشد؟ و البته در کنار آن سوالات فرعی دیگری هم پرسیده میشود از جمله اینکه در صورت وقوع درگیریهای گسترده، کانونهای اصلی جنگ کجا خواهند بود و آیا حمله به ایران و سناریوی «جنگ ۱۲ روزه» و همچنین جنگ روسیه و اوکراین را هم در این چارچوب میتوان تحلیل کرد؟ در ادامه بهصورت تحلیلی و مبتنی بر شواهد به این پرسشها پرداخته میشود.
تغییر نام وزارت دفاع آمریکا، نوعی نمادگرایی است
تغییر نام نهادی مانند «وزارت دفاع» به «وزارت جنگ» حامل پیامهای نمادین قوی است! از جمله نشاندهنده اولویتبندی نظامی و رویکرد تهاجمیتر در سیاست خارجی است. چنین حرکتی میتواند سیگنال سیاسی به مخاطبان داخلی و خارجی باشد که دولت یا جریان سیاسی حاکم خواهان تأکید بیشتر بر کارزارهای نظامی است.
اما در عمل، هر چند نام تغییر مییابد اما کارکردها، اختیارات قانونی و ساختارهای سازمانی در کشوری مانند آمریکا پیچیدهاند و یک تغییر نام ساده بهخودیخود توانایی ایجاد یا شعلهور کردن جنگ جهانی را ندارند. چون تصمیمات راهبردی نیازمند مصوبههای کنگره، فرمانهای اجرایی، تعامل با متحدان و ظرفیتهای نظامی و لجستیکی هستند.
با این وجود، چنین تغییری میتواند به عنوان بهانهای برای افزایش تنش در فضای دیپلماتیک و رسانهای عمل کند و به رقبا این تصور را بدهد که واشینگتن قصد تغییر بنیادی در رویکردش را دارد.
آیا تغییر نام میتواند آغازگر جنگ جهانی سوم باشد
آغاز جنگ جهانی سوم مستلزم مجموعهای از عوامل است. از جمله؛ رقابت بین قدرتهای هستهای، شکست دیپلماسی، تحرکات نظامی گسترده، اتحادهای منطقهای و اشتباهات محاسباتی یا حادثهای که به تسلسل تشدید منجر شود. تغییر نام وزارت به تنهایی فاقد آن شدت و گستردگی است.
تاریخ نشان داده که جنگهای بزرگ میتوانند از یک حادثه یا خطای محاسباتی شعلهور شوند. در این زمینه، هر نشانهای که تنش را بالا ببرد (از جمله بیانهای زبانی یا تغییر نمادین) میتواند احتمال بروز برخورد را افزایش دهد اما نه به صورت مستقیم و حتمی.
وجود بازیگران هستهای (آمریکا، روسیه، چین) سطح مخاطره را بالا میبرد؛ اما همین عامل همچنین مانع وارد شدن به جنگ مستقیم و تمامعیار میشود زیرا بازدارندگی هستهای هزینههای غیرقابلتحملی بر طرفین تحمیل میکند.
محل احتمالی درگیریها در صورت وقوع جنگ سراسری
در صورت ایجاد یک جنگ همه گیر و سراسری، چهار منطقه در جهان هستند که بیشترین پتانسیل لازم برای قرار گرفتن در کانون درگیریها را دارند:
۱- اروپای شرقی: ادامهی تنشها میان ناتو و روسیه، بحران اوکراین و تحرکات نظامی در اطراف مرزها ممکن است کانون اصلی برخورد بین روسیه و ناتو باشد.
۲- تنگه تایوان و دریای چین جنوبی: رقابت ایالات متحده و چین بر سر تایوان و کنترل مسیرهای تجاری در اقیانوس آرام زمینه برخورد نظامی مستقیم یا عمداً محدود را فراهم میکند.
۳- خاورمیانه (غرب آسیا): منطقهای با تنشهای متعدد (ایران، اسرائیل، عربستان، گروههای نیابتی) که میتواند تبدیل به صحنهی جنگ فرابخشی یا نیابتی بین قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای شود.
۴- مناطق دریایی و خطوط تامین جهانی: در صورت تشدید، حمله به کشتیها، زیرساختهای انرژی یا مسیرهای تجاری میتواند به گسترش تعارضات بینالمللی بینجامد.
تحلیل احتمال حمله به ایران و سناریوی «جنگ ۱۲ روزه»
هرگونه حملهی مستقیم به ایران از سوی آمریکا یا متحدانش، در تداوم جنگ ۱۲ روزه، پیچیدگیهای زیادی در پی خواهد داشت! از جمله؛ هزینههای انسانی و اقتصادی بالا، واکنشهای منطقهای و بینالمللی، و خطر تشدید به برخورد گستردهتر با بازیگرانی مانند روسیه یا چین. این عوامل مانع از آن میشود که حملهای ساده و کوتاهمدت بتواند بهسرعت و بدون پیامدهای بلندمدت علیه ایران انجام شود.
تکرار سناریوی «جنگ ۱۲ روزه» علیه ایران، از منظر تاریخی و عملی مستلزم فرضهایی درباره اهداف حمله، شدت پاسخ ایران، نقش همپیمانان و مدیریت فضای رسانهای و حقوقی است. تجربهها نشان میدهد که جنگهای مدرن بهندرت در چارچوب زمانی بسیار کوتاه و کاملاً مشخص پایان مییابند؛ حتی اگر عملیات اولیه موفقیتهایی کسب کند، اثرات نیابتی، حملات نامتقارن و تضعیف زیرساختها میتواند فرآیند را طولانی کند.
ایران قابلیتهای منطقهای نیابتی، نیروی موشکی و پهپادی، نیروی زمینی مقتدر و توانمندی سایبری دارد که میتواند هزینه پاسخ را برای هر نوع مهاجمی از جمله اسرائیل و حتی آمریکا بالا ببرد. همچنین رفتار ایران ممکن است شامل حملات به کشتیها، زیرساختهای انرژی و نیروهای خارجی در منطقه باشد که منجر به تشدید درگیری میشود. همچنین باید در نظر گرفت که هر حملهای به ایران احتمال ورود بازیگران منطقهای و بازیگران فرامنطقهای (روسیه، چین، اتحادیه اروپا) را افزایش میدهد. این ایفای نقشها میتواند جنگ را توسعه دهد.
در نهایت باید گفت که تغییر نام وزارت دفاع آمریکا به «وزارت جنگ» بیشتر از آنکه مستقیم و قطعاً آغازگر جنگ جهانی سوم باشد، نماد و سیگنالی سیاسی است که میتواند تنشها را تشدید کند. اما آغاز جنگ جهانی سوم نیازمند مجموعهای از اشتباهات محاسباتی، تحولات نظامی و شکستهای دیپلماتیک است که تنها با یک تغییر نام محقق نمیشود. و این که در صورت تشدید به سطح جنگ سراسری، محتملترین عرصهها اروپای شرقی، غرب اقیانوس آرام (مسئله تایوان) و خاورمیانه (غرب آسیا) خواهند بود؛ هر یک به دلیل رقابتهای فعلی و استراتژیک بین قدرتها.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Saturday, 31 January , 2026