گروه سیاسی/ سردبیر: تصویر سه رئیسجمهور چین، روسیه و هند در یک قاب، و نمایشدهی قدرت نظامی چین در رژه، نشاندهنده تحولی ژرف در معماری قدرت جهانی است. در روزهایی که گروه هفت و حتی گروه ۲۰ پیش از این نمادهای نظم بینالمللی شکلگرفته در قرن بیستم به شمار میرفتند، به نظر این گونه میرسد که اکنون رقابت بر سر رهبری جهانی وارد فازی تازه شده است.
زمینه تاریخی و بازگشت چین
چین در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هدف مداخلات و تحقیرهای امپریالیستی قرار گرفت؛ از جنگهای تریاک تا اشغالهای جزئی و نفوذ استعماری. اما از نیمه قرن بیستم و بهویژه پس از اصلاحات اقتصادی دهه ۱۹۷۰، این کشور با سرمایهگذاری در توسعه صنعتی، زیرساختها، آموزش و فناوری، مسیر صعود را پیمود. رشد تولید ناخالص داخلی، انباشت ذخایر ارزی و قدرت فناوری (مثلاً در 5G و هوش مصنوعی) پایههای تبدیل چین به بازیگر بلامنازع امروز را فراهم کرد.
نشانههای جابهجایی قدرت
– اتحادها و نمایش یکپارچگی: حضور همزمان رهبران چند قدرت منطقهای در یک رخداد و نمایشهای نمادین، پیام وحدت در برابر نظم سنتی غربی را منتقل میکند.
– دیپلماسی اقتصادی: ابتکاراتی مانند ابتکار «یک کمربند، یک راه»، سرمایهگذاری در زیرساختها و اعطای وام و کمک فنی به کشورهای در حال توسعه، ابزارهای نرمیاند که نفوذ پکن را گسترش میدهند.
– قدرت سخت و نرم: ارتقاء تواناییهای نظامی همراه با نفوذ رسانهای، فرهنگی و تکنولوژیک چین، ترکیبی از سخت و نرم است که قابلیت شکلدهی به قواعد و هنجارهای بینالمللی را افزایش میدهد.
– ساختارهای موازی: تشکیل یا تقویت نهادها و سازوکارهای منطقهای و بینالمللی که کمتر تحت نفوذ غرب هستند، مثل بانکهای توسعه منطقهای یا فرمتهای چندجانبه نوظهور.
پیامدها برای گروه هفت و گروه ۲۰
گروه هفت و گروه ۲۰ که ریشه در ساختار قدرت و منافع غربی دارند، با چالش مشروعیت و اثربخشی مواجهاند. اگر این نهادها نتوانند خود را با واقعیت جدید تطبیق دهند – از طریق گسترش مشارکت واقعی، پذیرش اولویتهای جهان در حال تغییر و ارائه راهحلهای عملی برای مشکلات جهانی – آنگاه نفوذ آنها کاهش خواهد یافت. خروج تدریجی کشورها به سمت فرمتها و هنجارهای جایگزین، تضعیف نقش این نهادها را تشدید میکند.
دوراهی برای کشورها
کشورها اکنون با یک انتخاب عملی روبهرو هستند. و آن چیزی نیست جز پیوستن آشکار به مدار شرق یا همچنان تعیینموقع میان غرب و شرق حرکت کردن. اما آنچه نگارنده به درستی متذکر شده، این است که «میانراه» یا همزمان بازی کردن در زمین دو قطب، دشوارتر و پرهزینهتر شده است. دلایل:
یکم این که فشارهای اقتصادی و امنیتی برای اتخاذ مواضع روشن افزایش یافتهاند. از طرفی شبکههای تأمین و فناوری به سمت قطبیسازی میروند؛ و وابستگی به یک طرف الزامات و هزینههای خود را دارد. و در نهایت کسب مزایای ژئوپلیتیکی از یکی از بلوکها معمولاً مستلزم اتخاذ مواضع سیاسی و امنیتی هماهنگ است.
سهمبندی قدرت و خواستهای منطقهای
در نشستهای اخیر، هر بازیگر نسبت به سطح مقاومت و تعامل خود با غرب، بخشی از «کیک قدرت» را مطالبه کرد. این فرایند نه پردهبرداری از یک نظم کامل جدید، بلکه آغاز یک بازتوزیع نسبی تأثیرگذاری است که بسته به تحرکات اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی کشورها، شکل خواهد گرفت.
چالشها و فرصتها
روند فعلی برای همهی طرفها دارای چالش ها و فرصت هایی جداگانه است.
از جمله برای غربیها حفظ انسجام، بازسازی مشروعیت اقتصادی-اجتماعی داخلی و ارائه برنامههای جذاب برای کشورهای در حال توسعه ضروری است.
اما برای کشورهای میانهرو، توازن بین منافع اقتصادی و امنیتی، مدیریت فشارهای همزمان از دو سو و تلاش برای حفظ حداکثر اتکاپذیری اولویت خواهد داشت.
و برای جهان در حال توسعه، امکان کسب سرمایهگذاری و توسعه از چین، همراه با خطر وابستگی و آسیبپذیری سیاسی وجود دارد.
در نهایت باید گفت که ما در آستانه یک بازآرایی جدی در نظام بینالملل ایستادهایم. چین با سرمایهگذاریهای بلندمدت در اقتصاد، فناوری و قدرت نرم و سخت، ظرفیت تبدیل شدن به محور اصلی نظم جدید را کسب کرده است. این بدان معنا نیست که غرب فاقد نقش خواهد شد، اما ابزارها، نهادها و ائتلافهای مبتنی بر رهبری غربی باید خود را بازسازی کنند یا به تدریج جایگاهشان کاهش یابد. کشورها اکنون مجبورند تصمیم بگیرند که در کدام بلوک یا چه سازوکاری با چه امتیازاتی قرار میگیرند؛ دوره تعامل همزمان با شرق و غرب، چالشبرانگیز و احتمالاً رو به پایان است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Saturday, 31 January , 2026