قلمرو روم (آناتولی – ترکیه امروزی)، که تحت سلطه سلجوقیان روم قرار داشت، به مثابه یک «پناهگاه استراتژیک» و «گستره جغرافیایی امن» برای بقای میراث فرهنگی ایران از جمله زبان فارسی عمل کرد.

گروه سیاسی/ سردبیر: حمله ویرانگر مغول در نیمه اول قرن هفتم هجری قمری (سده سیزدهم میلادی)، نه تنها ساختار سیاسی ایران را متلاشی ساخت، بلکه موجی از مهاجرت نخبگان فکری، علمی و ادبی را به سوی مرزهای شرقی و غربی جهان اسلام به راه انداخت. در این میان، قلمرو روم (آناتولی – ترکیه امروزی)، که تحت سلطه سلجوقیان روم قرار داشت، به مثابه یک «پناهگاه استراتژیک» و «گستره جغرافیایی امن» برای بقای میراث فرهنگی ایران از جمله زبان فارسی عمل کرد.

د این سرمقاله کوتاه به بررسی چرایی تبدیل شدن آناتولی به کانون اصلی تصوف و شکوفایی شعر سیاسی فارسی خواهم پرداخت؛ تحولی که در آن، غزل‌سرایی عارفانه به ابزاری برای نقد قدرت و حفظ هویت ایرانی در تبعید تبدیل شد.

 

معماری سلجوقی و تداوم زبان فارسی

تسلط سلجوقیان بر آناتولی، پیش از سقوط بغداد، چارچوبی فرهنگی فراهم آورد که در آن، فارسی نه تنها زبان دیوان‌سالاری، بلکه زبان ادبیات، عرفان و حتی ترویج مذهب محسوب می‌شد. این امر، برخلاف تحولات سیاسی در ایران تحت سلطه مستقیم مغول، به شاعران و عارفان مهاجر امکان داد تا به جای صرف انرژی برای بقای صرف، بر عمق‌بخشی به میراث فکری خود تمرکز کنند.

سلجوقیان روم، وارثان مستقیم مکتب نظامی‌گری و فرهنگ درباری غزنوی و سلجوقی ایران بودند. قونیه، تبدیل به دومین قطب فرهنگی پس از بغداد (پیش از تخریب آن) شد. این دربار، جذب‌کننده شخصیت‌هایی بود که نیاز به حمایت مالی و مکانی برای نشر افکارشان داشتند. حضور دانشمندانی چون شمس تبریزی و سپس جلال‌الدین محمد بلخی، نشان‌دهنده این کشش فرهنگی بود. این منطقه، به دلیل فاصله جغرافیایی از مرکز اصلی خشونت مغول (مراکز شورش و قتل‌عام در ایران مرکزی)، یک «بافر فرهنگی» حیاتی ایجاد کرد.

با تضعیف زبان عربی در حوزه سیاسی ایران پس از ایلخانان، و در عین حال، با ظهور زبان‌های محلی نوظهور در شرق، فارسی در آناتولی نقشی دوگانه یافته و زبان عرفان متافیزیکی (که نیازمند دقتی است که تنها واژگان فارسی آن را فراهم می‌ساخت) و زبان حفظ ارتباط با تمدن پیشین شد. شاعران پارسی‌گو، ناخودآگاه تبدیل به نگهبانان مرزهای زبانی شدند؛ مرزهایی که در برابر موج‌های زبانی جدید (ترکی و مغولی) مقاومت می‌کردند.

مولانا: در این دوران مولانا، با خلق «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس»، در واقع یک «ارتش مخفی روحی» برای جامعه فارسی‌زبان تحت فشار ایجاد کرد. رویکرد او در مواجهه با بی‌نظمی سیاسی، نه نقد مستقیم، بلکه ارتقاء روح مخاطب به سطحی بود که بی‌عدالتی‌های دنیوی در پرتو ابدیت کم‌اهمیت جلوه کند.

فخرالدین عراقی: عراقی نیز که خود سفر طولانی به هند و ترکستان داشت و در نهایت به آناتولی بازگشت، تجربه‌ای ملموس‌تر از پراکندگی و رنج مهاجرت داشت. زبان او، اگرچه مملو از مفاهیم عالی عرفانی است، اما خلوص و وضوح بیشتری در بیان درد انسانی دارد. غزلیات او، اغلب پژواکی از سرخوردگی عارف از اجتماع و مشاهده ریاکاری در میان مدعیان قدرت است.

سعدی فرغانی: نقطه تلاقی اوج تحلیل ما در آثار سعدی فرغانی (صاحب دیوان‌های پرشور) نمودار می‌شود. او، برخلاف رویکرد رمزآلود رومی، در برخی از قصاید خود، شمشیر زبان را مستقیماً به سوی حاکمان ظالم نشانه گرفت. این رویکرد، بازتابی از این واقعیت بود که در برخی مقاطع، دیگر راهی برای بیان حقیقت جز با زبان مستقیم وجود نداشت. در قصاید فرغانی، شاهد عبور آشکار از حوزه عرفان محض به حوزه «امر به معروف» سیاسی هستیم. او حاکمان را به خاطر غفلت از رعیت، عیاشی و ستم، خطاب می‌کند. این اشعار، تلاشی برای احیای سنت «سخن‌وری سیاسی» در دربار ایران بود، که اکنون در قلمرو سلجوقیان روم، زیر سایه امنیت نسبی، امکان بروز می‌یافت. او استدلال می‌کند که اگر عارف، حقیقت را بداند، وظیفه دارد که این حقیقت را به میدان اجتماع بکشاند، حتی اگر این به معنای به خطر انداختن امنیت خود باشد.

 

میراث آناتولی در تاریخ‌نگاری ایران‌شناختی

تبدیل شدن آناتولی به «آزمایشگاه شعر سیاسی فارسی» در قرن هفتم هجری، نتیجه یک تصادف تاریخی نبود، بلکه واکنشی هوشمندانه به یک بحران وجودی بود. شاعران ایرانی توانستند در خارج از مرزهای سیاسی متلاشی شده ایران، یک امپراتوری فرهنگی جدید بنا نهند که زبان فارسی را نه تنها زنده نگه داشت، بلکه آن را به ابزاری نیرومند برای استمرار عدالت‌خواهی تبدیل کرد.

آناتولی، در حقیقت، به جای آنکه صرفاً یک مقصد باشد، خود به یک «فاعل ژئوپلیتیک فرهنگی» تبدیل شد. این قلمرو، به ایلخانانِ مغول اجازه داد تا نفوذ سیاسی خود را اعمال کنند، اما در عوض، فرهنگی ایرانی را در خود جذب کرد که نهایتاً زیربنای ظهور امپراتوری عثمانی شد؛ امپراتوری‌ که خود بعدها در ادبیات و دیوان‌سالاری، وامدار همین میراث پارسی در قونیه بود.

در پایان باید بگویم ک شعر سیاسی فارسی در عصر ایلخانان، که در پناهگاه آناتولی شکوفا شد، یک شاهکار سازگاری و مقاومت فرهنگی است. این شعر، با تلفیق عمیق‌ترین لایه‌های شهود عارفانه (نظیر رومی) با صدای رسا و آتشین اعتراض به ظلم (نظیر فرغانی)، توانست هویتی را از دست‌زدگی سیاسی نجات دهد. آناتولی، پناهگاهی شد که در آن، رنج مهاجرت، تبدیل به منبع الهامی برای ساختن مدلی ایده‌آل از حکومت و اجتماع گردید؛ مدلی که در آن، عدالت زمینی، بازتابی از نظم کیهانی بود. این میراث، تا به امروز به عنوان سندی از توانایی اندیشه ایرانی در تبدیل محدودیت‌های جغرافیایی به فرصت‌های بی‌بدیل فکری باقی خواهد ماند.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه