شهریار در سال‌های غائله پیشه وری در تهران اقامت داشت، اما قلبش با تبریز بود. جهان‌بینی شهریار، پیوندی عمیق با آرمان‌های آزادی‌خواهان دوران مشروطیت داشت. او شاخصه‌های متمایزی از جمله؛ گرایش به تجدد و اصلاح‌طلبی، دلبستگی به مذهب و ملی‌گرایی ویژه را دارا بود

گروه سیاسی/ سردبیر: هرچند «غائله آذربایجان» در ادبیات تاریخ سیاسی ایران به دوره یک‌ساله استیلای فرقه دموکرات (۱۳۲۴-۱۳۲۵) اطلاق می‌شود، اما پیامدها و شعاع فرهنگی و سیاسی آن بسی فراتر از این مقطع زمانی محدود است. این فرقه، که بر دو پایه‌ی ایدئولوژیک «کمونیسم وابسته به شوروی» و «قومیت‌گرایی آذری» بنا شده بود، تأثیرات عمیقی در سپهر هنر و ادبیات برجای گذاشت و هنرمندان را در یک دوراهی سخت قرار داد.

 

بسیج ادبی فرقه و خفقان فرهنگی

حزب کمونیست شوروی، همواره از ابزارهای فرهنگی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کرد. فرقه دموکرات نیز از این قاعده مستثنا نبود. آن‌ها با ترکیبی از تطمیع و ارعاب، شبکه‌ای از کادرهای فرهنگی و ادبی ایجاد کردند. چهره‌های بسیاری از روی ناچاری، ترس، یا فریب‌خوردگی ایدئولوژیک، به خدمت این دستگاه درآمدند.

در تبریزِ آن یک سال، فرقه دست به تأسیس محافل هنری متناسب با ایدئولوژی خود زد. در حوزه شعر، «شاعیرلر مجلسی» (مجلس شاعران) تأسیس شد و حاصل کار آن، انتشار کتابی چندصد صفحه‌ای بود که در آن، شاعران به‌گونه‌ای بسیج‌شده و دیکته‌شده، برای ستایش استالین و تمجید از اهداف و برنامه‌های فرقه شعر سروده بودند. این وضعیت نشان‌دهنده‌ی سیطره‌ی مطلق ایدئولوژی بر خلاقیت هنری و تبدیل شعر به ابزاری تبلیغاتی بود.

در این فضای خفقان و سازش، دو شخصیت بزرگ هنری آذربایجان با سلاح هنر خود، بار بزرگ‌ترین موضع‌گیری‌ها علیه فرقه را بر دوش کشیدند: یکی استاد ابوالحسن اقبال آذر، هنرمند آواز که در آن زمان ریاست بلدیه تبریز را داشت و دیگری استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، شاعر نام‌آور تاریخ کشورمان.

 

اندیشه‌ی شهریار و میراث مشروطه و ملی‌گرایی بیدار

شهریار در سال‌های غائله آذربایجان در تهران اقامت داشت، اما قلبش با تبریز بود. اندیشه و جهان‌بینی شهریار، پیوندی عمیق با آرمان‌های آزادی‌خواهان دوران مشروطیت آذربایجان داشت. این آزادی‌خواهان دارای شاخصه‌های متمایزی بودند. از جمله؛ گرایش به تجدد و اصلاح‌طلبی، دلبستگی به مذهب و ملی‌گرایی ویژه!

غائله‌ی آذربایجان، ناگهان دو فتنه را در برابر شهریار قرار داد. یکی کمونیسم که از خلأهای اجتماعی و بی‌عدالتی‌ها بهره می‌گرفت، و دیگری قومیت‌گرایی افراطی که با دستاویز قرار دادن زبان مادری و تعصبات منطقه‌ای، تلاش داشت میان تبریز و کلیت ایران فاصله بیندازد.

اما شهریار هر دو مسأله را با هوشمندی تمام در شعر خود هدف قرار داد. ولی ستیز او با کمونیسم و قوم‌گرایی هرگز متعصبانه نبود. در آثار او نوعی واقع‌بینی موج می‌زند؛ چرا که او فرزند آذربایجان بود، بافت اجتماعی آن را می‌شناخت و از بی‌عدالتی‌های دستگاه مرکزگرا در حق مردمش آگاه بود. از این رو، نگاه او به این قضیه، نگاهی صرفاً ایدئولوژیک یا سیاسی نبود، بلکه از ابعاد مختلف اجتماعی، تاریخی و فرهنگی تأمل می‌کرد.

 

قصیده طنزآمیز پیروزی؛ سندان یا چکش؟

پس از فرار سران فرقه دموکرات و آزادسازی آذربایجان در آذر ۱۳۲۵، شهریار اشعاری شادمانه اما عمیق سرود. او در قصیده‌ای که به شادمانی پایان حکومت فرقه سروده، با زیرکی خاص خود و در قالب الفاظی ساده، نه تنها کمونیسم (که در قالب فرقه خود را نشان داده بود) را هجو می‌کند، بلکه به نقد دردهای عمیق‌تر اجتماعی نیز می‌پردازد. شهریار در بیت‌هایی فرار فرقه را این گونه جشن می‌گیرد:

هان به یغما برده آن ناخوانده مهمان می‌رود

آن نـمک‌نشناس، بشکسته نـمکدان می‌رود

گرچه بام و در به سر کوبید صاحبخانه را

خـانه آبادان که جغد از بوم ویران می‌رود

از حریم بوستان باد خزانی بسته باد

با سپاه اجنبی از خاک ایران می‌رود

اما او به عنوان یک مصلح اجتماعی واقع‌بین، پایان یک حکومت دیکتاتوری را پایان همه مشکلات نمی‌داند. شهریار با واژگان سمبلیک «چکش» (نماد کمونیسم و دخالت خارجی) و «سندان» (نماد ظلم پایدار داخلی، احتمالاً فئودال‌ها و دستگاه بی‌عدالت حکومت) هشداری ماندگار می‌دهد:

شر آن کوبنده چـکش از سـر مـا کـنده شد

لیک از رو مشکل این کوبنده سندان می‌رود

این بیت نشان می‌دهد که دغدغه شهریار، رهایی از استبداد خارجی برای افتادن در دام استبداد داخلی و بی‌عدالتی‌های کهن نبوده است. او قهرمان‌سازی ساده‌انگارانه‌ای از رژیم مرکزی نمی‌کند.

 

مانیفست هویت ملی آذربایجان

قصیده مشهور شهریار با مطلع «روز جانبازی است ‌ای بیچاره آذربایجان»، که شأن سرایش آن مستقیماً غائله آذربایجان است، باید جدی‌ترین موضع‌گیری شاعرانه در این زمینه قلمداد شود. برخلاف شاعرانی مانند رهی معیری یا امیری فیروزکوهی که در آن سال‌ها، گاهی با تملق، رژیم مرکزی را قهرمان بی‌چون و چرا جلوه می‌دادند و مخالفان (خشک و تر) را یکجا می‌سوزاندند، شهریار رویکردی متفاوت داشت.

او در این قصیده، در کنار هجو وطن‌فروشان و فرقه، به شرح واقع‌بینانه و زیبایی از مصائب تاریخی آذربایجان و ستم‌هایی که از سوی دستگاه‌های ظلم (اعم از فئودال و حکومت) در حق مردم آن روا داشته شده است می‌پردازد. او در اوج احساسات ملی، پیامی را از فرزند آذربایجان به خود مردم آذربایجان می‌رساند.

شهریار ابتدا به نقد ظلم اقتصادی فئودال‌ها می‌پردازد:

گندمت بـا وعده‌ی جو می‌برند و عـاقبت

می‌پزند از خاک اصطبل فلان بهر تو نان

اما سپس، به عنوان یک اندیشمند ملی، مردم را متوجه اصل قضیه می‌کند:

لیکن اینها دشمنان کردند، از ایران مرنج

دوست را قربانی دشمن نـشاید کرد هان

او با این بیت، میان دولت مرکزی ستمگر و هویت ملی ایران تمایز قائل می‌شود. ستم داخلی دلیلی بر افتادن در دام دشمن (قومیت‌گرایی تجزیه‌طلب) نیست. او هویت اصیل آذربایجان را با تاریخی کهن گره می‌زند:

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایـرانند و پـاک‌آیین نـژاد آریــان

و در نهایت، با طرح منطق زبان و ملیت، خط بطلانی بر ایدئولوژی فرقه می‌کشد:

اختلاف لهجه ملیت نـزاید بـهر کس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای

صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان

و شاه‌بیت پایانی، که در حقیقت خلاصه‌ای از وصیت او به مردم آذربایجان است:

بی‌کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جـان بـه قـربان تـو ای جـانـانـه آذربـایجان

 

تداوم یک رسالت ملی

این نگاه چندوجهی و ملی‌گرای شهریار، حتی پس از پایان غائله‌ی شوم آذربایجان نیز تداوم یافت و به بخش جدایی‌ناپذیر آثار او تبدیل شد. از آن پس، شهریار با احساس وظیفه ملی بیشتری، اشعار متعددی برای کوروش کبیر، فردوسی، تخت جمشید و تاریخ کهن ایران سرود. او تا آخرین روزهای حیات خود، ایرانیت آذربایجان را فریاد زد، گویی همواره از دست‌های پنهان شیاطین تجزیه‌طلب بیمناک بود. موضع‌گیری او در غائله ۱۳۲۴، نقطه‌ی عطفی بود که «شهریارِ غزل‌سرا» را به «شهریارِ ملکِ سخن و مدافع هویت ایران» تبدیل کرد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه