گروه سیاسی/ سردبیر: واقعه ۲۱ آذر ۱۳۲۵، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است که ابعاد آن فراتر از یک درگیری داخلی ساده بود. این قیام، نخستین آزمون جدی برای تثبیت حاکمیت ملی ایران در برابر جاهطلبیهای گسترده شوروی پس از جنگ جهانی دوم محسوب میشد. در آن مقطع، شمال غرب کشور، تحت اشغال نظامی ارتش سرخ، تبدیل به محلی برای آزمایش تئوریهای تجزیهطلبانه شده بود. «فرقه دموکرات آذربایجان» با رهبری جعفر پیشهوری، نه تنها نمادی از شورش منطقهای، بلکه ابزاری در دست کرملین برای فشار بر دولت مرکزی تهران بود تا امتیازات حیاتی، بهویژه در حوزه نفت، به دست آید. در واقع، استراتژی شوروی در منطقه قفقاز و آسیای میانه، بازتولید و صدور انقلاب کمونیستی از طریق ایجاد دولتهای حائل بود و آذربایجان ایران، هدف اصلی این طرح قلمداد میشد.
فشار نظامی و سیاسی همزمان با حمایتهای ایدئولوژیک، زمینهساز شکلگیری یک ساختار موازی قدرت در تبریز شد. این فرقه، با حمایت مستقیم نظامی شوروی که پس از پایان جنگ جهانی دوم علیرغم تعهدات سهجانبه (ایران، شوروی، انگلستان) هنوز از ایران خارج نشده بود، توانست نفوذ خود را گسترش دهد. هدف نهایی مسکو، نه صرفاً کسب امتیازات اقتصادی، بلکه ایجاد یک دولت خودمختار طرفدار شوروی بود که میتوانست به عنوان «جبهه شمالی» در معادلات ژئوپلیتیک منطقه عمل کند و راه را برای گسترش نفوذ شوروی به سوی آبهای گرم خلیج فارس باز نگه دارد. با این حال، هویت ریشهدار مردم آذربایجان که همواره خود را بخش جداییناپذیر هویت بزرگ ایرانی میدانستند، به عاملی کلیدی در اضمحلال این پروژه تبدیل شد. مقاومت مردم و نهایتاً ورود ارتش ملی ایران، نشان داد که تکیه بر هویتهای منطقهای بدون پشتوانه اصیل تاریخی، محکوم به شکست است.
تزریق خارجی و شکلگیری دولت دستنشانده
شکلگیری فرقه، محصول یک بستر اجتماعی داخلی نبود، بلکه نتیجهی سیاستهای مشخص مسکو بود. پس از شهریور ۱۳۲۰ و ورود متفقین، ارتش سرخ کنترل کامل آذربایجان را به دست گرفت. این استقرار نظامی، فرصتی طلایی برای شوروی فراهم آورد تا مهرههای مورد نظر خود را از میان عناصر محلی تربیت شده در مدارس و سازمانهای حزبی وابسته، به قدرت برساند. هنگامی که نیروهای شوروی در آذربایجان مستقر شدند، از طریق مشاورین سیاسی و نظامی، به سازماندهی و مسلحسازی عناصر وفادار به ایدئولوژی خود پرداختند.
افسران ارتش شوروی (به ویژه سازمان امنیت و اطلاعات نظامی) مسئولیت آموزش نظامی و عقیدتی نیروهای فرقه را بر عهده گرفتند. این آموزشها شامل تاکتیکهای جنگ نامنظم و همچنین تبلیغات ضدایرانی بود.
در این راستا عوامل فرقه نیز با استفاده از اهرمهای قدرت شوروی، به سرعت ساختارهای اداری، قضایی و نظامی را در دست گرفتند. نخستین اقدام آنها، تغییر نام وزارتخانهها و نهادهای دولتی به نامهای «جمهوری دموکراتیک» بود.
یکی دیگر از تهاجمیترین اقدامات فرقه، تلاش برای جداسازی فرهنگی بود. این فرقه، به تدریج، قوانین و حتی زبان رسمی منطقه را تغییر داد و با تمرکز بر هویت «آذری» به عنوان هویتی مجزا از «ایرانی»، سعی در کاشت بذر تجزیهطلبی داشت.
استراتژی شوروی مبتنی بر دو اصل بود: اول، تقویت روایت ملیگرایی منطقهای به عنوان جایگزینی برای ناسیونالیسم ایرانی؛ و دوم، ایجاد یک «دولت دستنشانده» که در بزنگاههای حساس، منافع شوروی را تأمین کند. این سیاست، با سرکوب بیرحمانه هرگونه گرایش ملیگرای ایرانی همراه بود و هر صدای مخالف، تحت عنوان «مزدور مرکز» سرکوب میشد. این محیط خفقانآور، که هرگونه فعالیت سیاسی آزاد را ناممکن میساخت، تنها زمینهساز یک واکنش شدید و نهایی از سوی مردم شد که در نهایت، وفاداری خود به ایران را به نمایش گذاشتند.
سخن گفتن تاریخ از زبان دشمن
دههها تلاش برای اثبات وابستگی کامل فرقه به شوروی با تردیدهایی مواجه بود؛ زیرا بیشتر مستندات بر شواهد ظاهری، گزارشهای ساواک (پس از تأسیس) و گزارشهای داخلی دولت ایران تکیه داشت که از منظر مورخان غربی و حتی برخی پژوهشگران داخلی، فاقد درجه اعتباری قطعی برای اثبات نقش مستقیم کرملین بود. اما گشایش آرشیوهای شوروی سابق، پس از فروپاشی این کشور، نقطه عطفی در تاریخنگاری این واقعه ایجاد کرد.
پژوهش عمیق دکتر جمیل حسنلی، مورخ و استاد دانشگاه باکو، در کتاب خود با عنوان «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان؛ به روایت آرشیوهای اسناد محرمانه اتحاد جماهیر شوروی»، این پرونده را برای همیشه مختومه ساخت. این پژوهش بر پایه اسناد دستاول و طبقهبندی شدهای استوار بود که پیش از این، برای محققین ایرانی یا غربی قابل دسترس نبودند.
حسنلی با دسترسی به گزارشهای محرمانه پلیتبورو (کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی)، مکاتبات بین استالین و مقامات شوروی مستقر در ایران (از جمله سفیر شوروی و فرماندهان نظامی)، و دستورالعملهای مستقیم جاسوسی، ثابت کرد که پیشهوری صرفاً یک عامل اجرایی بود. این اسناد تأیید میکنند که تصمیمات کلیدی، از جمله زمان حمله به مراکز دولتی و نهایتاً عقبنشینی، نه از تبریز، بلکه از مسکو صادر میشده است.
اسناد نشان میدهند که کلیه هزینههای تبلیغاتی، تسلیحاتی و حتی حقوق ماهانه رهبران فرقه، توسط بودجههای مخفی شوروی تأمین میشده است.
همچنین این اسناد نشان میدهند که باقروف، رهبر جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان، نقش هماهنگکننده مستقیمی در اعزام نیروهای غیررسمی (گروههای نفوذی) و سازماندهی لجستیکی فرقه داشت.
مکاتبات فاش شده میان مولوتف (وزیر امور خارجه شوروی) و استالین، نیز نشان میدهد که فرقه تنها یک ابزار فشار بر دولت قوام بود تا امتیاز نفت شمال را تضمین کند. هنگامی که قوام، با استفاده از سیاست موازنه قدرت و تهدید به ارجاع مسئله به سازمان ملل، توانست عقبنشینی ارتش سرخ را به دست آورد، دستور عقبنشینی فرقه نیز بلافاصله صادر شد.
این امر، اهمیت تاریخی این پژوهش را دوچندان میکند، زیرا این بار، تحلیلگر از میان خود دستگاه سابق حامی فرقه، به افشاگری دست زده و روایت شوروی از درون، علیه خود آن به کار گرفته شده است. این مدارک، توجیهی برای ملیگرایان ایرانی فراهم آورد که همواره بر ماهیت ضدایرانی و خارجی این جنبش اصرار داشتند..
قیام ۲۱ آذر و دفاع غریزی از هویت ایرانی
شکست فرقه در آذر ماه ۱۳۲۵، پس از عقبنشینی تحت فشار بینالمللی و سازماندهی مجدد ارتش ایران، یک رخداد نظامی صرف نبود؛ بلکه یک رخداد هویتی بود.
نقطهی عطفِ زمانی که ارتش وارد تبریز شد، استقبال گسترده مردم بود. برخلاف انتظار شورویها که پیشبینی میکردند مردم محلی در برابر ارتش ایران مقاومت کنند، مردم تبریز، با سلاحهای ساده به استقبال نیروهای ملی ایران آمدند. این استقبال، پاسخی آشکار به توطئه تجزیهطلبانه و نمایشی قاطع از پیوند ناگسستنی آذربایجان با ایران بود. گزارشهای تاریخی حاکی از آن است که در بسیاری از شهرها، مردم خود سازماندهی کرده و نیروهای فرقه را خلع سلاح کردند. این امر نشان میدهد که اگرچه رهبران فرقه با حمایت خارجی به قدرت رسیدند، اما تکیهگاه مردمی در اجرای استراتژی تجزیه کاملاً وجود نداشت.
گفتنی است که ریشههای فرهنگی و تمدنی آذربایجان در هزاران سال همزیستی با فرهنگ مرکزی ایران، نیروی پنهانی بود که پروژههای تجزیهطلبانه را در نطفه خفه میکرد. تاریخ آذربایجان همواره بخشی از تاریخ ایران بزرگ بوده است. شاعران بزرگ آذریزبان از رودکی تا نظامی و از خاقانی تا شهریار، همگی در چتری واحد از زبان و ادبیات فارسی بالیدهاند و مفاخر این منطقه، چه در دوره صفویه و چه در دوره قاجار، همواره مدافع حاکمیت ایران بودهاند. این میراث مشترک، به مردم این منطقه اجازه داد تا میان «میهنپرستی محلی» و «ملیگرایی دستنشانده» تمایز قائل شوند و نهایتاً در ۲۱ آذر، وفاداری خود به تمامیت ایران را به نمایش بگذارند.
جمعبندی و میراث ماندگار
قیام ۲۱ آذر ۱۳۲۵، درس عبرتی است که بر اساس اسناد محرمانه تأیید شده است. مرزهای ایران همواره هدف سودجویی قدرتهای بزرگ بودهاند و هویت ملی، تنها سپر دفاعی قابل اتکا در برابر این سودجوییهاست. این رویداد ثابت کرد که در بافت تاریخی ایران، منطقه آذربایجان همواره مهد وفاداری به مرکزیت فرهنگی و سیاسی کشور بوده است و جداسازی آن، چه از منظر زبانی و چه از منظر سیاسی، با اراده تاریخی ملت ایران همسو نبوده است.
امروز، ۸۰ سال پس از آن واقعه، مطالعهی دقیق این اسناد، ما را نسبت به ضرورت هوشیاری مستمر در برابر هرگونه نفوذ خارجی، چه در قالب حمایت از گروههای تجزیهطلب و چه در قالب تلاش برای تضعیف وحدت فرهنگی، دوچندان میکند و اهمیت همبستگی ملی را در برابر تلاشهای پنهان و آشکار برای خدشهدار کردن تمامیت ارضی، دوچندان میسازد. درس ۲۱ آذر این است که پیوند هویت ایرانی، قویتر از هر ماشین نظامی و هر پشتوانه خارجی است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026