گروه سیاسی/ سردبیر: قومگرایی دیگر تنها یک پدیده سنتی یا بازماندهای از دوران پیشامدرن نیست؛ بلکه آن را باید نوعی «معماری سیاسی-فرهنگی» هوشمندانه دانست. این پدیده، فرآیندی است که طی آن، هویتهای قومی نهتنها حفظ، بلکه بازتعریف و بازسازی میشوند تا به عنوان ستونهای یک بنای جدید سیاسی مورد استفاده قرار گیرند. قومگرایی در ذات خود، تلاشی است برای ایجاد یک پیوند ناگسستنی میان «انسان»، «فرهنگ» و «خاک». این تثلیث (سه بخش کردن چیزی) هویت، در نهایت به دنبال نضج و قوام بخشیدن به واحدی است که خود را در تضاد یا تمایز با «دیگری» (معمولاً دولت مرکزی یا اقوام رقیب) تعریف میکند.
قومگرایی در گام نخست، یک جغرافیا را «خودی» میکند. این پدیده به لحاظ مکانی، یک گروه انسانی را به سرزمینی خاص مرتبط میسازد و به آن زمین، معنایی مقدس یا تاریخی میبخشد. اما این پیوند چگونه ایجاد میشود؟ طبق نظریات کلاسیک، این امر از طریق دست بردن در حافظه تاریخی و ترکیب «تخیل» و «واقعیت» صورت میگیرد. آنچه «پل وین» آن را «تخیل سازنده» مینامد، در اینجا نقشی کلیدی دارد. جامعهای که قومگرایی تولید میکند، یک «جامعه تخیلی» است؛ به این معنا که اعضای آن هرگز اکثر همگروهانیهای خود را نمیشناسند، اما در ذهن هر یک از آنها، تصویری از پیوند و یگانگی وجود دارد. این پیوند بیش از آنکه ریشه در خون یا خویشاوندی واقعی داشته باشد، ریشه در این تصور دارد که «ما همه از یک ریشهایم و سرنوشتی مشترک داریم.»
آگاهی قومی؛ از تعلق خاطر تا بسیج تودهای
ریشه اصلی هر جنبش قومی را باید در «آگاهی قومی» جستوجو کرد. این آگاهی، صرفاً یک شناخت ساده نیست؛ بلکه درک عمیق از عضویت در یک گروه جمعی است که صفات، نمادها و ارزشهای مشترکی را حمل میکنند. «میلتون اسمن» معتقد است که آگاهی قومی در اولین مرحله به «تعلق قومی» منجر میشود. این تعلق، کارکردی پارادوکسیکال (تناقض آمیز) دارد؛ از سویی منبعی برای تأمین امنیت روانی و بقای اقتصادی فرد است و از سوی دیگر، میتواند محرکی برای جداییطلبی باشد. «مایکل هشتر» در تبیین این تعلق، به دو سازوکار حیاتی اشاره میکند: سازوکار سلسلهمراتبی که در آن فرد بررسی میکند که عضویت در این گروه قومی، چقدر فرصتهای رشد و پیشرفت شغلی و اجتماعی او را تضمین میکند. و سازوکار زنجیرهای که به تراکم تعاملات درونگروهی بازمیگردد. هرچه این زنجیره محکمتر باشد، هویت جمعی منسجمتر و نفوذناپذیرتر میشود.
هویت قومی و پرسشهای بنیادین هستیشناختی
هویت قومی به تعبیر اسمن، پاسخی به پرسشهای «من کیستم؟» و «به کجا تعلق دارم؟» است. این احساس که فرد در صفات فرهنگی، تجربههای تاریخی تلخ و شیرین، و یک سرنوشت محتوم با همقومهای خود شریک است، چنان نیرومند است که فرد را مجاب میکند برای این «ما»ی انتزاعی، دست به فداکاریهای عینی بزند. اما نکته ظریف اینجاست که هویت قومی همیشه خودجوش نیست؛ گاهی این هویت «القایی» است. یعنی فشارهای بیرونی، تبعیضهای سیستماتیک یا پروپاگاندای نخبگان، باعث میشود فردی که پیش از این خود را تنها یک «شهروند» میدید، ناگهان خود را به عنوان یک «عضو اقلیت» بازشناسی کند. این مرحله، آغاز سیاسی شدن قومیت است که در آن مطالبات فرهنگی به برنامههای حزبی و نهادسازیهای سیاسی بدل میگردد.
کالبدشکافی واگرایی؛ گونهشناسی رفتارهای سیاسی
زمانی که قومگرایی از فاز فرهنگی وارد فاز سیاسی میشود، پدیدهای به نام «واگرایی» رخ میدهد. واگرایی در کشورهای کثیرالقوم (مانند ایران) دارای ابعاد پیچیدهای است که میتوان آن را به سه دسته تقسیم کرد:
واگرایی سیاسی: در این سطح، گروه قومی لزوماً به دنبال جدایی نیست؛ بلکه با ساختار قدرت موجود مشکل دارد. هدف او اصلاح نظام سیاسی یا تغییر حاکمان برای به دست آوردن سهم بیشتری از قدرت است.
واگرایی سرزمینی: این خطرناکترین نوع واگرایی است. در اینجا پیوند عاطفی با «میهن بزرگ» گسسته شده و تمام علقه فرد به «میهن کوچک» یا همان منطقه قومی محدود میشود.
واگرایی ملی: این نوع واگرایی زمانی رخ میدهد که احساس تجانس میان اقوام از بین میرود. وقتی یک قوم احساس میکند با اقوام دیگر کشور هیچ وجه اشتراکی ندارد، به سمت انزواطلبی میل پیدا میکند که معمولاً پیشزمینه واگرایی سرزمینی است.
اما یکی از مفاهیم چالشبرانگیز در جغرافیای سیاسی، «انضمامطلبی» است. این اصطلاح به ادعای یک دولت بر سرزمینی در دولت دیگر اشاره دارد، با این استدلال که ساکنان آن سرزمین همقوم یا همزبان با دولت مدعی هستند. «جیمز مایال» تأکید میکند که این ادعاها معمولاً با «تاریخسازی» حمایت میشوند؛ یعنی دولت مدعی فریاد میزند که بخشی از پیکره ارگانیک ملت او به ناحق در گذشته جدا شده است. تفاوت ظریف انضمامگرایی با تجزیهطلبی در این است که در تجزیهطلبی، حرکت از داخل به خارج است (قوم میخواهد جدا شود)، اما در انضمامگرایی، یک قدرت خارجی به عنوان «دولت حامی» نقش محرک را ایفا میکند. این پدیده، بهویژه در خاورمیانه و اروپا، همواره پتانسیل تبدیل شدن به جنگهای خونین را داشته است.
چرا نخبگان بر طبل قومیت میکوبند؟
برای درک چراییِ رشد جنبشهای قومی، باید به چهار نظریه کلیدی توجه کرد.
۱- ابزارگرایی:« پل آر. براس» معتقد است قومیت، ابزاری در دست نخبگان برای دستیابی به قدرت است. در واقع، تودهها ممکن است در ابتدا دغدغه قومی نداشته باشند، اما نخبگانی که در رقابت بر سر ثروت و اعتبار در مرکز شکست خوردهاند، به سراغ بازسازی هویتهای محلی میروند تا لشکری از حامیان وفادار برای خود بسازند.
۲- ابداع سنتها: «اریک هابسبام» نظریه جسورانهای دارد. او معتقد است بسیاری از آنچه ما سنتهای اصیل و کهن قومی مینامیم، در واقع «ابداعات جدید» نخبگان در قرن اخیر هستند. ابداع مراسمهای عمومی، استانداردسازی یک لهجه خاص به عنوان زبان رسمی و ساخت بناهای یادبود، همگی قطعات یک مهندسی اجتماعی برای ایجاد حس ملیت هستند.
۳- احساس محرومیت نسبی: این نظریه بر این باور است که جنبشهای قومی لزوماً ناشی از «فقر مطلق» نیستند، بلکه ناشی از «مقایسه» هستند. وقتی یک گروه قومی احساس میکند نسبت به گروه دیگر یا نسبت به آنچه «حق» خود میپندارد، عقب نگه داشته شده است، پتانسیل خشونت و عصیان در آن شکل میگیرد. نخبگان با پررنگ کردن این شکافها، بسیج تودهای ایجاد میکنند.
۴- جامعه تصوری و نقش رسانه: «بندیکت اندرسون» نقش صنعت چاپ را در شکلگیری ملتها اساسی میدانست. اما در دنیای امروز، این نقش به اینترنت، شبکههای اجتماعی و تلویزیونهای ماهوارهای منتقل شده است. رسانهها با تولید محتوای اختصاصی به زبانهای محلی، مرزهای ذهنی جدیدی ترسیم میکنند که گاه بسیار مستحکمتر از مرزهای جغرافیایی است.
فرآیند شکلگیری جنبشهای قومی
یک جنبش قومی یکشبه متولد نمیشود؛ بلک مراحلی را طی میکند که «میلتون اسمن» آنها را چنین دستهبندی میکند:
ظهور روشنفکران: کسانی که مبانی تئوریک و تاریخی را برای جدایی یا خودمختاری تبیین میکنند.
ظهور رهبران سیاسی: کسانی که تئوریها را به شعارهای سیاسی و حزبی تبدیل میکنند.
فعالان میدانی: کسانی که بدنه اجتماعی را سازماندهی کرده و میان نخبگان و تودهها ارتباط برقرار میکنند.
این جنبشها معمولاً زمانی به فاز تهاجم میرسند که احساس کنند «شأن قومی» آنها جریحهدار شده یا منابع حیاتیشان (مثل آب، زمین یا بودجه) مورد تهدید قرار گرفته است.
اما باید مدنظر داشته باشیم که هر جنبش قومی به استقلال منجر نمیشود. برای اینکه یک حرکت قومی به نتیجه نهایی (تجزیه) برسد، وجود دو عامل خارجی الزامی است؛ حمایت منطقهای یعنی وجود یک کشور همسایه که به عنوان عقبه استراتژیک از جنبش حمایت کند. و بهرهبرداری قدرتهای جهانی از شکافهای قومی برای فشار بر دولت مرکزی.
در مقابل، دولتهای مقتدر با استفاده از دو ابزار «کنترل هوشمند» و «الگوی پخش اجتماعی» (درهمتنیدگی جمعیتهای قومی با یکدیگر) مانع از شکلگیری واحدهای جغرافیایی خالص و مجزا میشوند.
به سوی مدلی برای همزیستی ملی
قومگرایی، واکنشی است به بحران بازشناسی و عدالت. نادیده گرفتن هویتهای قومی یا سرکوب آنها، تنها به تعمیق «جامعه تصوری» و تقویت نخبگان ابزارگرا منجر میشود. راهکار صیانت از تمامیت ارضی در کشورهای کثیرالقوم، نه در یکسانسازی اجباری، بلکه در گذار از «واگرایی سیاسی» به سمت «همگرایی مدنی» است. جایی که هویتهای خُرد نه در تضاد با هویت کلان ملی، بلکه به عنوان مکملهای فرهنگی آن تعریف شوند. مدیریت هوشمندانه فضا و قدرت، و جایگزینی «نگاه امنیتی» با «نگاه توسعهمحور»، تنها راهی است که میتواند پتانسیل تخریبی قومگرایی را به سرمایهای برای تنوع و غنای ملی تبدیل کند.
منابع فارسی:
۱- احمدی، حمید (۱۳۷۹) . قومیت و قومگرایی در ایران: از افسانه تا واقعیت. تهران: نشر نی.
۲- اسمیت، آنتونی (۱۳۸۳). ناسیونالیسم: نظریه، ایدئولوژی، تاریخ. ترجمه منصور انصاری. تهران: مؤسسه مطالعات ملی.
۳- اوزکریملی، اوموت (۱۳۸۳). نظریههای ناسیونالیسم. ترجمه محمدعلی قاسمی. تهران: مؤسسه مطالعات ملی.
۴- هاچینسون، جان و اسمیت، آنتونی (۱۳۸۶). ملت و ملیگرایی. ترجمه گروه مترجمان. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.
۵- مقصودی، مجتبی (۱۳۸۰). تحولات قومی در ایران: علل و زمینهها .تهران: مؤسسه مطالعات ملی
۶- کوئن، بروس (۱۳۸۶). مبانی جامعهشناسی. ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل. تهران: سمت. (
۷- عبدی، عطااله (۱۳۸۹). مدلی برای تبیین واگرایی قومی در ایران . فصلنامه ژئوپلیتیک.
۸- فوران، جان (۱۳۸۶). نظریهپردازی انقلابها. ترجمه فرهنگ ارشادی. تهران: نشر نی.
۹- کوز، لوئیس و روزنبرگ، برنارد (۱۳۷۸). نظریههای بنیادی جامعهشناختی. ترجمه فرهنگ ارشادی. تهران: نشر نی.
منابع انگلیسی:
- Esman, Milton J. (2004). An Introduction to Ethnic Conflict. Polity Press.
۲- Anderson, Benedict (2006). Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism. Verso.
۳- Kymlicka, Will (1995). Multicultural Citizenship: A Liberal Theory of Minority Rights. Oxford University Press
۴- Brass, Paul R. (1991). Ethnicity and Nationalism: Theory and Comparison. Sage Publications.
۵- Hobsbawm, Eric & Ranger, Terence (1983). The Invention of Tradition. Cambridge University Press.
۶- Hechter, Michael (2000). Containing Nationalism. Oxford University Press.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Tuesday, 27 January , 2026