گروه سیاسی/ سردبیر: قفقاز، این سرزمین کوهستانی و استراتژیک که در حاشیه شمالی فلات ایران جای گرفته، همواره نه فقط یک منطقه جغرافیایی، بلکه یک پهنه فرهنگی و سیاسی با ریشههای عمیق ایرانی بوده است. پیشینه این ارتباط به دوران باستان بازمیگردد؛ از ادوار پیش از تاریخ و حضور اقوام ایرانیتبار، تا تمدنهای نیرومند ماد و هخامنشی که مرزهای خود را تا این منطقه گسترش دادند. این پیوند در دورانهای بعدی، به ویژه ساسانیان که قفقاز جنوبی را به عنوان بخشی جداییناپذیر از ساختار امپراتوری خود میدانستند، استحکام بیشتری یافت.
دوران طلایی این همبستگی فرهنگی را میتوان در امپراتوریهای ایرانی پس از اسلام، بهویژه در دوران صفویه جستجو کرد. صفویان، تبریز و اردبیل را به عنوان مراکز حکومتی خویش برگزیدند و قفقاز را نه فقط قلمرویی سیاسی، بلکه قلب تپنده تشیع ایرانی میدانستند. این منطقه تا اوایل قرن نوزدهم میلادی، تحت تأثیرات عمیق زبانی، مذهبی و فرهنگی ایران قرار داشت.
اما تاریخ، سرنوشت پیچیدهای رقم زد. تجزیه این منطقه در نتیجه جنگهای ایران و روسیه و تحمیل عهدنامههای ننگین گلستان (۱۸۱۳م) و ترکمنچای (۱۸۲۸م)، منجر به جدایی رسمی بخشهای بزرگی از قفقاز (شامل جمهوریهای امروزی آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) از پیکره سیاسی ایران شد. با این حال، این جدایی سیاسی نتوانست پیوند فرهنگی دو هزار ساله را بهکلی از میان ببرد. آنچه امروز در آیینها و رسوم مردم این منطقه باقی مانده، گواهی زنده بر این پیوند ناگسستنی است؛ روایتی از یک مقاومت فرهنگی در برابر تلاشهای طولانی مدت برای آسیمیلاسیون.
نوروز و چهارشنبهسوری، نظام فکری یکپارچگی
در میان تمام مظاهر فرهنگی که پیوند ایران و قفقاز را نمایان میسازند، جشن نوروز نقشی محوری و بنیادین دارد. نوروز در قفقاز، به ویژه در مناطقی که امروزه جمهوری آذربایجان نامیده میشوند، نه تنها یک تعطیلات بهاری، بلکه یک «نظام فکری» است که بر مبنای جهانبینی ایرانی مبتنی بر اعتدال طبیعت و پیروزی روشنایی بر تاریکی سازمان یافته است.
رسم سمنوپزی، که نمادی از برکت و فراوانی است، با همان جزئیات دقیق و زمانبندی سنتی ایرانی در قفقاز انجام میشود. زنان و مردان، با نیایش و خواندن اشعار قدیمی، گندم را خیسانده و پس از جوانه زدن، آن را کوبیده و با حرارت ملایم به آرامی میپزند تا شیره آن غلیظ شود. این فرآیند در سرتاسر منطقه قفقاز به عنوان مقدمهای مقدس بر آغاز سال نو تلقی میگردد.
جشن چهارشنبهسوری، آخرین سهشنبه سال، یکی از پرشورترین و مهمترین آیینهای باقیمانده است. در جمهوری آذربایجان و برخی مناطق داغستان، این آیین با همان عناصر اصلی ایرانی برگزار میشود.
– روشن کردن آتش و پریدن از روی آن با خواندن عبارت مشهور: «سرخی تو از من، زردی من از تو» (یا نسخههای محلی آن). این عمل نماد زدودن ناپاکیها و دریافت انرژی مجدد از آتش است.
– آیین قاشقزنی (که در ایران با عنوان “کچل کچل” یا “کوسه ناغاسی” شناخته میشود)، که در آن افراد ناشناس با پوششی مبدل به در خانهها میروند و طلب شیرینی میکنند، نسخهای مستقیم از جشنهای آیینی ایرانی است که در آن مرزهای طبقاتی برای لحظاتی موقتاً از بین میرود.
در برخی مناطق گیلان و قفقاز، اجرای نمایش کوسا (نماد زمستان) که پس از نبرد با “قارچا” (نماد سرما یا دیو) شکست خورده و با آمدن بهار، جشن و شادی آغاز میشود، نشاندهنده درک مشترک از اساطیر ایرانی و زایش طبیعت است. این آیینها، با وجود قرنها جدایی سیاسی، بهطور کامل با نسخههای سنتی ایرانی همخوانی دارند و نشان میدهند که نوروز فراتر از یک تقویم، یک ساختار فرهنگی مشترک است که در اعماق روان جمعی این مناطق نفوذ کرده است.
تأثیر مذهب و آیینهای شیعی
نفوذ مذهب تشیع به قفقاز، عمدتاً با رسمیت یافتن آن در عصر صفویه آغاز شد. شاه اسماعیل صفوی، با سیاستهای مذهبی خود، توانست اکثریت جمعیت قفقاز جنوبی را به این مذهب بگرواند. این پیوند مذهبی، به یک ابزار قدرتمند برای حفظ هویت ایرانی در برابر فشارهای خارجی (مانند امپراتوری عثمانی سنیمذهب و سپس روسیه مسیحی) تبدیل شد.
مراسم عزاداری ماه محرم در شهرهایی مانند باکو، لنکران و نخجوان، با همان شور، غم و جزئیات رایج در ایران برگزار میشود. سینهزنی، زنجیرزنی، تعزیهخوانی (به اشکال مختلف محلی)، و برپایی دستههای عزا، نشان میدهد که خاطره کربلا و اهل بیت (ع) همواره بخشی از حافظه تاریخی و مذهبی این منطقه بوده است. این مراسم، بهویژه در جمهوری آذربایجان که اکثریت جمعیت آن شیعه دوازده امامی هستند، نه تنها جنبه مذهبی، بلکه جنبهای قوی از هویت ملی و فرهنگی محسوب میشود که ریشه در پیوندهای صفوی دارد.
احیای شبهای قدر در ماه رمضان، نمازهای جماعت و سنتهای مرتبط با اعیاد مذهبی (فطر و قربان)، همگی با همان شیوه فقهی و عرفی ایرانی اجرا میشوند. این هماهنگی دینی، زمینهای مشترک برای ارتباط فرهنگی و زبانی فراهم آورده است و در طول قرون، عاملی بازدارنده در برابر دگرگونیهای فرهنگی بوده است.
زبان و ادبیات فارسی به عنوان زبان نخبگان
یکی از بارزترین نشانههای سلطه فرهنگی ایران در قفقاز، جایگاه مسلط زبان فارسی بود. فارسی نه تنها زبان دربارهای محلی (مانند خانات ایروان، گنجه و شکی) بود، بلکه زبان دیوانسالاری، علم، عرفان و ادبیات متعالی منطقه محسوب میشد.
تا اوایل قرن بیستم، حتی در مناطقی که امروزه زبانهای ترکزبان اکثریت را تشکیل میدهند، مکاتبات رسمی، متون حقوقی و آثار ادبی بزرگ به زبان فارسی نوشته میشدند. این امر نشان میدهد که قفقاز شرقی در یک امتداد فرهنگی با ایران مرکزی قرار داشت.
از طرفی ادبیات غنی قفقاز پیوندی ناگسستنی با سنت ادبیات فارسی دارد. برجستهترین شاعران این منطقه، خود را ادامهدهنده راه شاعران کلاسیک ایرانی میدانستند! نظامی گنجهای که زادگاهش گنجه است، شاید بزرگترین نماد این پیوند باشد. آثار او (خمسۀ نظامی) نه تنها برای ایرانیان، بلکه برای تمام ادبای قفقازی، سنگ بنای شعر عاشقانه و عرفانی محسوب میشود. خاقانی شروانی نیز شاعر بزرگ قرن ششم هجری که در شروان (باکوی امروزی) زندگی میکرد، از اوجهای شعر فارسی است و سبک او عمیقاً تحت تأثیر سنتهای ادبی ایران بوده است.
این دو شاعر بزرگ و صدها شاعر مشهور و ناشناس دیگر در آن سوی ارس، میراث ادبی خود را در بستر زبان فارسی تثبیت کردهاند و این زبان را به عنوان زبان فاخر و رسمی منطقه حفظ کردهاند.
شباهتهای دو سوی ارس از نظر معماری
تأثیر سبکهای هنری و معماری ایرانی در قفقاز، به ویژه از دوران صفویه به بعد، بسیار مشهود است. این تأثیرات فراتر از تزئینات سطحی بوده و در ساختارهای زیربنایی شهرها و بناهای مذهبی و تجاری دیده میشود.
در مسیرهای تجاری تاریخی که قفقاز را به ایران متصل میکرد، ساختارهای معماری ایرانی متداول بود. پلهای تاریخی باقیمانده در مناطق گنجه و لنکران، اغلب از نوع پلهای سنگی دوطرفه با قوسهای نیمدایره یا تخممرغی هستند که مستقیماً از مکتب معماری پلسازی صفوی (مشابه پل خواجو یا سیوسهپل اصفهان) الهام گرفتهاند.
معماری مساجد، بهویژه مساجد جامع شهرهای باکو، نخجوان و گنجه، تقلیدی مستقیم از سبک معماری ایرانی است. استفاده از کاشیکاریهای هفترنگ، مقرنسکاریهای پیچیده در ایوانها، و استفاده از سنگهای آهکی به رنگهای گرم، یادآور سبک معماری اصفهان و تبریز است. طرحهای چهار ایوانی در برخی مدارس دینی باقیمانده در قفقاز، شاهدی بر این همگنی سبکی است.
بازارهای سنتی این شهرها نیز (مانند بازار قدیمی باکو) دارای ساختاری سرپوشیده با طاقهای آجری هستند که دقیقاً بر اساس الگوی بازارهای تاریخی ایران طراحی شدهاند تا هم حفاظت از کالاها در برابر سرما میسر شود و هم حفظ هویت تجاری منطقه.
مقاومت فرهنگی در دوران تزار و شوروی
دوران پس از عهدنامههای ترکمنچای و گلستان، آغازگر تلاشی سازمانیافته برای قطع پیوند فرهنگی قفقاز با ایران بود. این تلاشها در دو مرحله عمده صورت گرفت: سلطه تزاری و سپس کمونیسم شوروی.
روسیه تزاری، با تصرف این مناطق، درصدد روسسازی جمعیت و تضعیف نفوذ سیاسی و مذهبی ایران بود. در این دوره، زبان فارسی به تدریج از مدارس نخبگان حذف شد و جای خود را به زبان روسی داد. تلاش شد تا هویت ترکی (به عنوان یک زبان غیر ایرانی) تقویت شود تا هویت شیعی و ایرانی منطقه کمرنگ گردد. با این حال، در این مرحله، روحانیون و بزرگان محلی، مذهب شیعه را به عنوان یک سپَر هویتی حفظ کردند.
در دوران شوروی هم اوج تلاشها برای محو کامل میراث ایرانی بود. سیاستهای کمونیستی دو محور اصلی داشت:
ممنوعیت مذهب: تشیع به عنوان یک دین “ارتجاعی” مورد آزار قرار گرفت. مساجد بسته یا ویران شدند و برگزاری علنی آیینهای مذهبی و آیینی (مانند محرم و نوروز) ممنوع شد.
تغییر الفبا و زبان: با اجباری کردن زبان روسی در کنار زبانهای محلی، میراث مکتوب فارسی از دسترس عموم دور شد. استفاده از الفبای لاتین و سپس سیریلیک، دسترسی به متون قدیمی فارسی و ترکی آذربایجانیِ نوشته شده با خط عربی را برای نسلهای جدید ناممکن ساخت.
اما علیرغم این سرکوبها، مقاومت فرهنگی هرگز بهطور کامل از میان نرفت. آیینها به محیط خانوادگی و محافل خصوصی منتقل شدند. سمنوپزی در زیرزمینها، یادآوری نوروز بهصورت پنهانی، و نقل شفاهی داستانها و اشعار کلاسیک فارسی، باعث شد که این ریشهها زنده بمانند. خانوادهها، هویت فرهنگی خود را از طریق زبان مادری (که گرایش ایرانی داشت) و حفظ خاطرات تاریخی از عهد صفوی و قاجار، حفظ کردند.
با فروپاشی شوروی و استقلال جمهوریهای منطقه، این آیینها با شور و حرارت فراوان احیا شدند و امروز به عنوان نمادهای اصلی هویت ملی مطرح میگردند، هرچند که برخی از جوانان آنها را صرفاً آداب ملی دانسته و پیوند تاریخی عمیقشان با ایران را ناآگاه هستند.
سنگرهای هویت فرهنگی
در پایان لازم است تا اشاره کنم که؛ آیینها و رسوم ایرانی در قفقاز، از جشن پرشور نوروز گرفته تا عزاداریهای ماه محرم، نه صرفاً مجموعهای از سنتهای بیروح، بلکه سنگرهای مستحکمی بودهاند که هویت فرهنگی این منطقه را در برابر فرسایشها و تلاشهای سازمانیافته آسیمیلاسیون، بهویژه در دوران استعمار روسیه و سلطه شوروی، حفظ کردهاند.
این آیینها شاهدی انکارناپذیر بر یکپارچگی فرهنگی تاریخی هستند که علیرغم مرزهای سیاسی تحمیلی، پیوند ناگسستنی میان فلات ایران و قفقاز را منعکس میسازند. این بقای فرهنگی، نشان میدهد که تأثیرات تمدنی یک حوزه فرهنگی عمیقتر و ماندگارتر از تغییرات سیاسی کوتاهمدت است و میراث مشترک زبانی، دینی و آیینی، نیروی محرکه اصلی در حفظ اصالت یک قوم به شمار میآید. بازخوانی این آیینها، در حقیقت پاسداشت تاریخ مشترک و مقاومتی است که هویت را در طول تاریخ زنده نگه داشته است.
- نویسنده : سردبیر
- منبع خبر : آذرپژوه























Friday, 30 January , 2026