پس از دو دهه تلاش برای احیای نفوذ منطقه‌ای تحت لوای «دکترین نئوعثمانی»، سیاستی که هدف آن گسترش قدرت نرم و سخت آنکارا در جهان اسلام و حوزه مدیترانه شرقی بود، جمهوری ترکیه اکنون خود را در نقطه‌ای بحرانی و استراتژیک یافته است

گروه سیاسی/ سردبیر: پس از دو دهه تلاش برای احیای نفوذ منطقه‌ای تحت لوای «دکترین نئوعثمانی»، سیاستی که هدف آن گسترش قدرت نرم و سخت آنکارا در جهان اسلام و حوزه مدیترانه شرقی بود، جمهوری ترکیه اکنون خود را در نقطه‌ای بحرانی و استراتژیک یافته است. این دکترین که بر اساس میراث تاریخی و ایده‌های پان‌ترکیستی و احیای جایگاه پیشین عثمانی بنا شده بود، در وهله اول با هدف تبدیل شدن به یک قدرت قطبی در غرب آسیا تعریف شد.

با این حال، آنچه در دهه گذشته رخ داده، نه توسعه نفوذ پایدار، بلکه ورود به یک فضای ژئوپلیتیک به شدت متلاطم و آنارشی است. سوریه، به عنوان محور اصلی تحقق این دکترین، تبدیل به باتلاقی شده که نه تنها مانع پیشروی استراتژیک آنکارا گردیده، بلکه منافع حیاتی این کشور (از جمله امنیت مرزی، مسئله کردها، و دسترسی به منابع انرژی) را مستقیماً هدف قرار داده است.

این مقاله کوتاه قصد دارد نشان دهد چگونه تقابل منافع ترکیه با بازیگران منطقه‌ای، به ویژه رژیم اسرائیل، و محدودیت‌های ساختاری ناشی از عضویت در ناتو، آنکارا را در یک دو راهی استراتژیک دشوار قرار داده است؛ حفظ وفاداری اسمی به محور غرب یا پذیرش یک «شراکت عمل‌گرایانه» با بازیگران رقیبی مانند ایران برای تضمین بقا و منافع ملی در کوتاه‌مدت!

 

تقابل ژئوپلیتیک در شامات

سوریه و عراق همواره در دکترین نئوعثمانی به عنوان حوزه‌های اصلی بسط قدرت نرم و نظامی ترکیه تعریف شده‌اند. اما این جاه‌طلبی‌ها مستقیماً با منافع بلندمدت اسرائیل در تضاد قرار گرفته‌اند. اسرائیل، که خود را حافظ نظم ژئوپلیتیک مدیترانه شرقی و خاورمیانه می‌داند، هرگونه حضور نظامی یا سیاسی بلندمدت ترکیه در شمال سوریه را به منزله یک «تهدید وجودی» و تضعیف منطقه حائل استراتژیک خود تلقی می‌کند.

به طور کلی اهداف ترکیه در سوریه عمدتاً بر دو محور جلوگیری از تشکیل یک دولت کردی خودمختار (یا فدرال) در امتداد مرزهای جنوبی خود (که ترکیه آن را مرتبط با پ.ک.ک می‌داند)، و حفظ نفوذ بر مناطق تحت کنترل نیروهای نیابتی خود (مانند ادلب) استوار است. در مقابل، رژیم صهیونیستی بدون اینکه مستقیماً در جنگ داخلی سوریه دخالت نظامی گسترده داشته باشد، تمرکز خود را بر جلوگیری از استقرار دائمی یا نفوذ قابل توجه ایران و متحدانش (حزب‌اله) در نزدیکی بلندی‌های جولان و جنوب سوریه قرار داده است.

با این حال، منافع ترکیه و رِم اسرائیل در شرایط کنونی، هر چند به ظاهر متضاد، یک نقطه تقاطع ناخواسته ایجاد کرده‌اند و هر دو بازیگر، ایران را تهدید اصلی می‌دانند. اما در میدان عمل، رژیم صهیونیستی به طور فعال مناطقی را هدف قرار داده که در آنجا منافع ترکیه نفوذ یافته است. حملات هوایی مکرر اسرائیل به پایگاه‌های نظامی یا کاروان‌های لجستیکی در شرق سوریه، گاهی مستقیماً با منافع نظامی ترکیه در تعارض قرار می‌گیرد.

آنکارا مجبور به مدیریت دقیق این تنش‌ها است. اگر ترکیه به طور مستقیم در مقابل حملات رژیم اسرائیل در سوریه بایستد، ریسک تقابل مستقیم با آمریکا و تضعیف موقعیت خود در ناتو را می‌پذیرد. از سوی دیگر، نادیده گرفتن این حملات، به معنای پذیرش محدود شدن حوزه عملیاتی در سوریه و تضعیف اعتبار آن نزد بازیگران نیابتی خود است. این وضعیت، ترکیه را در یک «استراتژی خروج نرم» از برخی مناطق حساس در سوریه، بدون اعلام رسمی، سوق داده است.

 

جنگ انرژی و ژئوپلیتیک خط لوله  EastMed

رقابت در حوزه انرژی مدیترانه شرقی، شاید مهم‌ترین پیشران پویایی‌های اخیر در منطقه و عامل تشدید تنش میان ترکیه و محور یونان- قبرس- اسرائیل باشد. دکترین نئوعثمانی ترکیه، بر اساس دسترسی به منابع دریایی و تضمین امنیت انرژی، با پروژه مشترک گاز شرق مدیترانه به چالش کشیده شده است.

پروژه خط لوله  EastMed با محوریت اسرائیل، یونان، و قبرس (و حمایت ضمنی اتحادیه اروپا و آمریکا)، به صراحت با هدف دور زدن ترکیه و انتقال گاز کشف شده از میادین عظیم خارج از حوزه نفوذ آنکارا به اروپا طراحی شده است. این پروژه نه تنها یک اقدام اقتصادی است، بلکه یک بیانیه ژئوپلیتیک قدرتمند است که طی آن باید گفت که ترکیه از معادلات انرژی منطقه‌ای حذف شده است. این پروژه، مرزهای آبی مورد ادعای ترکیه را به چالش می‌کشد و بر اساس قوانین بین‌المللی دریایی که ترکیه هنوز رسماً به آن نپیوسته است، فلات قاره ترکیه را نقض می‌کند.

برای اسرائیل، توسعه این شبکه انرژی به معنای تثبیت همبستگی استراتژیک با یونان و قبرس و تقویت ائتلاف منطقه‌ای علیه نفوذ ترکیه است. این ائتلاف، نه تنها قدرت چانه‌زنی ترکیه در ناتو را کاهش می‌دهد، بلکه به اسرائیل امکان می‌دهد بدون نگرانی از واکنش آنکارا، شرکای اروپایی خود را تضمین کند.

ترکیه در واکنش به این پروژه، با اقدامات نظامی در شرق مدیترانه (مانند اعزام کشتی‌های لرزه‌نگار به آب‌های مورد مناقشه) و امضای توافق‌نامه مرزهای دریایی با دولت وفاق ملی لیبی، تلاش کرد موازنه را به هم بزند. اما این اقدامات، به جای حل مشکل، به تقویت محور مخالف منجر شد.

 

تله ناتو و چرخش به سوی شرق

عضویت در ناتو، سنگ بنای سیاست خارجی ترکیه پس از جنگ جهانی دوم بود. این عضویت تضمین‌کننده امنیت نظامی در مقابل تهدیدات شوروی سابق و تضمین‌کننده دسترسی به فناوری‌های نظامی بود. اما در دهه اخیر، این رابطه دچار گسست‌های جدی شده است.

بزرگ‌ترین چالش در چارچوب ناتو، حمایت بی‌چون و چرای ایالات متحده از اسرائیل است. هنگامی که تنش‌ها میان ترکیه و اسرائیل به اوج می‌رسد (چه در مسائل غزه و کرانه باختری، و چه در مسائل مدیترانه‌ای)، آنکارا متوجه می‌شود که سازوکار جمعی ناتو برای حمایت از منافع ثانویه ترکیه (مانند مسائل منطقه‌ای خاورمیانه) کارایی ندارد. در واقع، ناتو در عمل به یک «ائتلاف امنیتی آمریکا-اسرائیل» تبدیل شده است که منافع ترکیه در مقابل آن قرار می‌گیرد. و این ناتوانی، اعتماد استراتژیک آنکارا به واشنگتن و بروکسل را به شدت کاهش و تحریم ها و تهدید به تعلیق یا اخراج، ناتو را از یک تضمین‌کننده امنیت به یک مهارکننده استراتژیک برای ترکیه تبدیل کرده است.

زمانی که یک بازیگر بزرگ در یک ساختار ائتلافی احساس کند که منافع حیاتی‌اش (مانند امنیت مرزها در شمال سوریه یا دسترسی به انرژی) در تقابل مستقیم با منافع اصلی‌ترین عضو آن ائتلاف (آمریکا) قرار دارد، منطق حکم می‌کند که به دنبال موازنه‌گر بگردد. این موازنه در منطقه، تنها توسط ایران و محور مقاومت قابلیت تأمین شدن است:

ایران تنها بازیگری است که دارای نفوذ مستقیم و عملیاتی در مرزهای جنوبی ترکیه (عراق و سوریه) است؛ از نظر ژئوپلیتیک، به دنبال تضعیف حضور آمریکا و اسرائیل در منطقه است، و اهداف استراتژیک بلندمدت متفاوتی با ترکیه دارد، اما در کوتاه‌مدت، «مهار کردن اسرائیل» برای هر دو کشور یک اشتراک عملیاتی فراهم می‌کند.

 

همگرایی استراتژیک

نشانه‌های چرخش ترکیه به سمت یک رابطه عمل‌گرایانه با ایران، دیگر صرفاً دیپلماتیک نیست، بلکه در سطوح امنیتی و اقتصادی نیز نمود یافته است. این همگرایی محصول محاسبات استراتژیک مبنی بر «تهدید مشترک» است.

در کوتاه‌مدت، هر دو کشور تهران و آنکارا، بیش از آنکه نگران قدرت بلامنازع منطقه‌ای یکدیگر باشند، نگران گسترش نفوذ ایالات متحده و اسرائیل هستند.

رشد نظامی و اقتصادی اسرائیل، که با حمایت کامل آمریکا همراه است، نه تنها محور مقاومت (ایران) را تهدید می‌کند، بلکه حضور بلندمدت ترکیه در عراق و سوریه را نیز زیر سؤال می‌برد. یک اسرائیل قوی‌تر، اهرم فشار بیشتری بر آمریکا وارد می‌کند تا در قبال اقدامات منطقه‌ای ترکیه سخت‌گیرانه‌تر برخورد کند (مانند پرونده قبرس و مدیترانه). سفر هاکان فیدان، رئیس سابق سرویس اطلاعات ملی ترکیه و ویر امور خارجه فعلی ترکیه، نشان داد که کانال‌های امنیتی برای هماهنگی عملیاتی در مبارزه با آنچه «تهدیدات مشترک» تلقی می‌شود، فعال شده است. این هماهنگی‌ها احتمالاً شامل تبادل اطلاعات در مورد فعالیت‌های گروه‌های تجزیه‌طلب کردی و هماهنگی در مورد حفظ وضع موجود در شمال سوریه است، جایی که ترکیه و ایران هر دو خواهان جلوگیری از تقویت دولت کردی تحت حمایت آمریکا هستند.

در تحولات اخیر غزه و بحران‌های منطقه‌ای، ترکیه موضعی به مراتب حمایتی‌تر از آنچه در گذشته اتخاذ می‌کرد، نسبت به ایران اتخاذ کرده است. این حمایت، نه صرفاً ایدئولوژیک، بلکه واکنشی به سیاست‌های خصمانه غرب است. زمانی که ترکیه به دلیل سیاست‌هایش در مدیترانه یا مسائل حقوق بشری از سوی غرب تحت فشار قرار می‌گیرد، تقویت روابط با بازیگران غیرغربی (چین، روسیه، ایران) تبدیل به یک اهرم فشار متقابل می‌شود.

 

دو راهی استراتژیک و آینده ائتلاف عمل‌گرایانه

دکترین نئوعثمانی، که بر اساس خوش‌بینی به امکان همزیستی با غرب در عین توسعه نفوذ منطقه‌ای بنا شده بود، اکنون در مرزهای سوریه و در آب‌های مدیترانه به دلیل تقابل مستقیم با منافع اسرائیل (تحت حمایت آمریکا) به بن‌بست رسیده است. ترکیه دیگر نمی‌تواند به طور همزمان در جبهه ناتو در مقابل روسیه بایستد و در عین حال در منطقه با اسرائیل و سیاست‌های آمریکا رقابت کند.

ترکیه در یک «دو راهی استراتژیک» قرار گرفته است؛ انتخاب غرب و یا انتخاب عمل‌گرایی!

انتخاب غرب (آمریکا و ناتو) به معنای پذیرش محدودیت‌های شدید در سوریه، چشم‌پوشی از مطالبات انرژی در شرق مدیترانه و تبعیت از خطوط قرمز آمریکا در قبال ایران است که به معنای مرگ دکترین نئوعثمانی و بازگشت به جایگاه یک قدرت منطقه‌ای محدود است.

اما انتخاب عمل‌گرایی نیز به معنای تعمیق همکاری‌های امنیتی و اقتصادی با ایران و روسیه، پذیرش موضع سخت‌گیرانه‌تر در برابر اسرائیل، و تحمل فشار بیشتر از سوی ناتو است که اگرچه ریسک انزوا از غرب را دارد، اما پتانسیل بقای نفوذ ترکیه در شامات و تضمین امنیت منابع انرژی را در درازمدت فراهم می‌کند..

آینده این منطقه به این بستگی دارد که آنکارا کدام گزینه را به عنوان «منافع حیاتی» تعریف می‌کند. شواهد کنونی نشان می‌دهد که فشار ژئوپلیتیک ناشی از محاصره منطقه‌ای (به ویژه در حوزه انرژی و سوریه)، ترکیه را به سمت تقویت «ائتلاف عمل‌گرایانه» با تهران سوق داده است. این ائتلاف، نه یک اتحاد ایدئولوژیک، بلکه یک پیمان مصلحتی برای مهار یک تهدید بزرگ‌تر، یعنی قدرت انحصاری و مداخله‌جویانه آمریکا / اسرائیل در خاورمیانه تلقی می‌شود. این حرکت، تعریف بازی قدرت در مدیترانه شرقی و خاورمیانه را برای دهه‌های آینده دستخوش تغییر خواهد کرد.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه