فوتبال، به دلیل دربرگیری توده‌های عظیم مردم، توانایی منحصربه‌فردی در ایجاد «همبستگی اجتماعی» دارد. با این حال، می‌تواند به تیغی دو لبه تبدیل شود؛ جایی که میدان مسابقه، به‌جای محلی برای وحدت، به بستری برای بازتولید شکاف‌های قومی تبدیل می‌گردد.

گروه ورزش/ سردبیر: ورزش در دنیای معاصر، دیگر تنها یک فعالیت جسمانی برای تندرستی یا سرگرمی نیست؛ بلکه به یکی از قدرتمندترین ابزارهای فرهنگ‌ساز و سیاسی تبدیل شده است. مسابقات ورزشی، به‌ویژه فوتبال، به دلیل دربرگیری توده‌های عظیم مردم، توانایی منحصربه‌فردی در ایجاد «همبستگی اجتماعی» دارند. زمانی که تیم ملی یک کشور در عرصه‌ای بین‌المللی پیروز می‌شود، مرزهای قومی، مذهبی و طبقاتی کمرنگ شده و هویت ملی به اوج می‌رسد.

این رویدادها فراتر از نتایج روی تابلو، تاثیرات شگرفی بر سلامت روانی جامعه دارند. ایجاد شور و نشاط جمعی، تخلیه هیجانات انباشته شده و تزریق امید به رگ‌های جامعه، از کارکردهای اصلی ورزش است. در لحظاتی که هزاران نفر یک‌صدا سرود ملی می‌خوانند، نوعی «شعف جمعی» شکل می‌گیرد که باعث افزایش تاب‌آوری اجتماعی و کاهش استرس‌های ناشی از زیست روزمره می‌شود. با این حال، همین ابزار قدرتمند می‌تواند به تیغی دو لبه تبدیل شود؛ جایی که میدان مسابقه، به‌جای محلی برای وحدت، به بستری برای بازتولید شکاف‌های قومی و تقابل‌های سیاسی تبدیل می‌گردد.

 

از شور اجتماعی تا شکاف‌های قومی

متأسفانه در سال‌های اخیر، فضای برخی ورزشگاه‌های ایران دستخوش تغییری نگران‌کننده شده است. جوی که قرار بود مأمن شور و نشاط باشد، در مواردی به صحنه تقابل‌های تند قومی و زبانی بدل شده است. این پدیده از دو سو تغذیه می‌شود:

توهین به اقوام: در مواردی، طرفداران تیم‌های پایتخت یا دیگر شهرها با استفاده از شعارهای نژادپرستانه و تحقیرآمیز، هویت قومی رقیب را نشانه می‌روند. این برخوردها حس «طردشدگی» را در میان اقوام مختلف تقویت می‌کند.

ترویج قوم‌گرایی افراطی: در مقابل، برخی جریانات با بهره‌برداری از هیجانات سکوها، نمادهایی غیرورزشی را وارد ورزشگاه می‌کنند که پیام‌های جدایی‌طلبانه یا قوم‌گرایانه دارند.

این روند باعث شده است که مفهوم «ما» (به معنای ملت واحد) جایش را به «ما در برابر آن‌ها» بدهد. و در نهایت ورزشگاه که باید نماد همزیستی مسالمت‌آمیز باشد، گاهی به تریبونی برای فریاد زدن شکاف‌های تاریخی و اقتصادی تبدیل می‌شود.

 

القای تقابل مرکز و پیرامون

یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های این وضعیت، تقویت انگاره “مرکز-پیرامون” است. در علوم سیاسی، این الگو به رابطه‌ای اشاره دارد که در آن مرکز (پایتخت و شهرهای بزرگ) از امکانات، قدرت و توجه بیشتری برخوردار است و پیرامون (مناطق مرزی و اقلیت‌نشین) خود را به حاشیه رانده شده می‌بیند.

وقتی یک مسابقه ورزشی بین تیمی از پایتخت و تیمی از مناطق دیگر برگزار می‌شود، تمام نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی احتمالی به زمین مسابقه فرافکنی می‌شود. در این حالت، مسابقه فوتبال دیگر یک رقابت ورزشی نیست، بلکه نبردی نمادین برای بازپس‌گیری حق یا اعتراض به مرکز‌گرایی تلقی می‌شود. این القای تقابل، به‌سرعت می‌تواند از فضای ورزشگاه خارج شده و به بدنه جامعه رسوخ کند و انسجام ملی را از درون تهی سازد.

 

درس عبرتی به نام تراژدی یوگوسلاوی

برای درک عمق فاجعه‌ای که می‌تواند از مسیر ورزشگاه‌ها آغاز شود، باید به تاریخ بالکان و فروپاشی جمهوری فدرال یوگوسلاوی نگریست. بسیاری از مورخان معتقدند که جرقه فروپاشی این کشور و آغاز جنگ‌های خونین داخلی، نه در پارلمان، بلکه در ورزشگاه زاگرب زده شد.

در ۱۳ می ۱۹۹۰، مسابقه‌ای بین تیم‌های «دینامو زاگرب» (کرواسی) و «ستاره سرخ بلگراد» (صربستان) برگزار شد. این بازی به صحنه درگیری وحشتناک هواداران دو تیم تبدیل گشت. شعارهای قوم‌گرایانه و ناسیونالیستی جایگزین تشویق‌های ورزشی شد و پلیس فدرال (که عمدتاً صرب بودند) با هواداران کروات درگیر شد.

این مسابقه، نقطه بی‌بازگشتی بود که نشان داد وحدت یوگوسلاوی تنها پوسته‌ای نازک است. همان هوادارانی که در ورزشگاه با هم جنگیدند، چند ماه بعد در جبهه‌های جنگ واقعی روبروی هم قرار گرفتند. در یوگوسلاوی، ورزش به‌جای آنکه هویت‌های متکثر را ذیل یک پرچم جمع کند، به کاتالیزوری برای نفرت‌پراکنی و در نهایت تجزیه کشور به کشورهای کوچک و دشمن تبدیل شد. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که وقتی سیاستِ هویت بر روح ورزش غلبه کند، فروپاشی فیزیکی یک سرزمین دور از انتظار نخواهد بود.

در ایران، با توجه به تنوع بی‌نظیر زبانی، مدیریت فضای ورزشی اهمیتی حیاتی دارد. اگر مسئولان و نهادهای فرهنگی نسبت به ریشه‌های نارضایتی در «پیرامون» بی‌توجه باشند، با رفتارهای توهین‌آمیز در «مرکز» برخورد قاطع نکنند، و از سوی دیگر با افراط‌گرایی قومی در پیرامون برخورد منطقی صورت نگیرد، ورزشگاه‌ها می‌توانند به اتاق‌های پژواک قوم‌گرایی تبدیل شوند. برای عبور از این بحران، راهکارهای زیر ضروری به نظر می‌رسد:

– کاهش شکاف مرکز-پیرامون با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مناطق محروم.

– ترویج احترام به تنوع زبانی به‌عنوان یک ثروت ملی، نه یک تهدید.

– برخورد قانونی جدی با هرگونه شعار نژادپرستانه، فارغ از اینکه از سوی کدام طرف صادر شده باشد.

– برخورد جدی با قوگرایی افراطی که با اسم رمز هویت طلبی در برخی ورزشگاه‌ها در حال شکل‌گیری است.

در پایان باید گفت که؛ مسابقات ورزشی می‌توانند «چسب اجتماعی» یک ملت باشند و با ایجاد شور و نشاط، سلامت روانی جامعه را تضمین کنند. اما اگر این فضا به محلی برای تصفیه‌حساب‌های قومی و القای تقابل مرکز و پیرامون تبدیل شود، زنگ خطری برای امنیت ملی خواهد بود. ما نباید اجازه دهیم تجربه‌های تلخی مانند یوگوسلاوی در سرزمینمان تکرار شود. ورزش باید بستری باشد که در آن هر ایرانی، با هر زبانی، احساس کند جزئی از یک کلِ منسجم و محترم است.

  • نویسنده : سردبیر
  • منبع خبر : آذرپژوه